به گزارش همشهری آنلاین، اهالی سیستان و بلوچستان و روستاهایش سالهاست با قصه پرغصه مرگ با نیش مار و عقرب زندگی میکنند؛ کودکان و حتی بزرگسالانی که بهراحتی قربانی نیش عقربهای جرار میشوند و کسی پاسخگوی مرگ آنها نیست. این بار نوبت ملیکا همتزاده بود که نیش عقرب جانش را بگیرد تا نامش به لیست کودکانی اضافه شود که فرصت نکردند به سنین جوانی برسند.
آنطور که پدر ملیکا (سعید همتزاده) توضیح میدهد، صبح روز حادثه ملیکا در خانه عمهاش بود که متوجه نیش موجودی روی بدنش میشود: وقتی به خانه برگشت، موضوع را برای من تعریف کرد، اما هیچکدام ما نمیدانستیم چه موجودی ملیکا را نیش زده.
به گفته همتزاده، با اینکه در روستای محل سکونتش مرکز جامع سلامت وجود دارد، این مرکز به دلیل نبود پزشک تعطیل شده است.
پدر ملیکا که نگران سلامت دخترش بود، او را به بخش بنت که ۲۰ کیلومتر با روستای محل زندگیش فاصله دارد، انتقال داد تا اقدامات درمانی لازم روی او انجام شود. روز جمعه بود و به گفته همتزاده، نه آنتن تلفن وجود داشت و نه اینترنت.
او میگوید: «وقتی به بخش بنت رسیدیم، در زدیم و در را باز کردند. فقط یک خانمدکتر آمد و گفت سرم میزنم و پس از تمام شدن سرم او را به بیمارستان نیکشهر که مجهزتر است، ببرید. در بنت بودیم که خواهرم تماس گرفت و گفت ملیکا را یک عقرب زرد و قهوهای نیش زده است. جای نیش عقرب سبز شده بود. برای همین مطمئن شدیم که جای نیش عقرب است.
با توجه به شرایط حیاتیای که وجود داشت، از مرکز درمانی بنت درخواست آمبولانس کردم، اما گفتند نداریم. برای همین تصمیم گرفتیم با خودروی شخصی تا نیکشهر برویم که تا آنجا ۷۵ کیلومتر فاصله دارد. به هر سختیای که بود، ساعت ۵/۳ عصر دخترم را به نیکشهر رساندیم. زمانی که به آنجا رسیدیم، چند پرستار به امور درمانی بیماران رسیدگی میکردند.
همانطور که در بنت به دخترم سرم وصل کردند، در نیکشهر هم یک سرم گرفت. به ما گفتند باید از چابهار یا ایرانشهر درخواست پلاکت خون کنیم. چون خودمان نداریم. با چابهار تماس گرفتند که مشخص شد پلاکت خون ندارند و گفتند باید از ایرانشهر تهیه کنیم. گفتم چقدر زمان میبرد که گفتند یکی دو ساعت طول میکشد. یکی دو ساعت شد 5 ساعت، اما پلاکت به دست ما نرسید.
همانطور منتظر ماندیم تا ساعت ۱۰شب، اما به جز همان سرم، هیچ خدمات درمانی دیگری ارائه نشد.»
به گفته پدر ملیکا، وضعیت عمومی ملیکا تا چند ساعت قبل از مرگ خوب بود و کارهایش را خودش انجام میداد، اما عقربهها از ساعت ۱۰شب که گذشت، سم عقرب کمکم آثار مرگبار خود را روی بدن نحیف ملیکا نشان داد و او تشنج کرد و پرستاران تمام کارهایشان را رها کردند و مشغول احیایش شدند.
پرستاران با پزشک تماس گرفتند و او ساعت ۲۲:۳۰ خودش را به بیمارستان رساند، اما زمانی رسید که دیگر کار از کار گذشته بود. احیا موفقیتآمیز نبود و ملیکا جانش را در برابر چشمان پدرش از دست داد.
نظر شما