به گزارش همشهری آنلاین، این شبها سریال «کلینیک رویا» به کارگردانی سجاد مهرگان و بازی وحید رهبانی، محمد نادری، نیلوفر پارسا، کیومرث مرادی و جمعی دیگری از بازیگران با ساختاری مایل به کمدی در حال پخش است که آن را از آثار اخیر تلویزیونی متمایز کرده است. در حال حاضر این مجموعه نمایشی در پلتفرم تلوبیون حدود ۱ میلیون بازدید را به خود اختصاص داده است.
مهرگان پیش از این نیز مجموعه نمایشی «آقای قاضی» را با نقش آفرینی بهزاد خلج روی آنتن برد که توانست مخاطب قابل توجهی به دست آورد. در این راستا گفتوگویی داشتهایم با عوامل سریال «کلینیک رویا» از جمله سجاد مهرگان، کارگردان، کیومرث مرادی، بازیگر و انتخابکننده بازیگران و نیلوفر پارسا، بازیگر که به شرح زیر است:
به نظر میآید «کلینیک رویا» با فرمت جدیدی شبیه به سیتکام ساخته شده است؛ در رابطه با قالب ساخت و ریسک ساخت برنامه صحبت کنید؟
مهرگان: فرمتی در دنیا وجود دارد که ما در ایران سالها است در این فرمت کار نمیسازیم. به این فرمت کمدی دراما میگویند که ترکیبی از کمدی و درام است. تقریبا شبیه زندگی است و لحظات شیرین دارد. لحظات شیرین آن نیز عموماً مبتنی بر کمدی موقعیت است و از این لحاظ شاید به سیتکام نزدیک باشد. یعنی یک کمدی موقعیت دارد و لحظات درام بسیاری نیز در آن وجود دارد؛ به نوعی سرشار از شوری، شیرینی، ترشی و تندی است. شاید کمدی دراما نزدیکترین فرمت به فضای زندگی باشد ولی چیزی که ما در ایران عموماً به سیتکام تعریف میکنیم کارهایی است که لوکیشن محدودی دارند. سیتکام در ایران یک تفاوتی با سیتکامی که در آمریکا تعریف میشود دارد. عموماً به کارهای استودیویی در فضای تلویزیون آمریکا سیتکام میگویند.
کلینیک رویا هیچ کدام از این مختصات را ندارد. یعنی نزدیک به ۲۰۰ لوکیشن در این کار داریم و شش دهه زمانی نیز وجود دارد؛ که از دهه ۵۰ شروع و سپس وارد ۱۴۰۳ میشود. به لحاظ فرمت فضای کمدی دراما دارد؛ یک کمدی دراما با لبههای فانتزی. من همیشه دغدغه فرمت دارم و فکر میکنم مخاطب ایرانی خیلی از فرمتهای جدید را باید ببیند. فرمتهایی که در ایران جدید هستند و در دنیا خیلی از آنها ساخته میشود. در حال حاضر کمدی دراما در دنیا جزء فرمتهای پربازدید و پرطرفدار است و تعداد زیادی از مخاطبهای ایرانی در نتفلیکس، اپل تی وی و آمازون دارند این نوع فرمت را میبینند؛ حتی با همین لبههای فانتزی.
در ایران اما این قالب ساخته نمیشود و مخاطب ایرانی عموما از محصولات خارجی تغذیه میکند. قاعدتاً ریسک هم دارد و باید به حال و هوای فضای ایرانی نزدیک شود. به نوعی که با مرور زمان و با تکرارهای بسیار این فرمت رواج پیدا میکند. فکر میکنم «آقای قاضی» هم چنین چیزی است؛ نه سیتکام است و نه سریال مرسوم. در حال حاضر ارزش فرمت در دنیا خیلی مهم است. شاید ما در ایران به اهمیت فرمت توجه نمیکنیم. فرمت یعنی آن لحنی که کار پیدا میکند. در حقیقت فرمت، مخاطب مشخص خودش را نیز دارد؛ مانند ژانر در سینما. میگوید من مخاطب این جنس ژانر هستم.
در ایران عموم سریالهایی که تولید میکنیم یک لحن دارند. یا کارهای مرسوم و ملودرامهای خانوادگیاند یا کارهای کمدی میسازیم. هیچ وقت به ترکیب بین لحنها فکر نکردیم و به این سبب مخاطب ما دارد از جایی دیگر تغذیه میکند. شاید دغدغه شروع کلینیک رویا از همین جا بود.
ساخت چنین قالبی میتواند با ریسک قابل توجهی همراه باشد. شما با «آقای قاضی» وارد شدید که بهزاد خلج را معرفی کرد و اکنون با قالب جدیدی ادامه دادید که موفقیت آن از ابتدا مشخص نبود.
مهرگان: حتما ریسک دارد و باید ریسک آن را نیز پذیرفت. عوامل سینمای ایران هم باید این نوع ریسکها را بپذیرند. سالها است سینمای ایران در نئورئالیسم اجتماعی توقف کرده است. یعنی ما هر سال میرویم جشنواره و یک سری کارهای نئورئالیسم اجتماعی میبینیم که همه شبیه به یکدیگر است؛ مخاطب را نیز عادت دادیم به اینکه سینمای ما به این شکل است. نه اینکه آن نئورئالیسم اجتماعی یا فضای فیلمهای دفاع مقدسی بد باشد؛ حجم آن مسئله است. این را باید تغییر داد. چون ما در شرایط مختلف نیاز به سریالهایی با لحنهای متفاوتی داریم. ما اهالی سینما به نظرم نباید فقط به فکر خودمان باشیم. برای من خیلی ساده است که بروم و یک ملودرام خانوادگی بسازم که از لحاظ دکوپاژ و میزانسن سادهتر است؛ ولی من به عنوان یک سینماگر باید همیشه به پیشرفت صنعت سینما در کشورم فکر کنم.
از یک جایی به بعد بالاخره باید لحنهای جدید را به مخاطب نشان بدهیم. علاوه بر اینکه این نوع لحنها مخاطب دارند؛ فقط آن که مخاطب ما نیستند. یعنی در تلویزیون ما آن را نمیبینند. این مخاطب خاموش باید فعال شود. در حال حاضر قسمت اعظمی از مخاطب کلینیک رویا که ما داریم از آنها واکنش میگیریم بین ۱۳ سال تا ۳۰ سال هستند. یکی از واکنشهایی که به ما در کامنتها میدادند این بود که مخاطب میگفت احساس میکنم یک کار خارجی دارم میبینم. البته این اتفاق برای آقای قاضی هم افتاد و واکنش مخاطب اینگونه بود که این چه مدلی است، چرا در فضای بسته است و بازیگر معروف ندارد؛ ولی از یک جایی به بعد سریال جهان خودش را تحمیل کرد. کلینیک رویا نیز با ریسکهای خودش همین گونه است.
شما چهرههای هنری بسیاری را به بازیگری کشور معرفی کردید و چند نفری هم از شاگردان شما موفق به دریافت سیمرغ شدهاند. چگونگی فضای سریال کلینیک رویا و شرایط بازیگرانش را تعریف کنید.
مرادی: یک بخشی از شغل من در سینما و تلویزیون در طول این سالها انتخاب بازیگر و بازیگردان بوده است. من از سال ۹۴ که به ایران بازگشتم با فیلم «منصور» انتخاب بازیگر و بازیگردانی در سینما را شروع کردم و شخصیتی به اسم آقای محسن قصابیان عزیز را که مدتی بود بازیگری نمیکرد، ناگهان آوردم و در فیلم منصور نقش اصلی را بازی کرد. جدای از اینکه سالهای سال در دانشگاه و در موسسههای مختلف در واقع کار من آموزش بازیگری بود، ناگهان دیدم که یک خلائی وجود دارد و آن تکراری که آقای مهرگان میگوید بسیار در سینمای ما اتفاق میافتد.
شما میبینید که هنوز بازیگری که سن او ۴۵ سال است دارد نقش قهرمان ۲۰ ساله را بازی میکند. طبیعی است که بخشی از آن به دلیل سرمایه و ریسک تهیه کننده است. مضاف بر اینکه تلویزیون نیز به نظر من در یک روزمرگی قرار گرفته بود که این روزمرگی دیگر مانند سالهای قبل تولید بازیگر نمیکرد. شاید به این دلیل که مقداری از بازیگرهایی که سوپر استار کرده بود، سرخورده شده و انتظار نداشت که آنها او را به سمت شبکه خانگی و سینما رها کنند. دلیل این امر نیز طولانی و تخصصی است که باید یک تاریخچه در ارتباط با آن مطرح کرد. راجع به این موضوع حرف بزنم که چه اشتباهاتی یک جایی مانند صدا و سیما کرد. قصد من اصلا حمله به صدا و سیما نیست. به نظر من مهمترین بخش یک کشور مجموعه صدا و سیمای آن است؛ اما باید حقیقتها را گفت و تحلیل کرد.
من با آقای مهرگان در سال ۱۳۹۹ آشنا شدم. خاطرم هست که در خانه مستند با همدیگر دیدار داشتیم و راجع به یک کاری به اسم آقای قاضی و الگوهایی که در دنیا رایج است صحبت کرد. من با یک آدم بسیار باسواد در حوزه سینما که خیلی خوب به روز است، خیلی خوب مطالعه کرده و خیلی خوب فیلم دیده رو به رو شدم. اوایل برای من نگران کننده بود که ما میخواهیم چه کار سفارشی برای قوه قضاییه بسازیم. کم کم که رفتیم در پروسه تمرین، آرام آرام روال کار با راهنماییها و مشورتهایی که آقای مهرگان در فیلمنامه میداد جلو رفت.
همان زمان بود که من عزیزی را در کلاسهای خودم داشتم که او به آرامی داشت بازیگری را شروع میکرد و در یکی از نمایشها به اسم مرغ دریایی من نیز بازی کرده بود. بازیگر خوب و توانا، آقای بهزاد خلج را به سجاد مهرگان معرفی کردم و پیشنهاد دادم که ایشان نقش را بازی کند. آقای قاضی از آنجا کلید خورد و قصدمان این بود که بازیگران شناخته شده نباشند تا موقعیت واقعی جلوه کند. بنابراین این یک فرصت خیلی بزرگ برای من بود که به عنوان یک معلم و نه انتخاب بازیگر، اشخاصی که دوستشان دارم را سوق دهم تا تجربه کنند.
از درون آقای قاضی بازیگران بسیاری وارد تلویزیون و سینما شد. بعد از آن سریالهای مختلفی بود که من در واقع کار کردم. از فیلمهای متعددی چون «مجنون» تا «زخم کاری»، کارهای مختلفی انجام دادم. سریال کلینیک رویا در ایده بسیار فوقالعاده بود. به نظرم این ریسک نیست بلکه هوش است. وقتی شما اشراف دارید بر کاری که انجام میدهید، دیگر ریسک نمیکنید. من واقعا از ابتدا میدانستم که کلینیک رویا برای مخاطب جذاب خواهد بود. هم اکنون هم من خیلی از رویکرد این سریال راضی هستم. فیدبکهای مردم درباره این سریال را خیلی خوب میبینم. بنابراین وقتی فیلمنامه را خواندم با توانایی و نگاهی که در مهرگان میشناختم و الگوهایی که ما با هم به لحاظ علمی حرف میزدیم در انتخاب بازیگر، تصمیم گرفتیم که سه گروه از بازیگرها را وارد این سریال کنیم. دسته اول بازیگرهایی که در تلویزیون شناخته شدهاند. افرادی مانند مثل وحید رهبانی که در حال حاضر حضور دارند و افرادی چون خانم پارسا که مدتی در تلویزیون نبودند.
دسته دوم بازیگران، باز هم بازیگران شناخته شدهتری بودند که مقداری پیشکسوت قلمداد میشوند. مانند امیر غفارمنش. دسته سوم برای من حلقه اتصال به دهه هفتادیها و دهه هشتادیها میشود؛ یعنی بازیگرهای جوانی که وارد کار میشوند. مادامی که مخاطب خودش را در کار شما نبیند، اثر شما را نمیبیند. یعنی من تا چه زمانی بر فرض کیومرث مرادی را ببینم که برای یک نسل دیگر است. بعضی وقتها خیلی از نسلهای دیگر به من لطف دارند ولی واقعا من توقع ندارم یک دهه هشتادی من را بشناسد. بنابراین در اثر یک واقعیتی که وجود دارد این است که مخاطب باید خودش را ببیند. به نظرم در طراحی فیلمنامه بسیار درست این اتفاق افتاده بود. پیشتر به نظر اینگونه بود که بازیگران در تله فیلم یا تله تئاترها بازی میکردند و سپس در سریالها دیده میشدند. از یک جایی به بعد بازیگران از سریالها معرفی شدند و به دلیل نا آشنایی چشم مردم با بازیگران خیلی موفق نمیشدند.
به نظر میآید شما این خلا را با یک بازیگر شناخته شده در کنار بازیگرانی که قرار است شناخته شوند پر کردهاید. آیا مسیر ورود بازیگران به این شکل است؟
مرادی: آخرین فیلم سینمایی که من کار کردم و به عنوان بازیگردان کنار دوست خوبم آقای محمد حسین مهدویان بودم، «نیم شب» است. همه آن بازیگران عزیزان من هستند و ما یک ماه درخشان سر فیلمبرداری بودیم. قهرمان قصه نیز یک بازیگر بسیار توانا است. در انتخاب بازیگر تکنیکهای مختلفی وجود دارد ولی بسیار به رابطه کارگردان و کسی که انتخاب بازیگر میکند بستگی دارد. شاید برای اولین دفعه است که دارم میگویم، آقای مهرگان به من اعتماد میکند. یکی از بزرگترین چالشهای من اصولاً در سینما این بوده است که کارگردان در مواقعی به من اعتماد نداشته است.

به هر شکل خیلی کار پر ریسکی است. شما کسی را میآورید که سرنوشت تصویری اثرتان را میخواهد مشخص کند. برای مثال من در آخرین پروژهام که سریال موسی کلیمالله (ع) آقای حاتمیکیا است، وقتی وارد پروژه شدم همه چیز را تغییر دادم. یعنی فیلم سینمایی را به طور کل گذاشتم کنار، دو بازیگر از سینمایی بیرون آوردم و بقیه را تغییر دادم. پروسه خیلی سختی است. پروسهای است که من و آقای حاتمی کیا برای ساعتها بازیگر میدیدیم و حرف میزدیم. معلم عاشق این است که شاگردانش دیده شوند و رشد کنند. همه ما شاگردان آقای حمید سمندریان هستیم. آقای سمندریان وقتی ما را در تئاتر میدید لذت میبرد. من وقتی کلینیک رویا را میبینم، خودم را نمیبینم چون دغدغه بازیگری ندارم. موفقیت یک تیم به تیمداری سرتیم است؛ یعنی کارگردان. به نظرم مهرگان در این کار که ما میدانیم پشت صحنه چه مشکلات سختی داشت، ایستاد و با هوش و پشتکار، کار را جلو برد.
برخی میگویند شما مافیای سینما هستید.
مرادی: من آدم علمی و معلم علمی برای آموزش بازیگر هستم. کلمه مافیا میشود پول درآوردن از آدمهایی که میخواهی با خودت به سینما بیاوری. شما هرگز چنین چیزی در من پیدا نمیکنید. من دستمزد خودم را از تهیهکنندههای محترم میگیرم.
فکر میکنم حتی انتخاب بازیگردان هم در سینمای ایران زیاد مرسوم نیست.
مرادی: اینها موارد سنتی و غلطی است که در سینمای ایران وجود داشته است. در آژانس شیشهای آقای حاتمی کیا، بازیگردان او آقای آتیلا پسیانی بوده است. هیچ وقت آقای حاتمی کیا بدون بازیگردان کار نکرده است. این نشان میدهد که چقدر آقای حاتمی کیا باهوش است. ما حوزههای تخصصی بسیار زیادی داریم. من به عنوان یک معلم کار خودم را میکنم و افتخارم این است که چهار شاگرد دارم که سیمرغ گرفتهاند. ما همه وسیلهایم و برکت را خدا میدهد. درواقع ما ابزار هستیم برای اینکه در را باز کنیم برای افراد تا وارد شوند.
شما پس از سریال «آوای باران» کمتر در آثار نمایشی حضور داشتید و هم اکنون بازگشتی دیگر به تلویزیون را با کلینیک رویا تجربه میکنید.
پارسا: من پس از آوای باران در کارهای دیگری چون تئاتر، سینما و تلویزیون نیز بازی کردم؛ اما هیچکدام به اندازه آوای باران از من دیده نشد. شاید جنس کارهایی که بازی میکردم مانند آوای باران نبود. همیشه دفاع میکردم از آوای باران که یک نقش پرچالشی بازی کردم و مردم نیز من را با آوای باران یاد میکنند. اولین باری که آقای مرادی لطف کردند و با من تماس گرفتند، برای من یک تعداد فیلمنامه فرستادند و از آنجایی که به آقای مرادی ایمان دارم قصه را که خواندم و برای من بسیار جذاب بود؛ اما یک چالشی نیز وجود داشت و آن هم اینکه آقای مهرگان با انتخاب من خیلی موافق نبود.
شاید در ذهن آقای مهرگان شخصیت مینا پذیرش با من خیلی فاصله داشت؛ اما هنوز من را ندیده بود. آقای مهرگان به آقای مرادی اعتماد کرد و برای نخستین بار که میخواستم به دفتر آقای مهرگان بروم استرس داشتم. زیرا فکر میکردم سجاد مهرگان خیلی آدم سخت گیری میتواند باشد. چالشهای دیگری نیز بود؛ از جمله اینکه من تازه مادر شده بودم. برای همین با آن آناتومی که از من در ذهنشان بود فاصلهای داشتم. فکر میکنم ۸ کیلو وزن برای این نقش کم کردم.
در حال حاضر حقیقتا از کاراکتر مینا پذیرش و این سریال در ذهن خودم بسیار دفاع میکنم. خیلی جالب است که آن بیتای آوای باران که همیشه در خیابان من را به آن میشناختند دارد کمرنگ میشود. اینکه این فیلمنامه، نو بود برای من بسیار جذابیت داشت. همیشه اولین بارها سخت است. یک باری روی دوش آقای مهرگان بود که جزء اولین افرادی باشد که یک فرم، ریتم جدید و پر از جزئیات را بخواهد به مردم نشان بدهد. همانطور که آقای مهرگان اشاره کرد، به هنگام جشنواره ما بسیار کار اجتماعی میبینیم و مردم هم به آن عادت میکنند. چون خوراکی را به مخاطب میدهیم که دوست داشته باشد.
درصورتی که من میتوانم این خوراک را تغییر دهم. یک محتوای جدیدی بسازم که مخاطب پای تلویزیون بنشیند و بگوید چقدر جذاب است. اگه دقت کنید در کلینیک رویا کوچکترین کاراکترهای ما، حتی کاراکترهایی که مهمان هستند، جزئیات بسیاری دارند. همین جزئیات ذهن مخاطب را درگیر میکند. اینجای کار برای آقای مهرگان، آقای مرادی و تیم سخت میشود که این بار را به دوش میکشند و راه را برای شاید کارگردانان و بازیگران نسلهای بعدی هموار میکنند.
برای من نقش مینا پذیرش یک کاراکتر چند بعدی بود. در روند قصه که جلو میرویم میبینیم که آقای مهرگان یک رنگ دیگهای از مینا پذیرش در بیمارستان نوشته است و در موقعیتهای شخصی، مینا پذیرش یک شکل دیگهای دارد. من این چند بعدی زنانگیاش را خیلی دوست داشتم. خوشحالم که این فرصت دوباره به من داده شد تا یک نقش متفاوتی در تلویزیون بازی کنم. همچنین بسیار خوشحالم که در تلویزیون بازی میکنم. به این دلیل که تلویزیون ما مخاطب بسیاری دارد. میتوانم بگویم به اندازه یک کشور مخاطب دارد و شاید پلتفرمها آنقدر مخاطب نداشته باشند.
ما فقط نباید پایتخت را نگاه کنیم؛ در همه شهرهای ایران، تلویزیون را بیشتر میبینند و برای من خیلی مهم بود که دوباره بیایم و به مردم با چنین کاراکتری یادآوری شوم. ما زنانی را در جامعه داریم که در موقعیتهای مهمی حضور دارند ولی در موقعیت شخصی زنانگی را حفظ کردهاند. برای مثال ما میبینیم مینا پذیرش در موقعیتهایی نقاشی میکند. چند بعدی بودن این کاراکتر برای من جذاب بود.
نظر شما