همشهری آنلاین - حوادث: رسیدگی به این پرونده با شکایت زنانی آغاز شد که همگی روایت تقریبا مشابهی را مطرح میکردند. مردی جوان، شیک پوش و خوشصحبت در کافههای سطح شهر سر راه آنها قرار میگرفت، به مرور سر صحبت را باز میکرد و با رفتوآمد و تماسهای پیدرپی، اعتمادشان را جلب میکرد. در برخی موارد خودش را فردی بانفوذ معرفی میکرد و در برخی دیگر مدعی میشد کارآگاه پلیس است. حتی از بعضی از شاکیان خواستگاری کرده بود تا بتواند راحتتر به زندگی خصوصی آنها نزدیک شود و نقشه سرقت هایش را پیش ببرد.
اعتماد بیجا
یکی از شاکیان در توضیح ماجرا به ماموران گفت:در یکی از کافهها با مردی جوان به نام رسول آشنا شدم. خودش را فردی بانفوذ معرفی میکرد و میگفت در بعضی ادارهها و حتی پلیس آشنا دارد. من هم یک پرونده حقوقی در دادسرا داشتم و او گفت میتواند با نفوذش پیگیری کند. چند بار با هم صحبت کردیم تا اینکه قرار شد برای تحویل مدارکم به خانه ام بیاید.
وی افزود: روز حادثه به خانهام آمد تا مدارکم را بگیرد و برای پیگیری کارم اقدام کند. من مشغول آماده کردن چای و پذیرایی بودم اماوقتی برای آوردن مدارک به اتاق دیگر رفتم و برگشتم و چای را نوشیدنم دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به هوش آمدم ساعتها گذشته بود و رسول، همه پول، طلاها و کارتهای بانکی ام را با خود برده و چون رمزش را در رفت و آمدهایمان متوجه شده بود، در زمانی که بیهوش بودم حسابم را خالی کرده بود.
سرقت از صاحب کار
تحقیقات ماموران پایگاه هفتم پلیس آگاهی تهران برای دستگیری این متهم ادامه داشت تا اینکه در میان بررسیها، سرنخ تازهای به دست آمد. مردی به پلیس مراجعه کرد و شکایتی را مطرح کرد که خیلی زود توجه ماموران را جلب کرد. در این شکایت اعلام شده بود کارگر یک مغازه از گاوصندوق محل کارش ۳۰۰ میلیون تومان پول و بیش از ۵۰۰ میلیون طلا سرقت کرده و متواری شده است. در ادامه تحقیقات مشخص شد که او همان مجرم تحت تعقیب است که به صاحب کار خود نیز رحم نکرده و او را هم طعمه ای برای سرقتهایش قرار داده است.
دستگیری در خانه آخرین طعمه
تحقیقات در این پرونده ادامه داشت تا اینکه سرنخ های تازه ای از مجرم هزار چهره به دست آمد. ماموران با انجام اقدامات اطلاعتی و پلیسی به متهم رسیدند و دریافتند که او باردیگر دختری را فریب داده و قصد دارد به خانه او برود غافل از اینکه پلیس به کمین او نشسته و پیش از اجرای سناریو، دستگیرش خواهد کرد. د
متهم پس از دستگیری و انتقال به پلیس آگاهی، به جرایمش اعتراف کرد و تحقیقات از او ادامه دارد. این درحالیست که تاکنون ۱۵ زن و دختر از این مرد در اداره آگاهی تهران شکایت کرده اند. اما تا این لحظه ۱۵ زن و دختر از او در پایتخت شکایت کردهاند اما تبهکاری های سریالی او تنها به پایتخت ختم نشده و تحقیقات نشان داد که یکی از شاکیان نیز زنی از شیراز است که به گفته خودش، متهم با همان شگرد از او ۵۰۰ میلیون تومان پول، طلا و گوشی تلفن همراه سرقت کرده است.
فکر نمی کردم پلیس دنبال سارقان و کلاهبرداران باشد
متهم هزار چهره، تبهکاری هایش را همزمان با شروع جنگ تحمیلی آغاز کرده و می گوید با توجه به شرایط کشور، تصورش را نمی کرده که پلیس در جست و جوی سارقان و کلاهبرداران باشد.
چطور با شاکیان آشنا میشدی؟
بیشترشان را در کافهها میدیدم. چند بار رفتوآمد میکردم، سر صحبت را باز میکردم و سعی میکردم خودم را آدم قابل اعتمادی نشان بدهم. گاهی می گفتم مامور هستم. گاهی بازپرس. گاهی یک آدم خیلی با نفوز در دستگاه های دولتی.
از جزییات نقشه ای که کشیدی بگو؟
پس از آشنایی با طعمه هایم که اغلب در کافه ها، شکل می گرفت، خودم را یک مرد با نفوذ معرفی می کردم. در بعضی مواقع به آنها پیشنهاد ازدواج می دادم اما سعی می کردم افرادی را شکار کنم که کار اداری در ارگان های دولتی داشتند. به بهانه حل مشکلاتشان با توجه به نفوذی که داشتم اعتمادشان را جلب می کردم. کشور هم که در شرایط جنگی بود و بهترین زمان بود برای اجرای سناریوی های مجرمانه ام. سپس به بهانه تحویل مدارک، قدم در خانه طعمه هایم می گذاشتم و در فرصتی مناسب داروی بیهوشی را که از قبل تهیه کرده و همراهم بود در آبمیوه، چای یا قهوه آنها می ریختم. وقتی بیهوش می شدند، نقشه سرقت را عملی میکردم.
چرا در بین مالباخته ها معروف شدی به هزارچهره؟
چون هربار خودم را به یک اسم و یک شغل خاص معرفی می کردم.
نقشه هایت فقط به سرقت ختم می شد؟
گاهی هم با تهیه عکس و فیلم از طعمه هایم، آنها را تهدید به انتشار می کردم تا اخاذی کنم.
پرونده ات نشان می دهد که در شهرهای دیگر هم، زنان و دختران را فریب داده ای؟
متهم سکوت میکند و حرفی نمی زند.
چه چیزهایی سرقت میکردی؟
پول نقد، طلا، گوشی تلفن همراه، کارت بانکی و هر چیز باارزشی که در دسترسم بود. اگر رمز کارت را میگرفتم، موجودی حساب را هم خالی میکردم.
ظاهرا از صاحب کارت هم سرقت کردی؟
وقتی آتش بس شد، دورخلاف را خط کشیدم و رفتم به عنوان کارگر در یک مغازه مشغول به کار شدم. اما پول کارگری مرا راضی نمی کرد و با تیزهوشی رمز گاوصندوق را به دست آوردم و در فرصتی مناسب، آن را خالی کردم.
پرونده ات نشان می دهد سابقهدار هستی؟
سابقه سرقت دارم اما این اولین بار است که با این شیوه، دست به جعل عنوان، فریب و سرقت می زنم. راستش با توجه به شرایط پرالتهاب کشور، فکر نمی کردم شناسایی و دستگیر شوم. من همزمان با شروع جنگ تحمیلی، نقشه هایم را آغاز کردم. بعد از آتش بس، یک استراحتی به خودم دادم اما از مدتی قبل که باردیگر شرایط ملتهب شد، به نقشه هایم ادامه دادم. اصلا فکرش را نمی کردم که در این شرایط پلیس، در تعقیب سارقان و تبهکاران باشد. فکر میکردم فقط جاسون زیر ذره بین پلیس قرار دارند اما تصورم اشتباه بود.
نظر شما