همشهری آنلاین - حوادث: اواخر آبانماه سال ۱۴۰۱ بود که زنگ تلفن مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ به صدا درآمد. در آن سوی خط، صدای لرزان، آشفته و گریان مردی جوان شنیده میشد که با لکنت و اضطرابی شدید، جملاتی تکاندهنده را بر زبان میآورد: «به خانهام بیایید… من همسرم را کشتم… دیگر تحملم تمام شده است ...»
با مخابره این پیام، بازپرس کشیک قتل به همراه تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی و متخصصان پزشکی قانونی راهی محل حادثه در یکی از شهرکهای اطراف تهران شدند. زمانی که ماموران قدم در داخل خانه گذاشتند، با صحنهای تکان دهنده روبهرو شدند. پیکر بیجان زن جوانی روی زمین افتاده بود و در چند قدمی او، مردی ۳۰ ساله نشسته و اشک میریخت. بررسیهای اولیه تیم پزشکی قانونی حاکی از آن بود که زن ۲۳ ساله بر اثر انسداد مجاری تنفسی و خفگی جان باخته و بیش از ۲۴ ساعت از زمان مرگ او گذشته است. قاتل نیز کسی نبود جز شوهر او به نام امیر که در صحنه جنایت دستگیرشد.
جنایت پس از بیکاری
امیر در بازجویی ها به قتل همسرش اعتراف کرد. او درحالیکه اشک می ریخت، گفت: ما سه سال پیش با هزاران امید و آرزو زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. عاشق هم بودیم و هیچ مشکلی نداشتیم، اما از چند ماه قبل همه چیز به هم ریخت. شرکتی که در آن کار میکردم تعدیل نیرو کرد و من ناگهان بیکار شدم. بدهیها و بیپولی از یک طرف و نگاههای سنگین اطرافیان از طرف دیگر، فشار روحی عجیبی به من وارد کرده بود.
متهم در ادامه گفت: بیکاری من باعث شده بود همسرم مدام سرزنشم کند. روز حادثه دوباره سر مسائل مالی بگومگویمان شد. کنترل اعصابم را از دست داده بودم و او هم با صدای بلند شروع به فریاد زدن میکرد. برای اینکه صدایش به گوش همسایهها نرسد، دستم را روی دهان و گلویش گذاشتم و فشار دادم. اصلا متوجه نشدم چه میکنم؛ وقتی به خودم آمدم، دیدم دیگر نفس نمیکشد. بدنش سرد شده بود. دنیا روی سرم آوار شد. از وحشت و عذاب وجدان توان فرار نداشتم. ۲۴ ساعت تمام در همان اتاق، بالای سر جسد نشستم و زار زار گریه کردم و التماس میکردم که چشمانش را باز کند. در نهایت وقتی فهمیدم همه چیز تمام شده، خودم با پلیس تماس گرفتم تا به این زندگی عذابآور پایان دهم.
درخواست قصاص
با اعترافات متهم و بازسازی صحنه جرم، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری ارسال شد. در جلسه رسیدگی، اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و تقاضای قصاص قاتل فرزندشان را مطرح کردند.
قضات دادگاه نیز با توجه به شواهد موجود، حکم قصاص مرد جوان را صادر کردند. این رای در دیوان عالی کشور نیز به تایید رسید و شمارش معکوس برای به دار آویخته شدن مردهمسرکش آغاز شد. با وجود تلاشهای خیرین و اعضای تیم صلح و سازش دادسرا، خانواده مقتول بر اجرای حکم اصرار داشتند و به این ترتیب مرد جنایتکار در آستانه قصاص قرار گرفت.
رویایی در مسجدالنبی
در شرایطی که امیر تنها چند روز تا ایستادن پای چوبه دار فاصله داشت، اتفاقی غیرمنتظره و عجیب مسیر پرونده را تغییر داد. خواهر ۱۱ ساله مقتول، چند شب قبل، وقتی در خواست بود خواهرش را دید.
دختر بچه صبح روز بعد با چشمانی اشکبار برای مادرش تعریف کرد: «خواب دیدم در مسجدالنبی هستم. همه جا پر از آرامش و نور بود. ناگهان خواهرم را دیدم که با چهرهای آرام و خندان برای من و بقیه غذای نذری آورده بود. به سمت من آمد و گفت: به مامان بگو من جایم خیلی خوب است، در بهشتم و خیالتان راحت باشد؛ چرا میخواهی خودت را درگیر عذاب وجدان کنی؟ تصمیم درست بگیرید و آرام باشید.»
زمانی برای بخشش
مادر مقتول که تا پیش از این اصرار به قصاص دامادش داشت و تصور میکرد تنها با اجرای حکم به آرامش میرسد، وقتی حرفهای دختر نوجوانش را شنید، شوکه شد. قلبش به لرزه درآمد و او که سالها کینه و خشم تمام وجودش را گرفته بود، احساس کرد این خواب پیامی مستقیم از سوی دخترش از دنیای رفتگان است و اوست که میخواهد قاتلش فرصتی برای زندگی دوباره پیدا کند. مادر داغدار روز بعد راهی شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی تهران شد و اعلام کرد به برای آرامش روح دخترش و پیامی که در خواب داده بود، از حق قصاص خود گذشت میکند. به این ترتیب، کابوسهای امیر(محکوم به مرگ) پایان یافت و او از چوبه دار نجات یافت. با این حال قرار است تا به زودی از لحاظ جنبه عمومی جرم پای میزمحاکمه برود.
نظر شما