به گزارش همشهری آنلاین، آیین وداع با پیکر مطهر رهبر شهید، شاهد صحنههای بدیعی از دلدادگی و ارادت مردمی بود. سارا عرفانی، نویسنده و روایتگر در برنامه «روایت بدرقه» خاطراتی از این حضور پرشور را چنین روایت میکند:
«من از شب پیش از مراسم، در محل برگزاری حضور داشتم و شاهد آمادهسازی فضا و ورود تدریجی مردم بودم. آنچه بسیار چشمگیر بود، حضور برخی شهروندان پیش از آغاز رسمی مراسم بود؛ افرادی که از شهرهای دور آمده بودند و با وجود نبود قطعیت برای ورود، با کمترین امکانات و سختترین شرایط، خود را رسانده بودند.
در گفتوگو با یک خانواده، عمق این شیفتگی را بیشتر لمس کردم. پدر خانواده که کارمند دانشگاه است، تعریف میکرد: «قرار بود با اتوبوس دانشگاه بیاییم، اما برنامه لغو شد. با این حال، هنگام ناهار، ناگهان دختر ۲۰ سالهام گفت بیایید برویم. در چند دقیقه تصمیم گرفتیم و از شیراز راهی شدیم.» او افزود: «فقط ۹۰۰ هزار تومان در کارت داشتم، اما هیچچیز دیگری جز حضور در این وداع برایمان مهم نبود. نمیخواستیم از پشت قاب تلویزیون نظارهگر باشیم.»
این دلدادگی برای من بسیار ویژه بود. حال و هوای حاضرین غریب و همراه با بغضی عمیق بود. حدود یک ساعت با این خانواده همکلام شدم و هرچه بیشتر از ارادتشان میگفتند، حیرتم افزونتر میشد. برخی از شهرستانیها ساعتها در همان محل، بر روی پارچههای ساده میماندند و این اشتیاق توأم با سوگ، بینظیر بود.»
نظر شما