همشهری آنلاین، شقایق عرفینژاد: نمایش «بوران» داستان سربازی است که در یک منطقه مرزی، مرز میان خاطرات و واقعیت را گم میکند. دو شخصیت این نمایش را مریم یوسف و مسعود خواجهوند بازی میکنند که تا جمعه ۲۴ مهر ماه روی صحنه خواهند بود. کامبیز بنان در این گفت وگو در باره این کار و نیازش به تئاتر صحبت کرده است:
درباره انتخاب متن بگویید. چه طور این متن را انتخاب کردید؟
من سال گذشته اصلاً متن دیگری پیشنهاد داده بودم. نمایشنامهای بود به نام «گودا» که احسان فکا نوشته بود. این نمایشنامه ۸ شخصیت داشت و با این وجود به ما سالن کارگاه نمایش تئاترشهر را دادند که کوچک است. من با حدود ۳۰ سال تجربه سالن دیگری میخواستم نه کارگاه نمایش را که مخصوص گروههای کارگاهی و تجربی است. حتی اگر این موضوع هم نبود، اجرای این متن با ۸ شخصیت در کارگاه نمایش توجیه نداشت. چون فضای کارگاه کوچک است و ۲۰ تا ۲۶ صندلی دارد. اگر میخواستیم آن متن را اجرا ببریم تعداد بازیگرانمان بیشتر از تماشاگرانش میشد. تصمیم گرفتیم متن را عوض کنیم و بوران هم باز پیشنهاد احسان فوکا بود که مشاور هنری کار است. با متن آشنایی داشتم ولی پیشنهاد احسان فکا باعث شد من دوباره این متن را به یاد بیاورم و کارش کنم.
تمرینات چقدر طول کشید؟
ما دیگر اصلاً در تئاتر چیزی به نام تمرین نداریم. به عنوان بازیگر در دهه هفتاد و هشتاد ما یک کار را ۳۰ جلسه یا حتی ۵۰ جلسه هر روز تمرین میکردیم. وقتی «شب سیزدهم» را با حمید امجد کار میکردیم از ۹ صبح سر تمرین بودیم تا پنج و شش بعد از ظهر. همینطور «پستوخانه»، «بی شیر و شکر» و «زائر». الان شما نمیتوانید به بازیگر بگویید که هر روز سر تمرین باشد. چون وضعیت اقتصادی خراب است. اگر پول نداشته باشی، اگر تهیهکننده و سرمایهگذار نداشته باشی نمیتوانی به عواملت بگویی هر روز سر تمرین حاضر باشند. شاید باور نکنید، اما نمایش بوران را فکر میکنم با ۲۰ جلسه یا بیست و یکی دو جلسه تمرین به اجرا رساندیم.
در باره متن صحبت کنیم. در کار شما مرز یک مفهوم اصلی است. دربارهاش توضیح میدهید؟
یکی از دلایلی که باعث شد که سراغ بوران بروم، یک دلیل و تجربه شخصی بود. ما برای خودمان مرزبندیهایی درست میکنیم. همه آدمها این مرزها را داریم و فکر میکنیم درست میگوییم و همانجا میایستیم، حتی به غلط. بعد هم این که آدمها خودشان خودشان را تراپی میکنند و مبارزه میکنند و حصار را میشکنند و بیرون میروند. اگرچه من اصرار داشتم این را نشان بدهم که کشتن خاطرات آنها را از بین نمیبرد، آنها همیشه همراه آدم خواهند بود، ولی نوع مواجهه را متفاوت میکند. هجوم این خاطرات هر شب و هر شب به انحای مختلف نمیگذارند ما زندگی کنیم تا جایی که با آنها خو میگیریم. اما در نهایت خود ماییم که تصمیم میگیریم چطور با این خاطرات روبهرو شویم.
کمیطول میکشد تا تماشاگر شما متوجه شود داستان در محیط ایران رخ میدهد. یعنی حداقل تا اسم رضا را نشنویم، نمیفهمیم که در ایرانیم. فضا طوری است که هرجا میتواند باشد.
این کاملا از روی عمد اتفاق افتاد. به خاطر اینکه موضوع و تحلیلی که صحبت کردم جهانشمول است. یعنی در همه آدمها چنین چیزی وجود دارد. من اساساً اصرار داشتم که یک اقلیم یا یک جغرافیای خاص را نشان ندهم. دوره خاصی را هم حتی دوست نداشتم در نظر بگیرم. مثلاً در قسمتی از لباس شما لباس پهلوی اول را شاید میبینید، در یک قسمت مثلاً ارتش روسیه را متبادر میکند. این به عمد بود.
استقبال چطور بوده؟
من این کار را با سرمایه شخصی روی صحنه بردم و بنابراین محدودیتهایی داشتم و الان هم با کمک دوستان برای کار تبلیغ میکنیم. دوستان قدیمیخودم در نمایش «کوروش» که الان در سالن اصلی تئاترشهر روی صحنه است، رسانه داشتند و روی صحنه بودند و همزمان برای ما هم تبلیغ کردند. مثل امین میری، نوید فرهمندی، نیلوفر هوشمند و روزبه حصاری و خود آقای نادر برهانی مرند. ما خیلی بی سر صدا کار را شروع کردیم ولی نظراتی که تماشاگران در تیوال نوشتند و تبلیغات دهان به دهان باعث شد اجرا کمکم مخاطب بیشتری پیدا کند و الان که تازه راه افتادهایم باید چند روز دیگر جمع کنیم. من به عنوان کارگردان نمایشی که در یک فضای دولتی کار کرده میدانم باید کمک هزینهای به من اختصاص پیدا کند. ولی این کمک هزینه بسیار ناچیز است. شاید چند ماه بعد از اجرا مثلاً ۱۰ ۱۵ میلیون تومان به گروه بدهند. چرا باید اینطور باشد؟ همه جای دنیا از گروه هنری حمایت میشود، اما اینجا نه. اینها به هرحال مسائلی است که سالهای سال راجع به آن صحبت کردهایم. اگر هنوز تکرار میکنیم برای آن قشری صحبت میکنیم که دغدغه هنر دارند و میخواهیم کار بکنیم. کسی که تئاتر را تجربه کرده باشد میداند که تئاتر حالش را خوب میکند. چه آن کسی که روی صحنه میرود و چه کسی که کارگردان است یا دستیاری میکند. من با سختی کار را روی صحنه بردم، ولی حالم این مدت خوب بود. برای همه بچههای تئاتر این کار یک نوع تراپی است. برای من فرار به جهان بیرون است. راهروهای تئاترشهر و پلاتوها سالهاست که حال من را خوب میکند و مطمئنم این وجه مشترک همه بچههای تئاتر است.
نظر شما