همشهری آنلاین:وقتی در فیلم یا سریالی نقشی کوتاه میپذیرد آن را طوری ایفا میکند که نقشآفرینیاش در ذهن مخاطب مینشیند و فراموشش نمیکند.
عباسی، در ادامه همکاریهایش با نرگس آبیار، در تازهترین اثر این کارگردان یعنی «بامداد خمار» ایفاگر یکی از نقشهای قصه است، «نزهت» دختر بزرگ بصیرالملک و نازنین که در واقع خواهر بزرگ «محبوبه» و «خجسته» هم هست. این کاراکتر چه در رمان و چه در سریال جز شخصیتهای فرعی است که در بزنگاهی از قصه تاثیرگذار میشود. او شاید تا بزنگاه مورد نظر تاثیری در روند اتفاقات و وقایع داستان نداشته باشد، اما حضورش اتمسفری را ایجاد میکند که مخاطب در همان دیدارهای گاه و بیگاهش با نزهت به موقعیت و جایگاه او در خانواده بصیر و نازنین پیمیبرد.
بازیگرانی که ایفاگر کاراکترهایی از این جنس میشوند باید مثل یک مهاجم ششدانگ فرصتطلب باشند و از معدود موقعیتهایشان نهایت بهره را ببرند، کاری که عباسی در «بامداد خمار» به بهترین شکل ممکن انجام میدهد. او در طول فصل اول حضورهای معدودی در قصه دارد، اما در همین حضورهای معدود او چنان اتمسفری پیرامون شخصیت نزهت ایجاد میکند که مخاطب به اهمیت و جایگاهش در بین زنان خانواده پی میبرد. در واقع مخاطب به واسطه همین بازی به اندازه و درستی که گلاره عباسی در همان سکانسهای محدود دارد این مهم را درک میکند.
تمام فصل اول «بامداد خمار» برای نزهت حکم کاشت را دارد تا او همه این کاشتها را در بزنگاه فصل دوم یعنی در مصاف با محبوبه برداشت کند. او در سکانس طولانی و البته نفسگیر رویارویی دو خواهر نشان میدهد که توانسته با آنالیز درستش از کارکتر مخاطب را به گونهای با خود همراه کند که در تکتک لحظات آن سکانس تمام رفتار و احوالات نزهت را درک کند و با او همراه شود.
در سکانس مصاف محبوبه و نزهت، از همان ابتدا تکلیف مخاطب با محبوبه مشخص است. چراکه از حال و هوای او و دلنگرانیهایش بابت اعترافی که میخواهد انجام دهد آگاه است. در واقع کنشهای محبوبه در یک نمودار رفتاری از پیش تعیینشده قرار دارد که آرامآرام به اوج و لحظه انفجار میرسد. اما نزهت موقعیت بسیار متفاوتی دارد. او در این سکانس دو موقعیت رفتاری و احساسی متتضاد قرار میگیرد. ابتدا از حضور محبوبه در منزلش و موقعیت او به واسطه اینکه قرار است تا چند روز آینده به عقد منصور دربیاد خوشحال و مشعوف است. ریتم حرف زدن، نگاهها و اوج و فرود کلامش کاملا همگام با این حالات است. اما به محض اینکه در معرض واقعیت قرار میگیرد تغییر فاز میدهد. آشفتگی، کلافگی و حتی خشم به یکباره جای همه رفتارهای قبلی را میگیرد و نقدر درست این اتفاق توسط بازیگر میافتد که مخاطب کاملا با او و مجموعه رفتارهایش همگام میشود.
گلاره عباسی با این بازی سنجیده باردیگر نشان داد که یک بازیگر حرفهای چطور میتواند از کوچکترین موقعیتها گل بسازد و قدر پاسهای طلایی را بداند.
نظر شما