همشهری آنلاین - حوادث: ماجرای این پرونده به بهمنماه سال ۸۶ بر میگردد. در آن زمان گزارش ناپدید شدن مردی میانسال و پسرش به پلیس تهران اعلام شد. مرد میانسال مدیر یک شرکت خصوصی بود و پسرش نیز بهعنوان معاون در همان شرکت فعالیت میکرد. آنها، آخرین بار برای انجام یک معامله کاری از شرکت خارج شده بودند. تلفن همراه هر دو خاموش بود و هیچ سرنخی از آنها نبود. تحقیقات اولیه برای یافتن آنها آغاز شد تا اینکه ۲۴ ساعت بعد، اتفاقی هولناک رخ داد.
کشف اجساد درصندوق عقب
چند راننده عبوری در بزرگراه تهران -کرج با مشاهده خودرویی رهاشده در حاشیه مسیر، موضوع را به پلیس اطلاع دادند. خودرو در وضعیت مشکوکی پارک شده بود و شیشههایش بخار گرفته و درهایش قفل بود. مأموران با حضور در محل و بررسی پلاک خودرو، دریافتند که متعلق به همان پدر و پسر ناپدید شده است. ماموران وقتی در صندوق عقب ماشین را باز کردند، اجساد پدر و پسر در حالی که با شلیک گلوله به قتل رسیده بودند را پیدا کردند. آنها بر اثر اصابت گلوله به سر به قتل رسیده بودند.
سرنخ در سطل زباله
با آغاز تحقیقات جنایی، تیم تحقیق به سراغ محل کار مقتولان رفت. دفتر شرکت مورد بازرسی دقیق قرار گرفت. در جریان بررسیها، کارآگاهان داخل سطل زباله دفتر، تکههای پارهشده یک قولنامه را کشف کردند. برگهها جمعآوری و با دقت کنار هم چسبانده شد. محتوای قولنامه نشان میداد پدر و پسر، کارگاهی در منطقه اشتهارد کرج خریداری کرده و آخرین بار نیز راهی آنجا شده بودند.
بازی در نقش صاحب کارگاه
کارآگاهان با بهدست آوردن نشانی کارگاه به اشتهارد رفتند. یک کارگاه تراشکاری که به گفته افراد محلی، مالک اصلی آن در خارج از کشور به سر میبرد. هنگام مراجعه پلیس، تنها فرد حاضر در محل، نگهبانی به نام احمد بود. او در تحقیقات اولیه مدعی شد که مقتولان را نمیشناسد و اطلاعی از ماجرا ندارد. اما بررسیهای بیشتر، از جمله شهادت برخی افراد و بررسی تلفن همراه مقتولان، نشان داد پدر و پسر آخرین بار در همین کارگاه دیده شدهاند. با این شواهد، نگهبان ناچار به بیان حقیقت شد.
سناریوی یک کلاهبرداری مرگبار
نگهبان در اعترافات خود گفت: مردی به نام فرهاد، مرا استخدام کرد. او با معرفی خود بهعنوان صاحب کارگاه، قصد فروش آن را داشت و پدر و پسر را برای انجام معامله به محل کشاند. همانطور که گفتم، فرهاد نقش مالک را بازی میکرد، در حالی که مالک واقعی در خارج از کشور بود و از این ماجرا بیاطلاع. من احتمال میدهم که جنایت از سوی فرهاد رخ داده است.
با شناسایی و بازداشت فرهاد، او در ابتدا هرگونه اتهامی را انکار کرد. اما در مواجهه با شواهد و اظهارات نگهبان، سرانجام لب به اعتراف گشود.
فرهاد در بازجوییها گفت: به دلیل ورشکستگی و مشکلات مالی شدید، تصمیم گرفتم از فرصت غیبت مالک اصلی کارگاه سوءاستفاده کنم، چون او یکی از آشنایانم است و میدانستم به تازگی قصد بازگشت به ایران را ندارد. با اطلاع از این موضوع، خود را بهجای صاحب کارگاه جا زده و آنجا را برای فروش آگهی کردم.
وی ادامه داد: پس از درج آگهی با پدر و پسر آشنا شدم. آنها قصد توسعه فعالیتهای اقتصادی خود را داشتند و برای خرید کارگاه وارد مذاکره شدند. من برای شروع کار، نگهبان و دو نفر دیگر نیز استخدام کردم تا کارگاه پس از انتقال رسمی، فعالیتش را آغاز کند. در واقع میخواستم همه چیز به خوبی نمایش داده شود تا پدر و پسر به ماجرا شک نکنند.
شلیک مرگبار
روز حادثه، پدر و پسر برای تحویل گرفتن کارگاه و پرداخت بخشی از مبلغ معامله، راهی اشتهارد شدند. طبق اعترافات متهم، آنها ۳۵ میلیون تومان پول نقد همراه داشتند؛ رقمی که در آن زمان مبلغ قابلتوجهی محسوب میشد.
فرهاد پس از ورود آنها به کارگاه، در فرصتی مناسب با سلاح گرم به هر دو شلیک کرد و آنها را به قتل رساند. سپس اجساد را داخل صندوق عقب خودروی خودشان قرار داد و برای گمراه کردن پلیس، خودرو را در حاشیه بزرگراه تهران ـ کرج رها کرد.
دو بار قصاص
با تکمیل تحقیقات و برگزاری جلسات دادگاه، فرهاد به اتهام دو فقره قتل عمد به قصاص محکوم شد. حکم در دیوان عالی کشور نیز تأیید شد و او یک بار تا پای چوبه دار رفت، اما در آخرین لحظات با گریه و التماس از اولیای دم خواست تا به او مهلت زندگی بدهند. در واپسین لحظات دل اولیای دم به رحم آمد و به فرهاد مهلت دادند. به این ترتیب فرهاد به زندان برگشت اما سالها گذشت و او همچنان در زندان ماند.
۱۹ سال انتظار
با گذشت ۱۹ سال از زمان وقوع جنایت، فرهاد که سالها در وضعیت بلاتکلیف به سر میبرد، چندی قبل درخواست تعیین تکلیف پرونده را مطرح کرد. این درخواست باعث شد بار دیگر پرونده در مسیر رسیدگی قرار گیرد و تلاشها برای جلب رضایت اولیای دم از سر گرفته شود.
چند روز قبل، جلسه صلح و سازش در دادسرای جنایی تهران برگزار شد. درنهایت خانواده مقتولان با گذشت از قصاص و به شرط دریافت دیه، رضایت خود را اعلام کردند.
با اعلام گذشت اولیای دم، اجرای حکم قصاص متوقف شد و پروندهای که نزدیک به دو دهه در جریان بود، سرانجام به ایستگاه پایانی رسید. به زودی فرهاد با پرداخت دیه، از پشت میلههای زندان آزاد خواهد شد تا فصل تازهای از زندگیش را شروع کند.
نظر شما