همشهری آنلاین - گروه سیاسی: گاردین انگلیس در مطلبی با عنوان «ترامپ تصور میکند توافق آتشبس تازه امضاشدهاش یک پیروزی است؛ و همینطور هم هست، اما برای ایران» صریحا استدلال میکند که این توافق بیشتر به نفع تهران بسته شده تا واشنگتن. متن کامل این گزارش را میخوانید:
دونالد ترامپ با شتاب میکوشد از جنگ فاجعهباری که ۴ ماه پیش همراه با بنیامین نتانیاهو علیه ایران آغاز کرد، خارج شود. او هر حرفی را که در مقطع کنونی به سودش باشد، بر زبان میآورد. در واقع، به نظر میرسد اکنون احساس میکند میتواند دوست خود، نخستوزیر اسرائیل، را کنار بگذارد. او به حکومت ایران پیشنهاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی، پایان تحریمهای اقتصادی و تعهد به عدم دخالت در امور داخلی این کشور را داده است. همه اینها به عنوان «یک پیروزی بزرگ» معرفی میشود. اگر چنین است، بسیار خوب. ۶۰ روز آینده مذاکراتی دشوار و غیرقابل پیشبینی در پیش خواهد بود، اما دستکم مسیر آنها به سوی مسیری باورپذیر و امیدوارکننده و شاید برگشتناپذیر است.
برای نخستین بار، به نظر میرسد یک رئیسجمهور آمریکا پیش از آنکه یک جنگ بیپایان از کنترل خارج شود، آماده پذیرش شکست است. قرار نیست ایران به ویتنام، افغانستان یا عراق دیگری تبدیل شود. افزون بر این، ترامپ طی هفته گذشته ظاهرا نسبت به نزدیکترین متحد آمریکا نیز دلسرد شده است. او که از بمبارانهای مداوم لبنان از سوی نتانیاهو خشمگین بود، گفت: «هر بار که دنبال کسی میگردید، لازم نیست یک ساختمان مسکونی را ویران کنید»، زیرا «افراد زیادی در آن ساختمانها زندگی میکنند و همه آنها عضو حزبالله نیستند.»
با وجود این ژستهای اخلاقی، نیروهای نظامی ترامپ همراه با اسرائیل، بنا بر اعلام مقامهای ایرانی، بیش از ۳ هزار و ۳۰۰ ایرانی را کشتهاند؛ از جمله بیش از ۱۰۰ کودک در یک مدرسه دخترانه، و شمار بیشتری را نیز زخمی کردهاند.
ترامپ در فوریه (اسفندماه ۱۴۰۴) آشکارا تحت تاثیر همان انگیزهای قرار داشت که تقریبا همه روسایجمهور آمریکا، دستکم از پایان جنگ سرد به این سو، گرفتار آن بودهاند: نمایش قدرت. آنها با در اختیار داشتن ماشین نظامی عظیمی که در سراسر جهان مستقر است، نمیتوانند در برابر مداخله مقاومت کنند. توجیه این مداخلات تقریبا اهمیتی ندارد. اگر مداخله سریع و منظم باشد، مانند کوزوو یا کویت، دستکم ممکن است نتیجه بدهد. همانگونه که در سرنگونی اخیر حکومت ونزوئلا از سوی ترامپ کارآمد بود.
اما در بیشتر موارد، این غول گرفتار میشود. ترامپ که زمانی خود را مخالف مداخله معرفی میکرد، با وعده پرهیز از چنین وسوسههایی به قدرت رسید. ۹ سال پیش نیز در سخنرانی پرشوری در عربستان سعودی همین تعهد را مطرح کرده بود. او اعلام کرده بود دوران مداخلات واشنگتن به پایان رسیده است و گفته بود: «آمریکا در پی تحمیل شیوه زندگی خود به دیگران نخواهد بود، بلکه دست همکاری و اعتماد به سوی آنها دراز خواهد کرد.» این سخنان با استقبال فراوان روبهرو شد.
به نظر میرسد نقض آشکار این وعده در فوریه، تصمیمی شخصی از سوی ترامپ و متاثر از دوستی او با نتانیاهو بود. در حالی که اسرائیل رهبران ایران را ترور میکرد، او نیز حملات گستردهای را آغاز کرد، به این امید که ایرانیان علیه حکومت خود قیام کنند و آن را سرنگون سازند. توجیه این اقدام بسیار ضعیف و مبهم بود: اینکه توان بالقوه ایران برای ساخت سلاح هستهای، روزی امنیت ملی آمریکا را تهدید خواهد کرد. این استدلال عملا تکرار همان دلیلی بود که جورج بوش و تونی بلر برای حمله سال ۲۰۰۳ به عراق مطرح کردند.
راهبرد اعلامی ترامپ برای این جنگ، باورکردنی نبود. هیچ ارزیابی اطلاعاتی منسجمی نمیتوانست مدعی شود که پیروزی ظرف «۴ تا ۵ هفته» حاصل خواهد شد. تعریف پیروزی نیز مدام تغییر میکرد. از انقلاب در ایران گرفته تا نابودی تاسیسات هستهای که گفته میشد سال گذشته از بین رفتهاند. یا شاید هدف، به دست آوردن «غبار هستهای» یا صرفا تخریب گسترده داراییهای دولتی ایران بود. همانند عراق، همه اینها بیشتر بهانهای کودکانه برای آغاز جنگ به نظر میرسید.
اکنون وظیفه دوستان آمریکا این است که به ترامپ کمک کنند هرچه سریعتر خود را از این فاجعه بیرون بکشد. تهران صرفا وعده دیرینه خود مبنی بر چشمپوشی از سلاح هستهای را تکرار کرده است. ایران شاید ناچار باشد بپذیرد که واشنگتن برای مهار حملات اسرائیل به لبنان با دشواری روبهرو خواهد بود. این کار آسان نخواهد بود. اما از آنجا که توافق کنونی آشکارا به سود حکومت ایران است، بهتر است رهبران ایران در این زمینه زیادهروی نکنند.
بهترین نتیجه این جنگ میتواند پایان تحریمها و گشایش ایران به سوی تجارت و ارتباطات خارجی باشد. چنین روندی بسیار بیشتر از بمباران میتواند سلطه حکومت بر جامعه را تضعیف کند [فرض و نتیجهگیری ادعایی نشریه انگلیسی]. در بلندمدت نیز تنها مسیر دستیابی به آزادی سیاسی در این کشور خواهد بود. انزوا نتیجه معکوس داشته و ایران را بیش از پیش در اسطورهپردازی اسلام بنیادگرا [ادعای گاردین] غرق کرده و به سوی روسیه و چین رانده است؛ وضعیتی که بیش از هر چیز با منافع غرب در تضاد بوده است.
این جنگ باید یک درس دیگر نیز به همراه داشته باشد: اینکه نظریه موثر بودن بمباران شهرها و غیرنظامیان، برای همیشه کنار گذاشته شود. از زمان جنگ جهانی دوم، قانون نانوشته نیروهای هوایی این بوده است که بمباران میتواند مردم را مرعوب و روحیه آنها را تضعیف کند و آنها را به تسلیم یا شورش سیاسی وادارد. این باور به کارآمدی ترور، تفاوتی با راهبرد گروههایی مانند القاعده ندارد.
طرفداران جنگهای هوایی مدرن همواره مدعی هستند که حملاتشان دقیق و صرفا علیه اهداف نظامی است و تنها «تروریستها» را میکشند. اما تنها میتوان گفت که آنها دروغ میگویند. از نگاه یک ایرانی، همانند یک فلسطینی یا لبنانی، بمباران غیرنظامیان چیزی جز تروریسم دولتی نیست. هدف آن، دستیابی به نتایج سیاسی از طریق خشونت و ایجاد ترس است. من [سیمون جنکینز ستوننویس گاردین] حتی یک نمونه هم سراغ ندارم که چنین رویکردی موفق شده باشد. در جنگهای تهاجمی، ناکامی این شیوه معمولا با عملیات زمینی بعدی پوشانده میشود.
جذابیت بمباران گسترده برای قدرتهای بزرگ آشکار است. این عملیات به سرعت انجام میشود، جلوه رسانهای دارد و تلفات طرف مهاجم را کاهش میدهد. همین ویژگیها سالهاست راهبردهای نظامی را منحرف کرده است. آمریکا در ویتنام تصور میکرد میتواند ویتکنگ را «به عصر حجر بازگرداند»، اما شکست خورد. همانند افغانستان و عراق، در نهایت نیروهای زمینی ناچار به ورود شدند. با این حال، ترامپ و وزیر دفاع او، پیت هگست، همان تعبیر «عصر حجر» را درباره ایران نیز تکرار کردند. بهترین چیزی که میتوان گفت، این است که آنها خیلی زود به اشتباه خود پی بردند.
بدین ترتیب، یکی دیگر از تلاشهای سنگین آمریکا برای بازسازی خاورمیانه بر اساس تصویر مطلوب خود، با هزینهای هولناک پایان یافته است. تنها میتوان امیدوار بود که میراث این جنگ، بیاعتبار شدن چنین تلاشهایی باشد.
نظر شما