غافلگیری دشمن فقط در «شدت پاسخ» نبود، در «نوع پاسخ» هم بود. ایران تنها با یک یا دو نوع موشک وارد میدان نشد؛ تنوع تسلیحاتی، تیراژ بالا، و استفاده گسترده از پهپادهای ارزان‌قیمت، ساختار پدافندی دشمن را با چالش جدی روبه‌رو کرد.

ناصر ایمانی

همشهری آنلاین - گروه سیاسی: ناصر ایمانی تحلیلگر سیاسی در یادداشتی درباره راهبردهای جنگ نامتقارن ایران در مواجهه نظامی با آمریکا در جنگ ۴۰ روزه به همشهری آنلاین گفت:

جنگ اخیر میان ایران از یک‌سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، پیش از آنکه یک تقابل صرفاً نظامی باشد، صحنه فرو ریختن یک محاسبه راهبردی بود. محاسبه‌ای که بر این فرض استوار شده بود: اگر در ساعات نخست، با ترور فرماندهان عالی‌رتبه و وارد کردن شوک شدید، ساختار فرماندهی نظامی ایران از هم بپاشد، توان پاسخ‌گویی کشور فرو می‌ریزد و مسیر برای یک پیروزی سریع هموار می‌شود. همین تصور، مبنای آغاز جنگ بود؛ و دقیقاً همین‌جا نخستین خطای بزرگ رخ داد.

آمریکا و اسرائیل چنین نوعی از واکنش ایران را پیش‌بینی نمی‌کردند. اگر می‌کردند، یا جنگ را آغاز نمی‌کردند یا شکل دیگری برای آن طراحی می‌کردند. تصور آن‌ها این بود که هم‌زمانی حمله دو ارتش قدرتمند—یکی بزرگ‌ترین ارتش جهان و دیگری ارتشی با نیروی هوایی تقویت‌شده و مجهز—به‌علاوه ترور فرماندهان ارشد، سیستم دفاعی ایران را دچار فروپاشی می‌کند.

اما نه‌تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه حدود دو ساعت پس از آن ضربات اولیه، عملیات ترکیبی ایران آغاز شد.

این عملیات، یک پاسخ ساده موشکی نبود؛ یک «جنگ ترکیبی» بود: ترکیبی از پهپادها، موشک‌ها، نیروی هوایی، و هم‌زمان گسترش میدان در چند جبهه. هم اراضی اشغالی زیر موشک‌باران رفت، هم پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف قرار گرفت، و هم تحرکات نیروهای ضدانقلاب در کردستان عراق زیر ضربه قرار گرفت. این گستره پاسخ، کاملا خارج از محاسبات اولیه طرف مقابل بود.

غافلگیری فقط در «شدت پاسخ» نبود، در «نوع پاسخ» هم بود. ایران تنها با یک یا دو نوع موشک وارد میدان نشد؛ تنوع تسلیحاتی، تیراژ بالا، و استفاده گسترده از پهپادهای ارزان‌قیمت، ساختار پدافندی دشمن را با چالش جدی روبه‌رو کرد. در کنار آن، یک مولفه تعیین‌کننده دیگر نیز وجود داشت: زیرزمینی بودن بخش عمده تسلیحات ایران. تسلیحاتی که روی زمین نیستند، به‌مراتب سخت‌تر شناسایی و منهدم می‌شوند؛ در حالی که زیرساخت‌های نظامی دشمن عمدتاً روی زمین قرار داشت.

نتیجه این شد که برخلاف تصور اولیه، نه‌تنها توان موشکی و پهپادی ایران از کار نیفتاد، بلکه هرچه زمان جنگ جلوتر رفت، پاسخ‌های ایران متنوع‌تر، دقیق‌تر و قدرتمندتر شد. گذر زمان، برخلاف انتظار دشمن، نه موجب فرسایش توان ایران، بلکه موجب افزایش کارآمدی آن شد. تا جایی که در روزهای پایانی جنگ نیز ایران از شلیک لانچرهای جدید خبر می‌داد.

این روند، آمریکا را با یک واقعیت سخت مواجه کرد: برآورد آن‌ها از توان تخریب و خنثی‌سازی ظرفیت‌های ایران کاملا اشتباه بوده است. آن‌ها تصور می‌کردند در مدت کوتاهی می‌توانند بخش بزرگی از توان موشکی و پهپادی ایران را از بین ببرند؛ اما چنین نشد.

غافلگیری اصلی اینجا بود: ایران نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه الگوی پاسخ‌گویی‌اش پیچیده‌تر شد.

همین مسئله، در گام نخست به توقف جنگ کمک کرد و در گام دوم، آمریکا را نسبت به ادامه آن دچار تردید جدی کرد. گزینه نظامی همچنان روی میز آن‌ها هست، اما اکنون با یک پرسش راهبردی روبه‌رو هستند: اگر بار دیگر وارد چنین تقابلی شوند و باز هم نتوانند به اهداف خود برسند، هزینه حیثیتی و هژمونیک آن برای آمریکا بسیار سنگین‌تر از قبل خواهد بود.

تردیدی که امروز در محاسبات آن‌ها دیده می‌شود، حاصل همین تجربه است. تجربه‌ای که نشان داد ضربه زدن به فرماندهان، به‌تنهایی به معنای فروپاشی ساختار دفاعی نیست؛ و برتری تجهیزاتی، تضمین‌کننده موفقیت در میدان نیست.

این جنگ نشان داد که محاسبه اشتباه، حتی برای قدرتمندترین ارتش جهان، می‌تواند به توقف در میانه راه منجر شود.

کد خبر 1035417

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سیاست‌خارجی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha