به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: پروژههایی که هر یک با صرف هزینههای سیاسی، امنیتی و رسانهای گسترده طراحی شدند، اما در تحقق اهداف اعلامی یا پنهان خود ناکام ماندند. رهبر شهید انقلاب اسلامی در سخنرانی خویش، با اشاره به همین اعتراف، تصریح کردند: «رئیسجمهور آمریکا گفته که ۴۷ سال است آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد. بنده میگویم تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی.» این سخن، افزون بر جنبه خطابی و سیاسی، بازتابدهنده واقعیتی است که در مواضع و اظهارات بسیاری از مقامات و دولتهای مختلف آمریکا نیز قابل مشاهده است: اذعان به استمرار تلاش و همزمان، اعتراف به ناکامی.
- صدور فرمان براندازی، تنها یک سال پس از پیروزی انقلاب
از نخستین ماههای استقرار نظام جمهوری اسلامی، نشانههای آشکار تقابل راهبردی ایالات متحده با نظم سیاسی جدید ایران پدیدار شد. تقابلی که به فاصله کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، به صدور دستور رسمی برای تلاش در جهت تغییر حکومت انجامید. این دستور در دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر صادر شد و بیانگر آن بود که راهبرد مهار یا براندازی جمهوری اسلامی، از همان آغاز در دستور کار ساختار تصمیمسازی آمریکا قرار گرفته است. در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ (۶ دی ۱۳۵۸)، رئیسجمهور آمریکا طی ابلاغیهای به سازمان سیا مأموریت داد مجموعهای از اقدامات تبلیغاتی، سیاسی و اقتصادی را با هدف پشتیبانی از شکلگیری «یک رژیم مسئول» در ایران دنبال کند.
در متن این دستور، بر برقراری ارتباط با رهبران اپوزیسیون ایرانی و همچنین تعامل با دولتهای ذینفع تأکید شده بود تا از طریق ایجاد یک جبهه گسترده غربگرا، زمینه تشکیل دولتی جایگزین فراهم آید. مفاد این سند نشان میدهد که رویکرد مورد نظر، صرفا محدود به فشارهای مقطعی یا اقدامات واکنشی نبود، بلکه طراحی یک پروژه چند لایه با بهرهگیری از ابزارهای سیاسی، رسانهای و اقتصادی را در بر میگرفت، پروژهای که هدف نهایی آن، استقرار حکومتی همسو و پاسخگو در برابر منافع ایالات متحده، به جای نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران بود. با این حال، تحولات بعدی نشان داد که این راهبرد نیز، همانند بسیاری از طرحهای بعدی، با موانع ساختاری و اجتماعی جدی مواجه شد و به نتیجه مورد نظر طراحان آن نینجامید.
- عملیات «پنجه عقاب»، نخستین مواجهه سخت نظامی
از نخستین تلاشهای سختافزاری ایالات متحده برای تحقق اهداف خود در قبال جمهوری اسلامی ایران، به عملیات موسوم به «پنجه عقاب» بازمیگردد. طرحی نظامی که با عنوان رسمی Operation Eagle Claw شناخته میشود و قرار بود با هدف آزادسازی گروگانهای آمریکاییِ بازداشتشده در سفارت ایالات متحده در تهران، توسط نیروهای ویژه ارتش آمریکا به اجرا درآید. با این حال، ماهیت و ابعاد طراحی عملیات نشان میداد که این اقدام، صرفا یک ماموریت نجات محدود نبوده، بلکه میتوانست پیامدهای راهبردی گستردهتری در معادلات داخلی ایران ایجاد کند. اجرای این عملیات به یگان ویژه Delta Force سپرده شده بود و طراحی آن با دقتی چندلایه صورت گرفته بود، بهگونهای که حدود پانزده فروند هواپیما و بالگرد، با عبور مخفیانه از مرزها، وارد خاک ایران شدند.
سناریوی عملیاتی نیز شامل مراحل متوالی، پشتیبانی هوایی و اتکا به ظرفیت ناوهای آمریکایی مستقر در منطقه بود تا امکان پیشبرد ماموریت در شرایط پیچیده فراهم شود. در همین زمینه، زبیگنیف برژینسکی، مشاور امنیت ملی دولت کارتر، نقل میکند که رئیسجمهور آمریکا با اذعان به دشواری آزادسازی گروگانها، بر ضرورت «اعمال حاکمیت» و اقدام قاطع تأکید کرده بود. عبارتی که نشاندهنده رویکردی فراتر از یک عملیات صرفا تاکتیکی و بیانگر اراده سیاسی برای نمایش قدرت در برابر نظام نوپای ایران بود. با این حال، عملیات در صحرای طبس با مجموعهای از مشکلات فنی، شرایط نامساعد محیطی و خطاهای محاسباتی مواجه شد و در نهایت به شکستی کمسابقه در تاریخ نظامی ایالات متحده انجامید. رخدادی که نهتنها اهداف فوری عملیات را محقق نساخت، بلکه به نمادی از ناکامی نخستین تلاشهای مداخلهجویانه مستقیم علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد.
- طرح کودتای سال ۱۳۵۹، تلاش برای تکرار یک تجربه تاریخی
پس از ناکامی نظامی ایالات متحده در صحرای طبس، رویکرد طراحان آمریکایی بهسوی گزینهای سوق یافت که پیشتر در تجربه تاریخی ایران آزموده شده بود. موفقیت کودتای ۱۳۳۲ در سرنگونی دولت وقت ایران، این تصور را در محافل تصمیمسازی واشینگتن تقویت کرده بود که میتوان با بهرهگیری از الگوی مشابه، نظام جمهوری اسلامی را نیز با یک اقدام سازمانیافته داخلی ساقط کرد. در همین چارچوب، طرحی موسوم به کودتای نقاب در سال ۱۳۵۹ طراحی و وارد مرحله اجرا شد، طرحی که هدف نهایی آن، براندازی ساختار سیاسی جدید ایران از طریق اقدام نظامی هماهنگ در داخل کشور بود.
بر اساس اظهارات منتشر شده از سوی برخی عوامل دخیل در این ماجرا، نقش حمایتهای خارجی در شکلگیری و پیشبرد طرح، مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله، ناصر رکنی، یکی از متهمان پرونده، در اعترافات خود تصریح کرده بود که بدون نقشآفرینی آمریکا، اساسا زمینه شکلگیری چنین کودتایی فراهم نمیشد. وی همچنین از ارتباط میان سازمان سیا و محمدباقر بنیعامری، بهعنوان فرمانده طرح، سخن گفته و مدعی شده بود که تأمین منابع مالی، چه بهصورت مستقیم و چه غیر مستقیم، با پشتیبانی آمریکا انجام شده است، از جمله اشاره به یک چک پنجاه میلیون دلاری منتسب به عربستان سعودی. به گفته او، حتی اصلاحات و تغییرات لازم در نقشههای عملیاتی نیز با هدایت نهادهای اطلاعاتی آمریکا صورت گرفته بود. با وجود این طراحی و پشتیبانی ادعایی، طرح کودتا پیش از تحقق اهداف خود کشف و خنثی شد و بدین ترتیب، یکی دیگر از تلاشهای اولیه برای براندازی جمهوری اسلامی، با شکست مواجه شد. این رخداد نشان داد که شرایط اجتماعی، سیاسی و امنیتی ایران پس از انقلاب، تفاوتهای بنیادینی با فضای دهه ۱۳۳۰ دارد و تکرار الگوهای پیشین، الزاما به نتایج مشابه منجر نخواهد شد.
- هشت سال جنگ تمام عیار، تلاش برای تغییر معادله قدرت در ایران
تهاجم نظامی رژیم بعث عراق به ایران را میتوان یکی از گستردهترین پروژههای تقابل سخت با جمهوری اسلامی دانست. جنگی که طراحان آن امید داشتند در مدتی کوتاه، علاوه بر اشغال بخشهایی از خاک ایران، زمینه تضعیف ساختار سیاسی و در نهایت فروپاشی نظام نوپای جمهوری اسلامی را فراهم سازند. این جنگ که با رهبری صدام حسین آغاز شد، در سالهای پایانی دولت جیمی کارتر کلید خورد و در دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان ادامه یافت.
حمایتهای گسترده سیاسی، اطلاعاتی و تسلیحاتی کشورهای غربی و برخی دولتهای منطقه از عراق، واقعیتی است که در بسیاری از اسناد و تحلیلهای تاریخی مورد اشاره قرار گرفته است. این سطح از پشتیبانی، بدون هماهنگی با قدرت برتر نظام بینالملل در آن مقطع، یعنی ایالات متحده، عملا امکانپذیر نبود. در همین چارچوب، مواضع رسمی نهادهای آمریکایی نیز نشان میداد که جلوگیری از پیروزی ایران، بهعنوان یک هدف راهبردی دنبال میشد. برای نمونه، در گزارشهای مرتبط با سیاستگذاری آمریکا تصریح شده بود که پیروزی ایران میتواند متغیرهای نامطلوبی برای منافع واشینگتن ایجاد کند. از این رو، ایالات متحده با بهرهگیری از ظرفیتهای دیپلماتیک و اعتباری خود، نقش هماهنگکنندهای در محدودسازی دسترسی ایران به تسلیحات ایفا میکرد.
در کنار این حمایتهای غیرمستقیم، ایالات متحده در مقاطعی نیز بهصورت مستقیم وارد عرصه تقابل نظامی شد. یکی از نمودهای این حضور، مجموعه درگیریهایی بود که در قالب «جنگ نفتکشها» در خلیج فارس رخ داد و طی آن، نیروهای آمریکایی به کشتیها و تأسیسات دریایی ایران حمله کردند تا توان اقتصادی و صادرات نفت کشور را در اوج جنگ تضعیف کنند. در جریان همین تنشها، شناور ایرانی «ارج» هدف حمله قرار گرفت و شماری از خدمه آن به شهادت رسیدند. رخدادی که نمونهای از رویارویی مستقیم نظامی میان دو کشور در خلال جنگ هشت ساله به شمار میرود. با وجود گستره بیسابقه فشارهای نظامی و حمایتهای خارجی از عراق، جنگ در نهایت بدون تحقق اهداف اولیه مهاجمان پایان یافت و جمهوری اسلامی ایران، نهتنها فرو نپاشید، بلکه توانست ساختار حاکمیتی خود را تثبیت کند. این تجربه، به یکی از مهمترین مقاطع تاریخی در ارزیابی ناکامی راهبردهای براندازانه سخت علیه ایران تبدیل شد.
- عملیات «فروغ جاویدان»، همپوشانی اهداف با گروههای معارض
در واپسین روزهای جنگ ایران و عراق، همزمان با تغییر موازنههای میدانی و سیاسی، سازمان موسوم به سازمان مجاهدین خلق ایران که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از آن با عنوان منافقین یاد میشود و در خاک عراق استقرار یافته بود، کوشید با اجرای یک عملیات گسترده نظامی، مسیر تحولات را بهگونهای ناگهانی تغییر دهد. این عملیات که با نام عملیات فروغ جاویدان شناخته میشود، با این تصور طراحی شده بود که نیروهای مهاجم بتوانند در مدت زمانی کوتاه، با عبور از مرزهای غربی، خود را به تهران رسانده و زمینه فروپاشی حکومت را فراهم سازند. با این حال، شواهد و نقلقولهای منتشر شده در برخی منابع، از وجود نوعی همپوشانی سیاسی میان حامیان خارجی و این گروه حکایت دارد. برای نمونه، در کتاب «عملیات مرصاد و سرنوشت منافقین» به نامهای اشاره شده که در آستانه اجرای عملیات، از سوی ۱۳۸ نماینده کنگره و ۱۴ سناتور آمریکایی خطاب به جورج شولتز، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، ارسال شده بود. در این نامه، بر توجه به «جنبشهای داخلی ایران» و بهرهگیری از ظرفیتهای سازمان مجاهدین خلق که در عراق مستقر بود، برای تحقق اهداف واشینگتن تأکید شده بود.
در همین چارچوب، مروین دیمالی، از سناتورها و چهرههای سیاسی آمریکا، در تیر ماه ۱۳۶۷ در جمع اعضای این سازمان در واشینگتن حضور یافت و بر ادامه تلاشها تا دستیابی به نتیجه تأکید کرد. بنا بر برخی روایتها، سخنان او بعدها در اردوگاه اشرف برای نیروهای سازمان پخش شد و در تقویت روحیه عملیاتی آنان مؤثر بود. همچنین، یکی از اعضای ردهبالای سازمان که در جریان عملیات مرصاد دستگیر شد، در بازجوییهای خود مدعی شده بود که پیش از آغاز تهاجم، نشستهایی میان مسعود رجوی و افسران ارشد استخبارات عراق برگزار شده و در ادامه، نمایندهای از سوی سازمان برای رایزنی به واشینگتن سفر کرده است، سفری که به گفته او، اندکی پیش از شروع عملیات انجام شده بود. با وجود این طراحی و امید به تحقق اهداف سریع، عملیات فروغ جاویدان با مقاومت نیروهای ایرانی مواجه شد و در نهایت در جریان عملیات مرصاد شکست خورد، شکستی که نهتنها اهداف اعلامی مهاجمان را محقق نکرد، بلکه به تضعیف جدی توان نظامی و سازمانی آنان انجامید و یکی دیگر از تلاشهای براندازانه در آن مقطع تاریخی را ناکام گذاشت.
- کوی دانشگاه، سناریوی بیثباتسازی در دهه ۱۳۷۰
رخدادهای تیرماه ۱۳۷۸ و ناآرامیهای موسوم به حوادث کوی دانشگاه، از جمله مقاطع پرچالش فضای سیاسی و اجتماعی ایران در دهه هفتاد به شمار میرود. بررسی ابعاد این وقایع، بهدلیل پیچیدگیهای داخلی و تعدد بازیگران سیاسی، نیازمند تحلیل مفصل است. با این حال، در برخی روایتها تأکید میشود که افزون بر رقابتها و تنشهای درونساختاری، نشانههایی از تلاش برای بهرهبرداری خارجی از این رخدادها نیز قابل مشاهده بوده است. در این چارچوب، نام احمد باطبی بهعنوان یکی از چهرههای شناختهشده آن حوادث مطرح شد. فردی که تصویر او در نشریه بینالمللی اکونومیست به نمادی رسانهای از وقایع آن دوره تبدیل شد. وی پس از خروج از ایران، در ایالات متحده اقامت گزید و در مقاطعی با رسانههایی همچون صدای آمریکا همکاری داشت و در برخی محافل سیاسی و رسانهای، مواضعی انتقادی علیه جمهوری اسلامی مطرح میکرد.
بر اساس برخی گزارشها، فعالیتهای رسانهای و سیاسی او در آمریکا تا سطح دیدار با مقامات ارشد آن کشور نیز پیش رفت و سفرهایی به خارج از ایالات متحده، از جمله به سرزمینهای تحت کنترل اسرائیل، نیز در کارنامه وی ذکر شده است. طرح این موارد در برخی تحلیلها، در راستای نشان دادن پیوند میان تحولات داخلی ایران و تلاشهای خارجی برای اثرگذاری بر آن ارزیابی میشود. با این حال، حوادث سال ۱۳۷۸ نیز همانند موارد پیشین، به تغییر ساختار سیاسی ایران منجر نشد و در نهایت با مدیریت امنیتی و سیاسی پایان یافت. رخدادی که در مجموعه تحلیلهای راهبردی، بهعنوان یکی دیگر از تلاشهای ناکام برای بیثباتسازی و فشار بر جمهوری اسلامی مورد اشاره قرار میگیرد.
- سناریوی «تقلب» و پروژه براندازی در دهه ۱۳۸۰
اغتشاشات پس از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین مقاطع سیاسی ایران در دهه هشتاد بود. در این دوره، هرچند جریان اصلاحات بهعنوان بازیگر اصلی صحنه داخلی عمل میکرد، اما تحلیلها حاکی از آن است که سناریوی مطرحشده با ادعای «تقلب گسترده بدون ارائه هیچ مدرک و دلیل» و مخالفت با هرگونه بازشماری، همسو با یک راهبرد هدایتشده خارجی و بهویژه آمریکایی بود. سناریویی که شعار «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» را به محور تبلیغاتی خود تبدیل کرد.
در کنار فعالیتهای گسترده رسانهای خارج از کشور که با حمایت آمریکا دنبال میشد، باراک اوباما، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، مواضعی اتخاذ کرد که از نظر تحلیلگران، حمایت آشکار واشینگتن از این اغتشاشات را نشان میداد. افزون بر آن، جان بولتون، نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل، در گفتوگویی با روزنامه دیلی تلگراف تصریح کرد: «اکنون شاهد تلاشهای آمریکا در تهران برای دامن زدن به یک انقلاب رنگی هدایتشده از سوی سازمان سیا هستیم.» همچنین، هیلاری کلینتون در کتاب خاطرات خود با عنوان انتخابهای سخت یادآوری کرده است که تیم وزارت خارجه او در این دوره بهطور مستمر با فعالان سیاسی داخل ایران در تماس بوده و بر روند تحولات داخلی نظارت داشتهاند.
نظر شما