سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۵:۴۲

حمیدرضا امیدی سرور: هنوز فیلمبرداری درخشان نعمت حقیقی را در شوکران، ساخته بهروز افخمی به یاد داریم؛ درامی شهری در کادر اسکوپ که فیلمبرداری استادانه او نقشی درخور در شکل‎گیری فضای آرام اما شکننده و آبستن فاجعه داشت.

این آخرین حضور حقیقی در پشت دوربین بود و پس از آن اغلب با بیماری دست و پنجه نرم می‎کرد. مسعود کیمیایی که در طلایی‎ترین دوران فیلمسازی‎اش تجربه‎هایی فراموش نشدنی در همکاری با حقیقی داشت، در سال‌های اخیر بسیار کوشید تا کار دیگری را با هم شروع کنند. جمع شدن یاران قدیمی در سینمایی که بسیار بر شوروحال استوار است خبری خوشحال‌کننده برای علاقه‌مندان سینمای ایران و به‌ویژه دوستداران سینمای کیمیایی بود اما این خبر  هیچ‎گاه در عمل میسر نشد و بیماری امکان کار به حقیقی نداد تا این فیلمبردار بزرگ 10سال آخر عمر را در اوج پختگی بیرون از گود بایستد.

بعد از آغاز دومین دوره فیلمسازی در ایران(1329) تا قریب به  2 دهه در ذهن اغلب دست‌اندرکاران سینما، فیلمبردار حکم تکنیسین داشت؛ کسی که تقریبا بار تمام مسئولیت‎های فنی را برعهده می‎گرفت. چنین ذهنیتی تقریبا پس از شکل‌گیری جریان موج نو در سینمای ایران شکست. در این سال‌ها به تناسب نسلی از فیلمسازان که با نگاهی دیگرگونه به سینما از راه رسیدند، نسل تازه‎ای از فیلمبرداران هم شکل گرفتند که در شکستن این ذهنیت نقشی بسزا داشتند.

دیگر فیلمبردار یک تکنیسین صرف نبود بلکه هنرمندی بود صاحب نگاه و البته در مواردی صاحب سبک که حضور یا عدم‌حضورش در یک فیلم،  محسوس و تأثیرگذار بود و به همین ترتیب خود این چهره‎ها نیز به حوزه فعالیت‌شان به‌عنوان یک حرفه نگاه نمی‎کردند، اگرچه گاه مجبور می‎شدند برای تأمین معاش در ساخت فیلم‌هایی همکاری داشته باشند که علاقه‎ای به آنها نداشتند. این دست از فیلمبرداران نه تنها به نام فیلمسازی که در کنار او قرار می‎گرفتند توجه نشان می‎دادند بلکه عنایت ویژه‎ای به فیلمنامه‎ای که قرار بود جلوی دوربین آنها برود داشتند و گاه ارتباط یا عدم‌ارتباط آنها با یک فیلمنامه مبنای رد یا قبول همکاری از سوی آنها می‎شد.

نعمت حقیقی یکی از این فیلمبرداران بود که تقریبا همزمان با شکل‌گیری موج نو سینمای ایران وارد این حیطه شد و در کسوت یکی از چهره‎های شاخص‎ فیلمبرداری در تاریخ سینمای ایران سهمی قابل توجه در جریانی داشت که سینمای جدی این روزگار را می‎توان ادامه آن به حساب آورد. او که از سال‌ها پیش از آن در کار فیلمبرداری بود و در این کسوت در ساخت آثاری مستند در کنار نام‌هایی معتبر قرار داشت تا زمانی که سینمای ایران صاحب آثاری ارزنده نشد، رغبتی برای حضور در سینما از خود نشان نداد. او ترجیح داد سال‌ها به فیلمبرداری و ساخت آگهی‌های تبلیغاتی و تجاری مشغول باشد که در سینمای ایران با این رویکرد تجاری مشغول به کار نشود.

 وقتی که با این رویکرد پا به سینما گذاشت در کنار فیلمسازان جوان و مستعد آن روزگار ایستاد و جزدر  مواردی استثنا که تعدادشان به انگشتان یک دست هم نمی‎رسد در فیلم‌های تجاری همکاری نداشت؛ آنها هم مواردی بود که فیلمسازانشان ادعای انجام کارهایی موجه داشتند که در عمل میسر نشد و جالب اینکه در اختیار داشتن نعمت حقیقی همین قدر مؤثر بوده که حاصل کار یک پله بالاتر از سطح متعارف فیلم‌های تجاری باشد. « همیشه روی سناریو حساسیت داشته‎ام و دلم می‎خواسته کاری را که می‌پذیرم دوست داشته باشم. یک علت کلی و مهمش این است که هرگز به فیلمبرداری به‌صورت شغل نگاه نکرده‎ام. کارم فیلمبرداری است اما شغلم فیلمبرداری نیست.»

حقیقی همچون هم‌نسلانش که به اتفاق سینمایی را دگرگون کرده و بنایی تازه در میان آن برافراشتند، عاشق سینما بود و از سرهمین عشق هم کارش به سینما کشیده شد و تحصیلاتش را ناتمام گذاشت. در روزهایی که سالن‎های سینما در تهران پر رونق بودند، حقیقی از این سینما به آن سینما رفته و روزش را شب می‎کرد، بعد هم نوبت شرکت در جلسات کانون فیلم رسیده بود تا این شور را با تماشای شاهکارهای سینمای جهان به شعور پیوند بزند. با چنین رویکردی و البته به مدد قریحه و ذوق سینمایی نقش او در فیلم‎هایی که در ساخت‌شان همکاری داشت چیزی فراتر از یک فیلمبردار صرف بود که مسئول به تصویر کشیدن خواسته‎های کارگردان باشد.

او را می‎توان از جمله انگشت شمار فیلمبردارانی به حساب آورد که حضورشان را در پشت دوربین می‎توان احساس کرد؛ چه با درک متقابل و اجرای هوشمندانه‎ در همکاری با کارگردانان  صاحب‎نام و توانای سینمای ایران و چه در ارتقای سطح کیفی فیلم‎ها در همکاری با فیلمسازان کم‎تجربه که چندان بر کار سوار نبودند. به هرحال نعمت حقیقی حضوری مؤثر و تعیین‌کننده داشت و به واقع در اختیار داشتن فیلمبرداری چون او می‎توانست حین کار خیال هر فیلمسازی را آسوده کند تا بدون آنکه دغدغه‌ای  به‌خود راه دهد اطمینان داشته باشد که حقیقی آنچه که باید به بهترین شکل به اجرا در خواهد آورد.

« همیشه دلم می‎خواهد که انتخاب عکس و کمپوزیسیون با من باشد و منظورم این نیست که اگر کارگردان پیشنهادی بدهد نپذیرم، خیلی هم خشنود می‎شوم و اصولش هم همین است...انتخاب عکس و پلان و لنز همیشه با من بوده، و همیشه دلم می‎خواهد با کسانی کار کنم که نظرات من را بفهمند.» چنین تعامل و درک متقابلی باعث شد که او با مسعود کیمیایی در سال‎های دور و بهروز افخمی در سال‌های پس از انقلاب همکاری متداوم و سازنده‎ای داشته باشد و در عین حال کارنامه او مملو از نام‎های برجسته سینمای ایران باشد همچون ناصر تقوایی، بهمن فرمان‎آرا، امیرنادری، فریدون گله، محمد متوسلانی و... آن هم در تجربه همکاری برای ساخت بهترین فیلم‌های‎شان یا لااقل فیلم‌هایی که در زمینه فیلمبرداری در خور اعتنا بوده‎اند.

او استاد بی‎رقیب فیلمبرداری سیاه‎وسفید بود؛ سیاه‎وسفیدهایی چنان پرحس‌و‌حال و پرخون که رنگی‌تر از هر رنگی‌ای هستند.  به خطا نرفته‌ایم اگر پاره‎ای از بهترین فیلمبرداری‌های سیاه و سفید تاریخ سینمای ایران را از آن او بدانیم که بی‎دلیل  به این صفت شهره نشده بود اما با این حال رنگی شدن سینمای ایران پایان راه او نبود.  او در سال‌های دور در «تنگسیر» نادری نیز توانایی خود را در فیلمبرداری رنگی نشان داده بود و در سال‌های پس از انقلاب نیز اگر چه فروغ گذشته را نداشت اما توانایی‌های خود را در سریال کوچک جنگلی (بهروز افخمی)، فصل پنجم (رفیع پیتز) و...به اثبات رساند و در نهایت نیز با شوکران (بهروز افخمی) در اوج با سینمای ایران وداع کرد.

حقیقی همچون بسیاری از عاشقان سینما با وسوسه فیلمسازی بیگانه نبود.  به گفته خودش نخستین بار که به‌عنوان دستیار فیلمبردار پایش به پشت صحنه سینما رسید یک چشمش به فیلمبردار بود و یک چشمش به کارگردان که ببیند چه می‎کنند. اما وقتی که دریافت در فیلمبرداری مستعد است، همان را برگزید؛ فیلمبرداری درجه یک ماند و فیلمسازی درجه دو نشد، هرچند که بضاعتش به‌مراتب بیشتر از کسانی بود که در آن روزگار و حتی دهه‎های اخیر به فیلمسازی می‌پرداختند. وسوسه فیلمسازی او تنها به ساخت فیلمی ناتمام (فیل در تاریکی) انجامید که بعدها توسط فیلمساز دیگری کامل شد که در خور اعتبار او نبود. اما با این حال او را همواره با فیلمبرداری‎های شاخص‌‌‌اش یاد می‎کنند؛ به‌عنوان یکی از تأثیر‌گذار‌ترین چهره‎هایی که به فیلمبرداری در سینمای ایران شان و منزلتی داد.

در طول یک دهه گذشته که حقیقی نتوانست کار کند،  سینمای ایران پاره‎ای از فرصت‎های خود را از دست داد؛ توان بالقوه‎ای که می‎توانست ‎بالفعل شود اما نشد؛ فیلمبردار کهنه‎کار توان ایستادن در پشت دوربین را نداشت. متأسفانه در طول این سال‌ها به سنت همیشه کمتر یاد و خاطره‎ای از حقیقی بود، تا به امروز که در میان ما نیست. آدم‎ها شاید از یاد بروند اما فیلم‎ها نه؛ خاصه فیلم‌هایی که در کارنامه حقیقی کم نیست؛ سیاه و سفید‌هایی که حتی تماشای آنها روی صفحه کوچک تلویزیون به ما یادآوری می‎کنند که مردی بوده با دوربین فیلمبرداری که جادو می‎کرده!

پانوشت:
* صحبت‌های نعمت حقیقی از کتاب «خاطرات و خطرات فیلمبرداران سینمای ایران» تألیف غلام حیدری نقل شده است.

کد خبر 106607

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار