روزنامه آمریکایی نوشت: مشکل بنیادی رویکرد ترامپ این است که او نمی‌تواند تصمیم بگیرد آیا خواهان تغییر سیاست‌های ایران است یا سرنگونی حکومت این کشور.

تنگه هرمز

همشهری آنلاین - گروه سیاسی: در حالی که برخی در آمریکا بازگشت جریان نفت از تنگه هرمز را نشانه پیروزی در جنگ با ایران می‌دانند، واشنگتن‌پست استدلال می‌کند که بازگرداندن وضعیتی که پیش از جنگ برقرار بود، نه‌تنها پیروزی راهبردی محسوب نمی‌شود، بلکه هزینه‌های سنگین نظامی و اقتصادی جنگ، تناقض در اهداف دولت ترامپ و ناتوانی در وادار کردن ایران به تسلیم، تردیدها درباره موفقیت این جنگ را افزایش داده است.

واشنگتن‌پست نوشت:

اگر این روزها به حرف بعضی‌ها گوش کنید، به نظر می‌رسد واشنگتن باید تدارک رژه‌های پیروزی را آغاز کند. اسکات جنینگز، تحلیلگر شبکه سی‌ان‌ان، می‌گوید: «ما پیروز شدیم. ایران شکست خورد. تمام.» هیو هویت، مفسر فاکس‌نیوز، نیز با او موافق است و هیات تحریریه وال‌استریت ژورنال هم معتقد است ورق در حال برگشتن است. همه آنها تا حدی حق دارند. ارتش آمریکا توانسته است جریان انتقال نفت متحدانش در خلیج فارس را از تنگه هرمز برقرار کند، در حالی که صادرات نفت ایران را مختل کرده است. این دستاورد، نمایش چشمگیری از ابتکار و توانمندی نظامی است؛ اما به معنای موفقیت جنگ نیست.

به یاد بیاوریم که اوضاع چگونه به اینجا رسید. در ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا و اسرائیل تاسیسات هسته‌ای ایران را به‌شدت بمباران کردند و دونالد ترامپ اعلام کرد برنامه هسته‌ای ایران «به‌طور کامل نابود شده است». ۸ ماه بعد، در فوریه ۲۰۲۶، آنها با جاه‌طلبی‌هایی بسیار بزرگ‌تر بار دیگر وارد جنگ شدند. این بار، رهبری ایران را هدف قرار دادند و رهبر جمهوری اسلامی و شماری از مقام‌های ارشد را کشتند. ترامپ نیز از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. هدف روشن بود: تغییر رژیم.

اما جمهوری اسلامی دوام آورد، در اطراف فرماندهان تندرو صفوف خود را منسجم کرد، رهبر جدیدی برگزید و سلاحی را به کار گرفت که مدت‌ها استفاده از آن را تهدید کرده بود: بستن تنگه هرمز؛ آبراهی که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند.

اکنون، پس از بیش از ۷ ماه جنگ، آمریکا درگیر عملیاتی گسترده است تا ایران را وادار کند مانع عبور کشتی‌ها از آبراهی نشود که پیش از آغاز جنگ باز بود. واشنگتن این عملیات را برای بازگرداندن وضعیت پیش از جنگ به راه انداخته است، اما پیشرفت در آن را پیروزی می‌نامد.

هزینه‌های سنگین برای بازگشت به نقطه شروع

کافی است هزینه‌هایی را در نظر بگیریم که آمریکا تنها برای بازگشت به وضعیت سابق متحمل شده است. بر اساس اعلام پنتاگون، هزینه جنگ به ۴۵ میلیارد دلار رسیده است. دفتر بودجه کنگره آمریکا نیز برآورد می‌کند که حتی ادامه درگیری با شدت پایین، ماهانه ۲ میلیارد دلار دیگر هزینه خواهد داشت.

دست‌کم ۱۹ نظامی آمریکایی کشته شده‌اند. آمریکا همچنین احتمالا بین نیمی تا دوسوم از ذخایر برخی موشک‌های رهگیر پیشرفته پدافند موشکی خود را مصرف کرده است. جایگزینی این تسلیحات ممکن است بیش از پنج سال طول بکشد؛ همان سلاح‌هایی که آمریکا در صورت درگیری با چین به آنها نیاز خواهد داشت. تا پایان ژوئن نیز دست‌کم شش ناو جنگی آمریکایی از اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل شده بودند.

از زمان آغاز جنگ، میانگین قیمت نفت خام برنت به حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده است؛ رقمی که تقریبا ۴۰ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ است. مارک زاندی، اقتصاددان ارشد موسسه مودیز آنالیتیکس، برآورد کرده بود که تا ماه ژوئیه، هزینه جنگ برای یک خانوار متوسط آمریکایی، از محل افزایش قیمت‌ها، پرداخت بهره و هزینه‌های نظامی، بیش از هزار و ۲۰۰ دلار بوده است.

آمریکایی‌ها تنها برای بنزین و گازوئیل حدود ۱۳۰ میلیارد دلار بیشتر پرداخت کرده‌اند. افزایش قیمت گازوئیل، هزینه حمل‌ونقل جاده‌ای، کشاورزی و مواد غذایی را بالا برده است. خانوارهایی که برای گرم کردن خانه‌هایشان از نفت استفاده می‌کنند نیز ممکن است زمستان امسال با قبوضی روبه‌رو شوند که ۵۰ درصد بیشتر از سال گذشته است.

خسارت‌های سنگین در خارج از آمریکا

خسارت‌های واردشده به کشورهای دیگر نیز چشمگیر است. اعتماد کشورهای خلیج فارس به واشنگتن به‌شدت آسیب دیده است. این کشورها علاوه بر آن، با افزایش سرسام‌آور هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی و سقوط گردشگری روبه‌رو شده‌اند. نرخ اشغال هتل‌ها در دبی از حدود ۸۵ درصد در فوریه به ۲۳ درصد در مارس سقوط کرد.

دولت‌های منطقه اکنون باید میلیاردها دلار برای بازسازی زیرساخت‌ها و ایجاد مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز هزینه کنند. کشورهای واردکننده انرژی، یعنی بخش عمده کشورهای جهان، نیز برای پرداخت هزینه‌های فزاینده انرژی با مشکل مواجه شده‌اند.

در طول جنگ ویتنام، آمریکا مرتب از خسارت‌های گسترده‌ای می‌گفت که به دشمن وارد کرده بود؛ از تسلیحات منهدم‌شده گرفته تا شمار نظامیان کشته‌شده. اما معیار موفقیت این نیست که چه میزان خسارت به دشمن وارد شده است؛ مسئله این است که آیا این خسارت‌ها حریف را وادار به تسلیم می‌کند یا نه.

ایران تاکنون تسلیم نشده است و دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد بمباران بیشتر نیز لزوما این واقعیت را تغییر نخواهد داد.

تناقض در هدف جنگ؛ تغییر سیاست یا تغییر حکومت؟

مشکل بنیادی رویکرد ترامپ این است که او نمی‌تواند تصمیم بگیرد آیا خواهان تغییر سیاست‌های ایران است یا سرنگونی حکومت این کشور.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در ماه سپتامبر این تناقض را آشکار کرد. او گفت پیام واشنگتن به کشورهای دیگر این است که «این، پایان رژیم است». با این حال، در همان مصاحبه اصرار داشت که هدف لزوما فروپاشی حکومت ایران نیست، بلکه اعمال فشار بر آن برای کشاندنش به پای میز مذاکره است.

ترامپ ماه گذشته در سخنرانی خود در سازمان ملل نیز این دوگانگی را نشان داد. او این پرسش را مطرح کرد که آیا باید توافقی را بپذیرد که به ایران اجازه دهد دوباره به کشوری قدرتمندتر تبدیل شود یا «جمهوری اسلامی را نابود کند و این کار را سریع انجام دهد».

در همین حال، فرستادگان او، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، با مقام‌های ایرانی مذاکره می‌کردند. واشنگتن از یک سو حکومت ایران را به نابودی تهدید می‌کرد و از سوی دیگر از آن می‌خواست با جدیت وارد مذاکره شود.

اگر رهبران ایران باور داشته باشند که واشنگتن، صرف‌نظر از رفتار آنها، قصد نابودی‌شان را دارد، چه انگیزه‌ای برای امتیاز دادن خواهند داشت؟ در چنین شرایطی، انگیزه آنها مقاومت، تحمیل هزینه به طرف مقابل و دوام آوردن تا زمان عقب‌نشینی آمریکا خواهد بود.

استیون بیدل و همکارانش در نشریه فارن افرز استدلال می‌کنند که جنگ‌ها در نهایت از طریق توافق‌های سیاسی پایان می‌یابند. نیروی نظامی می‌تواند شرایط چنین توافق‌هایی را بهبود بخشد، اما نمی‌تواند جایگزین آنها شود.

آمریکا بارها این درس را فراموش کرده است؛ از ویتنام گرفته تا افغانستان و عراق. این کشور مهارتی خارق‌العاده در نابودی ارتش‌ها از خود نشان داده، اما در تبدیل دستاوردهای میدان نبرد به نتایج سیاسی پایدار، بسیار کمتر موفق بوده است.

واشنگتن باید هدف خود را مشخص کند

دولت ترامپ باید تصمیم بگیرد دقیقا چه می‌خواهد. اگر هدف، تغییر سیاست‌های ایران است ــ از بازگشایی تنگه هرمز گرفته تا محدود کردن برنامه هسته‌ای و مهار اقدامات منطقه‌ای ایران ــ واشنگتن باید شروطی دست‌یافتنی تعریف کند و ایران را برای پذیرش آنها تحت فشار بگذارد.

اما اگر هدف تغییر رژیم است، باید خود را برای نبردی خونین آماده کند؛ نبردی که به احتمال زیاد دامنه آن به کشورهای بیشتری در منطقه کشیده خواهد شد.

تا زمانی که واشنگتن این تناقض را حل نکند، آمریکا در باتلاق تازه خود در خاورمیانه گرفتار خواهد ماند.

کد خبر 1075533

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سیاست‌خارجی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha