همشهری آنلاین - حوادث: نخستین برگ این پرونده، از اواخر سال گذشته و بهدنبال گزارش سرقت از خانهای در شمال تهران ورق خورد. آن روز وقتی ماموران پلیس به محل رسیدند، مردی میانسال را دیدند که بهشدت کتک خورده بود. آثار طناب روی دستها و پاهایش نشان میداد که ساعتی قبل، سارقان او را بسته بودند.
مرد میانسال که هنوز از این حادثه شوکه بود، در توضیح ماجرا گفت: چند ساعت قبل زنگ خانه به صدا درآمد. وقتی در را باز کردم، دو مرد جوان را دیدم که لباسهای شبیه لباس کارکنان حوزه درمان به تن داشتند و ماسک زده بودند. آنها گفتند از طرف اداره بهداشت آمدهاند تا درباره واکسیناسیون مربوط به بیماری هانتاویروس اقدام کنند.
او ادامه داد: من هم تصور کردم آنها مامور واقعی هستند و بدون اینکه به موضوع مشکوک شوم، اجازه دادم وارد خانه شوند. اما همین که داخل شدند، رفتارشان تغییر کرد. به من حمله کردند و بعد از کتک زدن، دستهایم را با طناب بستند. آنها تهدیدم کردند و رمز گاوصندوق را خواستند. من هم از ترس جانم رمز را در اختیارشان قرار دادم و سارقان پس از باز کردن گاوصندوق، حدود ۵۰۰ گرم طلا، مقداری دلار و سکه را برداشتند و از خانه گریختند. ساعتی بعد دخترم برای دیدنم آمد و وقتی مرا در آن وضعیت دید، فورا دست و پایم را باز کرد و با پلیس تماس گرفت.
پژویی با پلاک مخدوش
پس از شکایت این مرد، پرونده ای دردادسرای ویژه سرقت تشکیل و تحقیقات کارآگاهان برای شناسایی سارقان آغاز شد. بررسی دوربینهای مداربسته اطراف خانه نشان داد دو سارق پس از پایان سرقت، سوار یک دستگاه خودروی پژو شده و محل را ترک کردهاند. با این حال، پلاک خودرو مخدوش بود و همین موضوع شناسایی آنها را دشوار میکرد.
تحقیقات میدانی نیز در آن مرحله نتیجهای نداشت و پرونده در حالی دنبال میشد که پلیس هنوز سرنخ مشخصی از هویت متهمان در اختیار نداشت. تا اینکه اواخر اردیبهشت امسال، گزارش سرقت مشابهی به پلیس اعلام شد؛ سرقتی که در آن نیز دو مرد با پوشش کادر درمان وارد خانه دیگری در شمال پایتخت شده و با همین ترفند، حدود ۱۵۰ گرم طلا را به سرقت برده بودند.
سرنخ؛ چشمان آبی
شاکی دوم، زنی میانسال بود که می گفت اگرچه سارقان، ماسک به صورت داشتند و چهره شان قابل تشخیص نبوده، اما نکتهای درباره ظاهر آنها به خاطر داشت که مسیر تحقیقات را تغییر داد.
او به مأموران گفت: هر دو نفر ماسک پزشکی داشتند و بخش زیادی از صورتشان پوشیده بود، اما چشمهایشان کاملاً مشخص بود. چیزی که توجهم را جلب کرد، رنگ آبی چشمهای هر دو نفر بود. همچنین بالای پیشانی یکی از آنها، رد زخمی وجود داشت.
این زن اضافه کرد: از نظر قد، هیکل و حالت چهره، به نظرم رسید که با هم برادر هستند. حتی احتمال دادم دوقلو باشند، چون شباهت زیادی به هم داشتند.
ثروت ناگهانی دو برادر
کارآگاهان با بررسی آلبوم مجرمان سابقهدار، به دو برادر دوقلوی همسان رسیدند که سابقه چندین فقره سرقت و تحمل حبس داشتند. بررسی سوابق آنها نشان داد هر دو برادر مدتی قبل از زندان آزاد شده بودند و در آن زمان وضعیت مالی مناسبی نداشتند.
اما تحقیقات بیشتر نشان داد شرایط زندگی آنها از اواخر سال گذشته بهطور ناگهانی تغییر کرده است. دو برادر خودرو مدلبالایی خریده بودند و سبک زندگیشان نیز با گذشته تفاوت زیادی داشت. این تغییر ناگهانی، شک کارآگاهان را بیشتر کرد.
با هماهنگی قضایی، دو برادر دوقلوی چشم آبی بازداشت شدند. آنها ابتدا تلاش کردند خود را بیگناه نشان دهند، اما وقتی در برابر مدارک و شواهد پلیسی قرار گرفتند، به سرقتهای سریالی از خانه سالمندان اعتراف کردند. تحقیقات برای شناسایی دیگر افرادی که احتمالا قربانی این دو برادر شدهاند، به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت ادامه دارد.
فکر نمی کردیم لو برویم
یکی از برادران دوقلو که تنها تفاوت ظاهری ا. ، جای زخمی است که روی پیشانی اش وجود دارد، می گوید وقتی نقشه سرقت به بهانه واکسیناسیون را کشیده، فکرش را نمی کرده که لو بروند.
چرا سرقت از سالمندان را انتخاب کردید؟
ما در پروندهمان جرایم مختلفی داریم. آخرین بار که زندان بودیم، تصمیم گرفتیم بعد از آزادی سرقتی انجام دهیم که برایمان دردسر کمتری داشته باشد. شکستن قفل خانه یا باز کردن در، ممکن است سر و صدا ایجاد کند. سرقت خودرو هم خطر دزدگیر و قفل مخفی دارد. دلهدزدی هم درآمد زیادی ندارد. به همین دلیل فکر کردیم سراغ سالمندان برویم، چون تصور میکردیم مقاومت زیادی نمیکنند. از سوی دیگر، سرقت طلا با توجه به گران بودن آن، بهترین گزینه برای پولدار شدن بود.
از کجا میدانستید آنها در خانه طلا و پول دارند؟
افراد بالاشهرنشین، اغلب در خانه هایشان طلا دارند. از طرفی فکر میکردیم افراد مسن طلا و پولشان را در خانه و نزدیک خودشان نگه میدارند، چون احساس میکنند اینطور امنتر است.
ایده پوشیدن لباس ماموران بهداشت از چه زمانی به ذهنتان رسید؟
از زمان شیوع کرونا این فکر به ذهنمان رسید. مردم معمولا به افرادی که لباس پزشکی پوشیدهاند اعتماد میکنند. ما هم از همین اعتماد سوءاستفاده کردیم و گفتیم برای واکسیناسیون آمدهایم. چون در آن زمان، خبر شیوع هانتاویروس، پخش شده بود و افراد مسن نیز به دلیل ترسشان از مرگ و بیماری، خیلی سریع و راحتر به ما اعتماد می کردند.
چرا بیماری هان هانتاویروس را مطرح میکردید؟
فکر می کردیم اسم بیماری برای مردم ناآشناست و کمتر درباره آن سؤال میکنند. لباس، ماسک و تجهیزات هم باعث میشد قربانیان تصور کنند واقعاً از طرف بهداشت آمدهایم.
اگر قربانیان مقاومت میکردند چه میکردید؟
سعی میکردیم آنها را طوری بترسانیم یا کتک بزنیم که آسیب جدی نبینند؛ فقط میخواستیم رمز گاوصندوق یا محل نگهداری طلاها را بگویند.
نظر شما