همشهری آنلاین_فاطمه عسگری نیا:ا پرچم ایران از ساختمانها پایین آمد و روی شانه آدمها، روی شیشه ماشینها، در دست بچهها و روی بالکن خانهها نشست.جنگ که تمام شد، تصویرهای زیادی از مردم و پرچم باقی ماند؛ آدمهایی که با پرچم سهرنگ ایران در خیابان راه میرفتند، خانوادههایی که آن را از پنجره خانهشان آویزان کردند و حتی کسانی که پرچم را روی خودروشان بستند و راهی خیابان شدند. انگار در آن روزها، پرچم از یک نشانه رسمی فاصله گرفت و دوباره تبدیل شد به چیزی که مردم میتوانستند با خودشان حمل کنند؛ یک تکه پارچه که برای هرکس ممکن بود یک خاطره، یک خانه، یک شهر یا یک ایران را یادآوری کند.
نصب پرچم بر سر در خانه ها
سالها قبل، در تلویزیون ایدهای مطرح شد که پرچم سهرنگ ایران فقط روی ساختمانهای دولتی و میدانها دیده نشود و مردم هم آن را روی سردر خانهها و پنجرههایشان نصب کنند. ایده ای که محمدرضا شهیدیفر پیشنهادش داد و با استقبال مردم روبهرو شد و از آن پس پرچمهای ایران در گوشهوکنار خیابانها و خانهها دیده میشد.شهیدیفر در سالهای فعالیتش در برنامههای «مردم ایران سلام» و «پارک ملت» بارها درباره پرچم ایران و جایگاه آن بهعنوان نماد ملی صحبت کرد. در آرشیوهای منتشرشده از آن دوره، حضور پرچم در دکور و فضای این برنامهها هم به چشم میخورد.حالا بعد از تجربهای که در روزهای جنگ رقم خورد و پرچم ایران را در دست مردم و در خیابانها بیشتر دیدیم، همان ایده قدیمی میتواند دوباره محل بحث باشد. اگر شهروندی بخواهد پرچم ایران را روی خانهاش نصب کند، چرا شهرداری برای این کار یک پایه یا میله و گیره استاندارد و رایگان در اختیارش نگذارد؟اینبار نه برای یک مراسم و نه فقط برای چند روز؛ برای اینکه هر خانهای که خواست، جایی برای پرچم خودش داشته باشد. شهرداری تهران حتما برای چنین خدمات شهروندی که جان مایه ایرانی دارد پیشقدم است.
از چهارراه ولیعصر تا سردر خانهها
در دو جنگ تحمیلی اخیر پرچم جایگاه ویژه ای برای مردم پیدا کرد دیگر کسی آن را روی دکل نگذاشت و برود. یک نفر در میانه میدان ایستاد، پرچم را گرفت و وقتی خسته شد، نفر بعدی آمد. بعد یکی دیگر. زن، مرد، جوان و پیر... هرکس چند دقیقه یا چند ساعت سهم خودش را از نگه داشتن پرچم برداشت و تحویل نفر بعد داد.چهارراه ولیعصر در روزهای جنگ، صحنه اتفاقی شد که شاید تصویرش از خیلی از شعارها ماندگارتر باشد؛ پرچمی که قرار بود پایین نیاید و مردمی که نگذاشتند ایان اتفاق بیفتد .پرچم در آن روزها فقط روی ساختمانهای رسمی و میدانهای شهر نبود. روی شیشه خودروها دیده میشد، در دست آدمها بود، از پنجره بعضی خانهها آویزان شد و در خیابانها با مردم راه رفت.شاید جنگ، برای خیلیها معنای پرچم را از یک تصویر آشنا در مراسم و مناسبتها، به یک چیز شخصیتر تبدیل کرد؛ چیزی که میشد آن را برداشت، با خود برد و برایش چند ساعت ایستاد.
یک پرچم، هزار دست
ماجرای گردهمایی های شبانه هم از این منظر متفاوت است. پرچم در این گردهمایی ها، خودش بهانهای شد برای جمع شدن آدمها. آدمهایی که تک تک ، زوج زوج یا خانواده ای در حالی که پرچم های ایران را در دست داشتند خود را به میادین و میعادگاه های شبانه می رساندند و این رفتار هنوز بعد از بیش از 200 شب ادامه دارد. پرچم در دست مردم و مردم در کنار پرچم. ازدواج زوجهای جوان هم در حالی که پرچم ایران جای سفره عقدشان را گرفته بود در نوع خود بی نظیر بود. شاید همین تصاویر باشد که حالا، بعد از جنگ، ارزش دوباره نگاه کردن داشته باشند؛ اینکه پرچم فقط چیزی نباشد که در میدانهای بزرگ شهر ببینیم و بعد از کنار آن رد شویم، بلکه جای ویژه ای در زندگی روزمره مردم داشته باشد.
وقتی پرچم، رفتار شد
نمونههای رفتاری دیگری هم در این مدت دیده شده است . بازنشر ویدئویی از احترام نظامی امیرحسین زارع به پرچم ایران پس از کسب مدال طلای جهانی ، یا ویدئویی که نشان میدهد مردم در یک تجمع شبانه هنگام پخش سرود جمهوری اسلامی ایران به پرچم و سرود احترام نظامی گذاشتهاند.این نمونهها را میتوان در کنار تصاویر حضور پرچم در خیابانها، خودروها و خانهها دید؛ مجموعهای از رفتارهایی که نشان میدهد پرچم در برخی موقعیتها فقط یک تصویر یا نشانه رسمی نبوده و به بخشی از رفتارهای آیینی و احترامی مردم تبدیل شده است.
نظر شما