شش سال از روزی که میلاد از زندان آزاد شد می‌گذرد؛ مردی متولد  سال ۱۳۶۵ که در اوج جوانی به‌خاطر یک درگیری مرتکب قتل شد و هفت سال از عمرش را پشت میله‌های زندان گذراند. پرونده‌ای که از یک اختلاف ساده و رقابت عشقی میان چند جوان آغاز شد، در نهایت به قتل جوانی به نام سیاوش انجامید.

متهم

همشهری آنلاین - حوادث: شش سال از روزی که میلاد از زندان آزاد شد می‌گذرد؛ مردی متولد سال ۱۳۶۵ که در اوج جوانی به‌خاطر یک درگیری مرتکب قتل شد و هفت سال از عمرش را پشت میله‌های زندان گذراند. پرونده‌ای که از یک اختلاف ساده و رقابت عشقی میان چند جوان آغاز شد، در نهایت به قتل جوانی به نام سیاوش انجامید و زندگی چند خانواده را برای همیشه تغییر داد. میلاد می‌گوید آن روز قصد کشتن کسی را نداشت و تنها می‌خواست از دوستش دفاع کند، اما همان لحظه کوتاه و تصمیمی که در اوج خشم گرفته شد، سرنوشتش را عوض کرد.

او پس از گذراندن سال‌های حبس و جلب رضایت اولیای دم با پرداخت دیه، از زندان آزاد شد؛ اما به گفته خودش، آزادی پایان ماجرا نبود. میلاد از همان روزهای زندان با عذاب وجدان زندگی کرده و هنوز هم خود را در برابر خانواده مقتول مسئول می‌داند. شاید به همین دلیل است که تلاش کرده مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد؛ ادامه تحصیل بدهد، فوق لیسانش را در رشته تربیت بدنی بگیرد؛ مربی بدنسازی شود و بخشی از درآمدش را صرف کمک به زندانیان نیازمند ‌کند. او که روزگاری با کمک خیرین توانست دیه خود را بپردازد، حالا تلاش می‌کند همان کمک را به دیگران برساند. میلاد صبح سه شنبه در نخستین روز ماه محرم، با همراهی جمعی از خیرین، موفق شده زمینه آزادی ۱۰ زندانی جرایم مالی را فراهم کند. این کار خیر او، بخشی از نذری است که سال‌ها پیش با خودش کرده بود. به همین بهانه با او درباره گذشته، سال‌های زندان و مسیری که امروز در پیش گرفته گفت‌وگو کرده‌ایم.

میلاد، اگر بخواهی خودت را معرفی کنی، چه می‌گویی؟

متولد ۱۳۶۵ هستم. یک اشتباه در جوانی زندگی‌ام را زیر و رو کرد. هفت سال زندان بودم و شش سال است که آزاد شده‌ام. امروز مربی بدنسازی‌ام و تلاش می‌کنم گذشته‌ام را با کار خیر جبران کنم.

برگردیم به روز حادثه. چه شد که مرتکب قتل شدی؟

ماجرا از یک تماس شروع شد. دوستم سامان با من تماس گرفت و گفت دختری که قرار بوده به خواستگاری‌اش برود، با یکی از بچه‌های محل به نام سیاوش در ارتباط است. خیلی به هم ریخته بود. گفت بیا برویم با او صحبت کنیم. قرار شد در پارکی در یکی از شهرهای شمال‌شرقی کشور همدیگر را ببینیم.

قصدتان فقط صحبت بود؟

بله، حداقل نیت من این بود. اما وقتی سامان و سیاوش (رقبای عشقی) روبه‌روی هم قرار گرفتند، بحث بالا گرفت. بین سامان و سیاوش نوعی دوئل عشقی شکل گرفت. ناگهان سیاوش به سامان حمله کرد. دیدم که می‌خواست گلویش را فشار بدهد. همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. من هم در اوج عصبانیت و ترس، سنگی از زمین برداشتم و به سر سیاوش زدم.

چند ضربه زدی؟

دقیق یادم نیست. فقط می‌خواستم سامان را نجات بدهم. اما همان ضربه‌ها باعث مرگ مغزی شد و بعد هم خبر رسید که سیاوش فوت کرده است. وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده، دنیا روی سرم خراب شد.

بعد از حادثه چه کردی؟

فرار کردم. سه روز در شوک بودم. ۷۲ ساعت بعد دیگر تحمل نداشتم. عذاب وجدان خفه‌ام می‌کرد. در خانه خواهرم بودم. قرص خوردم که به زندگی‌ام پایان بدهم اما خانواده‌ام متوجه شدند و به بیمارستان منتقل شدم. زنده ماندم و بعد هم دستگیر شدم.

گفتی بعد از آزادی از زندان درس خواندی و فوق لیسانست را گرفتی؟

زمانی که مرتکب قتل شدم، کاردانی تربیت بدنی خوانده بودم. ورزشکار بودم و تا به حال پایم به دادسرا و اداره پلیس باز نشده بود. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم سر از زندان دربیاورم. بعد از اینکه آزاد شدم، به درسم ادامه دادم و فوق لیسانسم را گرفتم.

دوران زندان چطور گذشت؟

سخت بود، خیلی سخت. مخصوصاً وقتی به خانواده سیاوش فکر می‌کردم. یک خانواده را داغدار کرده بودم. اما سعی کردم در زندان منفعل نباشم. به زندانی‌ها ورزش یاد می‌دادم، تمرین برگزار می‌کردم، کمک می‌کردم روحیه بگیرند. بعد کم‌کم وارد کارهای صلح و سازش شدم.

یعنی چه کار می‌کردی؟

با خانواده زندانی‌هایی که ناخواسته مرتکب قتل شده بودند تماس می‌گرفتم، از اولیای دم وقت می‌گرفتم، خواهش می‌کردم رضایت بدهند. چون خودم می‌دانستم پشت هر پرونده، چند خانواده درگیرند. شاید باور نکنید، اما برای آزادی چند نفر واقعاً تلاش کردم و بعضی‌هایشان با رضایت آزاد شدند.

درباره پرونده خودت چه شد؟

خانواده سیاوش حق داشتند عصبانی باشند. سال‌ها طول کشید تا دلشان نرم شود. در نهایت با دریافت دیه رضایت دادند. بخشی از مبلغ دیه را خیرین کمک کردند. اگر حمایت آنها نبود، شاید هنوز هم زندان بودم.

وقتی آزاد شدی، چه حسی داشتی؟

آزادی شیرین بود، اینکه بتوانی آزادانه در خیابان راه بروی اما سنگین. من آزاد شده بودم، اما یک نفر دیگر هرگز برنمی‌گشت. از همان روز اول تصمیم گرفتم زندگی‌ام را تغییر بدهم. رفتم ادامه تحصیل دادم و فوق‌لیسانس تربیت بدنی گرفتم. الان مربی بدنسازی هستم و تقریباً شبانه‌روز کار می‌کنم. هر پنجشنبه سر خاک سیاوش (مقتول) می‌روم. برایش فاتحه می‌خوانم، خیرات می‌دهم. این کمترین کاری است که می‌توانم انجام بدهم. چیزی جبران نمی‌شود، اما حداقل وجدانم کمی آرام می‌گیرد.

امروز(سه شنبه) موفق شدی ۱۰ زندانی مالی را آزاد کنی، چه شد که چنین تصمیمی گرفتی؟

سال‌ها پیش وقتی خودم درگیر پرداخت دیه بودم، خیرین دستم را گرفتند. همان موقع نذر کردم اگر آزاد شوم و توان مالی پیدا کنم، کمک کنم زندانیان مالی آزاد شوند. امسال نذر کرده بودم روز اول محرم چند نفر را آزاد کنم. با کمک دوستان و مردم، توانستیم پول جمع کنیم و امروز ۱۰ نفر آزاد شدند. دیدن برق خوشحالی در چهره زندانیان، خیلی برایم لذت بخش است. چون احساسشان را کاملا درک می کنم.

فکر می‌کنی این کارها عذاب وجدانت را کم می‌کند؟

کامل نه. چون می‌دانم اشتباه بزرگی کرده‌ام. اما کمک به دیگران به من انگیزه می‌دهد ادامه بدهم، زمین نخورم و دوباره اشتباه نکنم. این کارها به من آرامش می‌دهد.

برنامه‌ات برای آینده چیست؟

می‌خواهم این مسیر را ادامه بدهم. تلاش کنم زندانیان بیشتری آزاد شوند. باشگاه ورزشی‌ام را گسترش بدهم و بخشی از درآمدم را وقف همین کار کنم. شاید نتوانم گذشته را پاک کنم، اما می‌توانم آینده بهتری بسازم.

اگر به سال‌ها قبل برگردی، چه می‌گویی؟

می‌گویم یک لحظه خشم می‌تواند یک عمر پشیمانی بسازد. کاش آن روز فقط میانجی می‌شدم، نه اینکه خودم وارد درگیری شوم. زندگی ارزشش بیشتر از این حرف‌هاست.

و حرف آخر؟

از خانواده سیاوش فقط می‌توانم طلب بخشش کنم. می‌دانم دردشان تمام نمی‌شود. من تا آخر عمر با این عذاب زندگی می‌کنم و سعی می‌کنم با کمک به دیگران، انسانی بهتر باشم.

کد خبر 1044779

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار حوادث

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha