به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: این آیه، نه یک استعاره ادبی، که یک قرارداد حقوقی است میان انسان و خالق. طرف اول، مومن است. طرف دوم، خدا. موضوع معامله، جان. ثمن، بهشت و حالا، در ۸۶ سالگی مردی که ۶۳ سال از عمرش را در این تجارت مقدس گذرانده، یک سوال بزرگ مطرح است: اگر پایان این معامله، شهادت به دست راس مفسدان جهان نباشد، آیا این قرارداد، ناقص نمیماند؟
او ۸۶ سال زیسته. ۸۶ سال، بدون یک نقطه خاکستری. در تاریخ معاصر ایران، کمتر رهبری را میشناسیم که پروندهاش، اینگونه بیلکنت باشد. نه اهل زخارف دنیا، نه اهل تجمل، نه اهل کاخ و خدم و حشم. زندگیاش، زندگی یک طلبه ساده است. در خانهای محقر، با همان لباسی که ۴۰ سال پیش میپوشید. این سادهزیستی، یک تاکتیک سیاسی نیست. یک انتخاب است. انتخاب کسی که از همان آغاز، فهمیده بود این مسیر، مسیر تجارت با خداست و تاجر، تا آخر پای معاملهاش میایستد.
۶۳ سال مجاهدت. از ۱۳۴۱، از قیام ۱۵ خرداد، از زندانهای ساواک، از تبعید به ایرانشهر، از سخنرانیهای آتشین علیه طاغوت، از همراهی بیوقفه با امام خمینی. او نه تنها یک سیاستمدار، که یک مجاهد تماموقت بود. مجاهدی که سلاحش قلم بود، منبر بود و تدبیر. ۶۳ سال، بیوقفه، بیتوقف، بیعقبنشینی. این عدد، فقط یک رکورد نیست. یک حماسه است. حماسهای که در تاریخ تشیع، جز برای ائمه، برای هیچکس دیگر ثبت نشده.
۳۷ سال ایستادن مقابل زورگویان و قلدران و جهانخواران. از ۱۳۶۸، از لحظهای که بار امانت رهبری بر دوشش نشست. ۳۷ سال، در برابر آمریکا، در برابر اسرائیل، در برابر ناتو، در برابر شورای امنیت، در برابر تحریمها، در برابر جنگهای تحمیلی. او یک تنه، در برابر تمام قدرتهای مادی جهان ایستاد. نه با ارتش اجارهای، که با ایمان و با ارتش مردمی. نتیجه چه شد؟ کشوری که روزگاری برای سیمخاردار محتاج غرب بود، حالا موشک هایپرسونیک میسازد. کشوری که هواپیماهایش را با کوکاکولا معاوضه میکردند، حالا پهپادهایش معادلات امنیتی جهان را به هم میریزد. کشوری که در دوران پهلوی وابسته بود اما حالا ابرقدرتها برای مذاکره با آن التماس میکنند. این، ثمره ۳۷ سال ایستادن است. ایستادنی که ثمرهاش، بازدارندگی بومی است.
او ایران را از یک کشور وابسته جهان سومی، به یک قدرت بازدارنده تبدیل کرد. سلاح بومی، موشک بومی، پهپاد بومی، فناوری هستهای بومی. همه آنها که روزی میگفتند «نمیتوانید»، حالا اعتراف میکنند که «توانستید». نشنال اینترست مینویسد: «جنگ ایران، تصویر ابرقدرتی واشنگتن را فرو ریخت.» این یعنی همان مرد ۸۶ ساله، همان طلبه ساده، با همان عمامه و عبا کهنه، توانست کاری کند که تمام ارتشهای جهان از آن عاجز بودند: «شکستن هیمنه آمریکا».
حالا، در ۸۶ سالگی، در حالی که دشمنانش هر روز تهدیدش میکردند، در حالی که در فهرست ترور موساد و CIA قرار داشت، همچنان آرام است و تاجرانه به شهادت رسید. این یعنی «مرگ تاجرانه». چون میدانست که این مسیر، پایانش شهادت است و شهادت، یک معامله سودآور است. همان «مرگ تاجرانه». مرگی که در آن، تاجر، جانش را میدهد و بهشت را میگیرد و چه تاجری خوشبخت تر از او؟ ۶۳ سال مجاهدت، ۳۷ سال ایستادن، ۸۶ سال پاکی. اگر این زندگی، با شهادت به دست راس مفسدان جهان پایان نمیافت، آیا این قرارداد با خدا، ناقص نمیماند؟ آیا این همه رنج، این همه سختی، این همه تنهایی، نباید به زیباترین شکل ممکن به سرانجام می رسید؟
شهادت، برای او تنها یک آرزو نبود. یک حق بود. حق او بر گردن تاریخ. حق او بر گردن این ملت. اگر شهادت نصیبش نمیشد، ظلم بود. ظلم به آن ۶۳ سال. ظلم به آن ۳۷ سال. ظلم به آن ۸۶ سال و خدا، ظلم نمیکند. پس او، دیر یا زود، به این تجارت پایانی می رسید. تجارتی که نامش «مرگ تاجرانه» است. مرگی که در آن، تاجر، بالاترین سود را میبرد و این سود، جاودانگی است. جاودانگی در کنار امام حسین (ع). جاودانگی در کنار شهدای کربلا. جاودانگی در کنار خدایی که جانش را خرید.
و ما امروز، نظارهگر این تجارت بزرگ او هستیم. تجارتی که در آن، یک ملت، رهبرش را به آغوش خدا میسپارد. به عرش تحویل می دهد و این، غرورآمیزترین تجارت تاریخ است. تجارتی که نامش «مرگ تاجرانه» است و چه مرگی زیباتر از این؟ مرگی که پایان نیست. آغاز است. آغاز جاودانگی. آغاز معاملهای که ثمرهاش، رضوان الهی است و این، برای سید علی خامنه ای که ۸۶ سال زیست و ۶۳ سال جهاد کرد و ۳۷ سال ایستاد، نه یک پایان تراژیک، که یک فرجام شکوهمند بود. والسلام.
نظر شما