داوود امیریان و هادی خورشاهیان از نسلی گفتند که صدای انفجار را شنیده و ترس جنگ را لمس کرده است؛ نسلی که دیگر با قهرمان‌های یک‌دست و روایت‌های شعاری قانع نمی‌شود و از نویسنده می‌پرسد: چرا جنگ شد، چرا باید ایستاد و بعد از جنگ چگونه باید دوباره زندگی کرد؟

وقتی جنگ به اتاق کودک می‌رسد

همشهری آنلاین- کودک امروز برای شناختن جنگ لازم نیست سراغ عکس‌های سیاه‌وسفید یا خاطرات نسل‌های پیش برود. ممکن است صدای جنگنده را شنیده باشد، انفجار را از پنجره دیده باشد، شهر خالی را به خاطر بیاورد یا نام همکلاسی و آشنایی را میان کشته‌شدگان پیدا کرده باشد. برای چنین کودکی، جنگ دیگر یک واقعه تاریخی دور نیست؛ بخشی از حافظه شخصی اوست. درست از همین نقطه، نوشتن درباره جنگ دشوارتر می‌شود.

چهارمین جلسه از مجموعه نشست‌های «رمان و جنگی که می‌سازد» با موضوع «داستان جنگ؛ نسخه کودک و نوجوان» روز یکشنبه، ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، با حضور داوود امیریان و هادی خورشاهیان برگزار شد. گفت‌وگو از یک پرسش ساده آغاز شد، اما خیلی زود به مسئله‌ای پیچیده رسید: چرا اصلاً باید برای کودک از جنگ نوشت؟ و مهم‌تر از آن، چگونه می‌شود زشتی جنگ را نشان داد، بی‌آنکه تجربه دفاع، مقاومت و ایستادگی را از روایت حذف کرد؟

کودک امروز جنگ را دیده است؛ ادبیات چه چیزی باید به او بگوید؟

جنگ، فقط مسئله آدم‌بزرگ‌ها نیست

هادی خورشاهیان نخستین پاسخ را از تجربه شخصی خود داد؛ تجربه کودکی که جنگ، پیش از آنکه مفهومی سیاسی یا تاریخی باشد، وارد زندگی خانوادگی‌اش شده بود. او نه‌ساله بود که پدرش در سال ۱۳۶۱ شهید شد و سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش با تشییع شهدا، فقدان و فضای جنگ پیوند خورد.

از نگاه او، همین تجربه یک سوءتفاهم قدیمی را کنار می‌زند: جنگ موضوعی مخصوص بزرگسالان نیست. چه‌بسا کودکان بیش از بسیاری از بزرگسالان اثر آن را با خود حمل کنند. بزرگسال پیش از جنگ بخشی از زندگی‌اش را ساخته است؛ اما کودک ممکن است تمام سال‌های شکل‌گیری شخصیتش را زیر سایه فقدان، اضطراب یا جابه‌جایی بگذراند.

خورشاهیان تأکید کرد اگر قرار است از مصیبت جنگ، مقاومت در برابر ظلم یا راه‌های ادامه دادن زندگی سخن گفته شود، کودک و نوجوان اتفاقاً یکی از اصلی‌ترین مخاطبان این روایت‌اند.

این نگاه در جنگ‌های تازه معنای مستقیم‌تری پیدا می‌کند. دیگر همیشه خط مقدمی دور از شهر وجود ندارد. جنگ می‌تواند به تهران، خانه، مدرسه و زندگی روزمره برسد. کودک صدایی را می‌شنود و می‌پرسد: «این چه بود؟» و والد ناچار است به جای استعاره، بگوید: جنگنده بود، موشک بود، جنگ بود.

نشان دادن چهره زشت جنگ، برای خدمت به صلح

داوود امیریان از سوی دیگر، وظیفه ادبیات را در پنهان نکردن چهره جنگ دید. به باور او نمی‌توان برای کودک فقط از صلح و دوستی گفت و در همان حال، پلشتی جنگ را پشت پرده نگه داشت.

او به «در جبهه غرب خبری نیست» اشاره کرد؛ رمانی که نوجوانان را از پشت شعارهای جنگ بیرون می‌کشد و در برابر مجروحیت، مرگ، از دست دادن دوست و فروریختن زندگی قرار می‌دهد. از نگاه امیریان، یکی از کارهای ادبیات همین است: عریان کردن واقعیتی که تبلیغات سیاسی یا نظامی ممکن است آن را بپوشاند.

تعبیر او روشن بود: داستان جنگ برای کودک و نوجوان باید «چهره پلید جنگ را برای خدمت به صلح» نشان دهد.

اما اینجا یک مرز مهم شکل گرفت. مذمت جنگ، لزوماً به معنای نفی دفاع نیست. همین مرز بود که بحث نشست را از یک گفت‌وگوی عمومی درباره ادبیات صلح به مسئله‌ای جدی‌تر کشاند.

وقتی «نه به جنگ» پاسخ کاملی نیست

گفت‌وگو در ادامه به تفاوت تجربه جنگ در ایران و بخشی از ادبیات ضدجنگ اروپا رسید. پرسش این بود که آیا می‌توان برای جامعه‌ای که مورد حمله قرار گرفته، همان داستانی را نوشت که برای جامعه آغازگر جنگ نوشته می‌شود؟

در این بخش، مسئله دیگر فقط این نبود که جنگ زشت است؛ همه بر این اصل توافق داشتند. مسئله این بود که وقتی حمله اتفاق افتاده، شخصیت داستان چه می‌کند؟

آیا ادبیات باید فقط به او بگوید از جنگ دور شو؟ اگر امکان دور شدن وجود نداشته باشد چه؟ اگر جنگ به خانه او رسیده باشد چه؟

در نشست مطرح شد که در چنین وضعیتی، نویسنده کودک و نوجوان باید بتواند تفاوت میان «جنگ‌طلبی» و «دفاع» را توضیح دهد. ساده‌سازی این دو موقعیت، نه به فهم صلح کمک می‌کند و نه به فهم جنگ.

این دشواری برای مخاطب امروز جدی‌تر است. کودک سؤال‌های بیشتری دارد و پاسخ‌های آماده را آسان نمی‌پذیرد. او می‌خواهد بداند چرا جنگ آغاز شد، چرا طرف مقابل آمده است، چرا باید مقاومت کرد و این مقاومت چه بهایی دارد.

خورشاهیان در بخشی از گفت‌وگو همین مسئله را به صراحت مطرح کرد: وقتی از «ایستادگی» برای کودک حرف می‌زنیم، باید بتوانیم توضیح دهیم این ایستادگی چیست، چه هزینه‌ای دارد و چرا پرداختن آن هزینه ارزش دارد. نویسنده نمی‌تواند از کنار این «چرا» ها عبور کند.

از «مهاجر کوچک» تا «عروج»؛ وقتی قصه از شعار فاصله گرفت

بخش مهم دیگری از نشست به مرور ادبیات جنگ برای کودک و نوجوان در ایران اختصاص داشت.

امیریان از سال‌های نخست جنگ گفت؛ دوره‌ای که به تعبیر او، آثار بسیاری با هیجان واقعه نوشته شدند و بخشی از آن‌ها گرفتار شعار و اغراق بودند. قصه‌هایی که در آن‌ها قهرمان ایرانی به شکل غیرواقعی ده‌ها نیروی دشمن را شکست می‌داد یا روایت‌هایی که برای بالا بردن روحیه، مرز واقعیت و افسانه را کنار می‌زدند.

اما این وضعیت به‌تدریج تغییر کرد.

از میان آثار نخستین، نام «مهاجر کوچک» محمدرضا سرشار مطرح شد؛ داستان کودکی خوزستانی که جنگ او را آواره می‌کند و بعد در مسیر زندگی میان آدم‌های مختلف دست‌به‌دست می‌شود. اثری که اگر امروز منتشر می‌شد، به گفته حاضران شاید عده‌ای به‌سادگی برچسب «ضدجنگ» به آن می‌زدند؛ فقط به این دلیل که ویرانی جنگ را از چشم یک کودک نشان می‌دهد.

پس از آن، «عروج» ناصر ایرانی به یکی از نقاط مهم بحث تبدیل شد.

رمانی که یک نوجوان را راهی جبهه کرد

برای داوود امیریان، «عروج» فقط نام یک رمان در تاریخ ادبیات نوجوان نبود. بخشی از زندگی خودش بود.

او گفت در نوجوانی با شخصیت‌های این رمان هم‌ذات‌پنداری کرده است؛ نوجوانانی از جنوب تهران که فوتبال بازی می‌کنند، دعوا می‌کنند و زندگی معمولی خودشان را دارند، تا اینکه یکی از آن‌ها به جبهه می‌رود و شهید می‌شود. همین اتفاق مسیر شخصیت‌های دیگر را تغییر می‌دهد.

امیریان گفت شاید یکی از دلایل جبهه رفتنش همین کتاب بوده است.

اهمیت این مثال فقط در تأثیر یک کتاب بر یک نوجوان نیست. «عروج» نشان می‌دهد که ادبیات چگونه می‌تواند بدون تبدیل کردن شخصیت به مجسمه، او را به انتخاب برساند. قهرمان ابتدا نوجوانی عادی است. زندگی دارد، بازی می‌کند، در محله می‌چرخد و بعد در برابر واقعه قرار می‌گیرد.

همین فاصله میان «آدم معمولی» و «تصمیم غیرمعمول» جایی است که داستان شکل می‌گیرد.

امیریان از «نخل‌های بی‌سر» قاسمعلی فراست، آثار سوسن طاقدیس و بعدتر تجربه طنز جنگ نیز یاد کرد. به گفته او، محمدرضا کاتب از نخستین کسانی بود که جسارت کرد فضای کاملاً جدی و رسمی روایت جنگ را با طنز بشکند.

با ورود نویسندگانی که خود جنگ را دیده بودند، ادبیات هم به تجربه زیسته نزدیک‌تر شد؛ نویسندگانی چون محمدرضا بایرامی، حسن بنی‌عامری و احمد غلامی، که جنگ برایشان فقط موضوع تحقیق نبود.

کودک امروز خودش را در داستان می‌خواهد

اگر نویسنده دهه شصت می‌توانست جنگ را برای کودکی روایت کند که تصویرش از میدان محدود به تلویزیون و حرف بزرگ‌ترها بود، نویسنده امروز با مخاطب دیگری روبه‌روست.

امیریان در نشست از تهران روزهای جنگ گفت؛ از خیابان‌هایی که ناگهان خالی شدند، از صدای موشک و جنگنده و از انفجارهایی که در فاصله چندصد متری خانه‌ها رخ داد.

نتیجه‌ای که از این تجربه گرفت، شاید یکی از مهم‌ترین نکات نشست بود: نوشتن برای کودکی که خودش جنگ را دیده، دشوارتر است.

این کودک می‌تواند به نویسنده بگوید: «تو بودی، من هم بودم.»

دیگر نمی‌شود قهرمانی را از دور ساخت و به او تحویل داد. مخاطب باید خودش را در قصه پیدا کند.

همین‌جا بحث به قهرمان‌های تازه جنگ رسید؛ نوجوانانی که امدادگری کردند، دخترانی که با وجود ترس از خون در کمک‌رسانی حاضر شدند و پسرانی با ظاهرهایی دور از تصویر رسمی و کلیشه‌ای «رزمنده» که در موقعیت خطر ایستادند.

در چنین روایتی، قهرمان لزوماً یک چهره واحد و ازپیش‌تعریف‌شده نیست. قهرمانی می‌تواند جمعی باشد و درست از دل همان جامعه متکثر بیرون بیاید.

جنگ میان دو ملت، نفرت ابدی میان دو ملت نیست

یکی از ظریف‌ترین بخش‌های گفت‌وگو به مسئله حافظه جنگ مربوط بود.

خورشاهیان گفت نوشتن از جنایت‌ها و فجایع جنگ ضروری است، اما ادبیات کودک نباید نفرت تاریخی را به میراثی ابدی تبدیل کند.

مثال او عراق بود. کودک امروز می‌شنود که ایران هشت سال با عراق جنگیده و در عین حال می‌بیند مردم دو کشور امروز سفر می‌کنند، زیارت می‌روند و با یکدیگر رابطه دارند.

این تناقض ظاهری باید در داستان توضیح داده شود: جنگ میان دو حکومت یا در یک دوره تاریخی، الزاماً به معنای دشمنی همیشگی دو ملت نیست.

ادبیات، اگر فقط نفرت را به نسل بعد تحویل دهد، از ساختن آینده بازمی‌ماند. باید بتواند هم زخم را به خاطر بسپارد و هم امکان پایان یافتن دشمنی را نشان دهد.

از «خداحافظ کرخه» تا «پلاک ۶۱»؛ وقتی زیست شخصی وارد داستان شد

هر دو نویسنده در ادامه از مسیر خودشان به ادبیات جنگ گفتند؛ مسیری که نشان می‌داد تجربه زیسته چه اندازه در شکل‌گیری زبان نویسنده اثر دارد.

امیریان هنگام رفتن به جبهه نوجوان بود و پیش از آن «عروج» را خوانده بود. بعد از جنگ، تقریباً اتفاقی وارد نوشتن شد. خاطره‌ای درباره فرمانده شهیدش نوشت و همین مسیر او را به دفتر ادبیات و هنر مقاومت و آشنایی با مرتضی سرهنگی رساند.

آن خاطرات بعدها به نوشتن «خداحافظ کرخه» انجامید و مسیر حرفه‌ای او را تغییر داد.

خورشاهیان نیز از سوی دیگر، کودکی‌اش را میان کتاب و فقدان گذرانده بود. پدرش را در نه‌سالگی از دست داده بود و در خانواده‌ای بزرگ شده بود که کتاب از ادبیات عامه‌پسند تا هدایت، چوبک و آثار مذهبی در آن پیدا می‌شد. بعدها شعر و داستان نوشت و نخستین تجربه جدی‌اش در رمان کودک و نوجوان جنگ با «پلاک ۶۱» شکل گرفت.

در هر دو تجربه، جنگ قبل از آنکه «موضوع» باشد، بخشی از زندگی بود.

بعضی رمان‌ها را باید پیش از سرد شدن زخم نوشت

بحث تجربه زیسته به مسئله زمان نوشتن هم رسید.

در نشست گفته شد همیشه این توصیه وجود دارد که باید از حادثه فاصله گرفت و بعد درباره آن نوشت. این فاصله گاهی ضروری است؛ اما همیشه نه.

نویسنده ممکن است سال‌ها بعد تمام جزئیات واقعه را به خاطر بیاورد، اما دیگر حس آن لحظه را نداشته باشد.

یک نویسنده بیست‌ودوساله وسط جنگ ممکن است چیزی را با شدت عاطفی بنویسد که همان نویسنده در شصت‌سالگی، با وجود دانش و تجربه بیشتر، دیگر قادر به بازسازی آن نباشد.

این حرف، نسخه‌ای برای نوشتن عجولانه نیست. هشداری است درباره چیزی که در گذر زمان از دست می‌رود: دمای تجربه.

ادبیات جنگ به سند احتیاج دارد، اما فقط با سند ساخته نمی‌شود. گاهی باید پیش از آنکه زخم به خاطره‌ای سرد تبدیل شود، کسی زبانش کند.

سفارش بد نیست؛ سفارش‌دهنده ناشی خطرناک است

بحث سفارش‌نویسی از بخش‌های پرچالش نشست بود.

هر دو نویسنده اصل سفارش را ذاتاً ضدادبیات ندانستند. ادبیات در تاریخ همیشه با شکل‌هایی از حمایت، سفارش و پشتیبانی مالی روبه‌رو بوده است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که سفارش‌دهنده، ادبیات را با خط تولید اشتباه بگیرد.

در نشست چند بار تأکید شد که «به چه کسی سفارش دادن» تعیین‌کننده است.

یک نویسنده حرفه‌ای می‌تواند از یک موضوع سفارشی اثری جدی بسازد، اما اعتقاد داشتن به مضمون و توانایی فنی هر دو لازم‌اند. آدم خوب، لزوماً نویسنده خوب نیست؛ همان‌طور که اعتقاد بدون مهارت، رمان نمی‌سازد.

تجربه کانون؛ وقتی نویسنده را جدی گرفتند

در همین زمینه، تجربه پروژه «رمان نوجوان امروز» کانون پرورش فکری به‌عنوان نمونه‌ای موفق مطرح شد.

کانون در آن دوره به جای آنکه موضوعی ریز و از پیش بسته‌شده تحویل نویسنده بدهد، از او رمان می‌خواست. طرح‌ها خوانده می‌شدند، نویسنده با نویسنده گفت‌وگو می‌کرد و نظارت، بیشتر حرفه‌ای بود تا دستوری.

حق‌التألیف مناسب نیز نویسندگان حرفه‌ای را وارد پروژه کرد.

امیریان «گردان قاطرچی‌ها» را در همین فضا نوشت. درباره عنوان اولیه اثر با مدیران گفت‌وگو شد. او بعضی پیشنهادها را نپذیرفت و یک پیشنهاد را پذیرفت و عنوان کتاب تغییر کرد. همین امکان گفت‌وگوی حرفه‌ای، تفاوت میان «ویرایش و نظارت» با «دستور» را نشان می‌داد.

نتیجه مجموعه، انتشار رمان‌هایی بود که بعضی جایزه گرفتند و برخی به سینما راه یافتند.

اما تغییر مدیریت، بخشی از همین روند را متوقف کرد؛ تجربه‌ای که هر دو نویسنده آن را یکی از بیماری‌های مزمن مدیریت فرهنگی دانستند: مدیری درختی می‌کارد و مدیر بعدی، پیش از چیدن میوه، ریشه‌اش را درمی‌آورد.

کلاس نویسنده تحویل نمی‌دهد

پایان نشست به آموزش داستان‌نویسی رسید.

خورشاهیان آموزش را مفید دانست؛ چه از طریق کتاب، چه نقد و چه کلاس. از نظر او، خواندن خود نوعی آموزش است و حتی نویسنده‌ای که هرگز در کارگاه ننشسته، از رمان‌هایی که خوانده درس گرفته است.

امیریان نیز با «کارگاه داستان» موافق بود؛ جایی که تجربه منتقل می‌شود و نویسنده‌ها متن یکدیگر را می‌خوانند.

اما او به کلاس‌هایی که با وعده «تحویل یک رمان در پایان دوره» برگزار می‌شوند اعتراض کرد و آن را فاجعه دانست.

نویسندگی را می‌شود آموزش داد؛ اما نمی‌شود تولید کرد.

کلاس می‌تواند تکنیک، نقدپذیری و نظم نوشتن بیاموزد. نمی‌تواند به همه یک صدا، یک جهان و یک استعداد بدهد. خطر دیگر این است که شاگردان، به جای پیدا کردن زبان خودشان، نسخه‌های کوچک‌شده استاد شوند.

نویسنده زرنگ، به تعبیر مهمانان نشست، کسی است که از استاد یاد بگیرد و بعد راه خودش را جدا کند.

قصه‌ای که باید به «چرا» جواب بدهد

چهارمین نشست «رمان و جنگی که می‌سازد» در نهایت به پرسشی برگشت که از ابتدا زیر همه بحث‌ها جریان داشت: کودک از جنگ چه می‌خواهد بداند؟

نه فقط اینکه چه کسی پیروز شد یا چند موشک شلیک شد.

او می‌خواهد بداند چرا خانه‌اش ناامن شد. چرا آدم‌ها از شهر رفتند. چرا بعضی‌ها ماندند. چرا کسی که ظاهرش هیچ شباهتی به قهرمان‌های کتاب‌های قدیمی ندارد، در لحظه خطر ایستاد. چرا باید از جنگ متنفر بود و در عین حال گاهی دفاع کرد. چرا دشمن دیروز می‌تواند همسایه امروز شود.

ادبیات کودک اگر قرار است از جنگ بنویسد، باید طاقت این «چرا» ها را داشته باشد.

نسلی که خودش جنگ را دیده، دیگر با شعار آرام نمی‌شود. او قصه‌ای می‌خواهد که به تجربه‌اش احترام بگذارد؛ ترسش را انکار نکند، قهرمان را از میان آدم‌های واقعی پیدا کند و از دفاع چهره‌ای انسانی بسازد، نه تبلیغاتی.

شاید دشواری اصلی نوشتن رمان جنگ برای کودک امروز همین باشد: نویسنده باید هم حافظه را حفظ کند، هم نفرت را ابدی نکند؛ هم از صلح بگوید، هم لحظه‌ای را بفهمد که دیگر عقب رفتن ممکن نیست.

و برای انجام این کار، قبل از هر چیز باید کودک را جدی گرفت.

کودک امروز جنگ را دیده است؛ ادبیات چه چیزی باید به او بگوید؟

کد خبر 1067611

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha