همشهری آنلاین - حوادث: اعضای یک باند بزرگ گروگانگیری، تصور می کردند در شرایط جنگی و بحران، به دلیل تمرکز پلیس بر مسائل امنیتی و مقابله با جاسوسان، فضای امنی برای تبهکاری آنها ایجاد شده و دیگر فرصتی برای شناسایی و دستگیری آنها نیست. همین تصور باعث شده بود با خیال راحت مردان افغان را ربوده و از خانوادههایشان باجگیری کنند اما خبر نداشتند پلیس تهران حتی در شرایط جنگی هم پروندههای جنایی را رها نکرده و در نهایت دستگیرشان خواهد کرد.
به گزارش همشهری، ماجرای این پرونده زمانی فاش شد که چندی قبل، زن جوانی که اهل کشور افغانستان است، با تماس مرد ناشناسی روبهرو شد. مرد تماسگیرنده مدعی شد همسر این زن را ربودهاند و وی برای آزادیاش باید پول پرداخت کند. گروگانگیر در همان تماس تهدید کرد که اگر موضوع به پلیس اطلاع داده شود، جان گروگان به خطر میافتد. آدمربایان برای آزادی مرد افغان ۴۰۰ میلیون تومان پول نقد یا ۲ هزار دلار ارز درخواست کرده بودند.
زن جوان که از یک سو نگران جان همسرش بود و از سوی دیگر توان فراهم کردن مبلغ درخواستی را نداشت، در نهایت تصمیم گرفت موضوع را با پلیس در میان بگذارد. با طرح شکایت زن جوان، قاضی احسان شکیبنژاد بازپرس دادسرای جنایی تهران دستور آغاز تحقیقات برای آزادی گروگان و دستگیری اعضای باند آدمربایی را صادر کرد. در ادامه کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی پایتخت وارد عمل شدند و به زن جوان آموزش دادند تا در صورت تماس مجدد گروگانگیران، با آنها قرار ملاقات بگذارد.
آزادی ۸ گروگان از چاه ۱۰ متری
طبق نقشه پلیس، زن جوان با آدمربایان تماس گرفت و قرار شد برای تحویل پول به پارکی در جنوب تهران برود. همزمان کارآگاهان به طور نامحسوس اطراف محل قرار را زیر نظر گرفتند.
دقایقی بعد مرد جوانی برای دریافت ساک پول وارد پارک شد، اما پیش از آنکه فرصتی برای فرار پیدا کند توسط کارآگاهان دستگیر شد.
متهم در ابتدا هرگونه نقش در آدمربایی را انکار میکرد، اما وقتی با مدارک و شواهد پلیسی روبهرو شد، لب به اعتراف گشود و محل نگهداری گروگانها را فاش کرد.
با اطلاعاتی که او در اختیار پلیس گذاشت، مأموران به سولهای در جنوب تهران رسیدند. زمانی که آنها وارد سوله شدند، با صحنه تکان دهنده ای مواجه شدند؛ در آنجا چاه ۱۰ متری به چشم می خورد که درپوش آهنی آن بسته شده بود. پلیس وقتی درپوش آهنی را برداشت با ۸ مرد افغان مواجه شد که در شرایط سخت نگهداری میشدند.
به این ترتیب گروگانها آزاد شدند و با توجه به اینکه به صورت غیرقانونی وارد ایران شده بودند، پس از طی مراحل قانونی به زادگاهشان برگردانده شوند.
در ادامه این عملیات، چند نفر از گروگانگیران بازداشت شدند و در بازجویی ها به اجرای نقشه گروگانگیری و اخاذی اعتراف کردند. آنها به دستور بازپرس شعبه دهم دادسرای جنایی برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی تهران قرار گرفتند و تحقیقات برای دستگیری اعضای دیگر این گروه ادامه دارد.
تصور نمیکردیم در شرایط جنگی دستگیر شویم؛ پلیس تهران غافلگیرمان کرد
متهم اصلی این پرونده مهران نام دارد و تصورش را نمی کرد که شناسایی و دستگیر شود. او گمان می کرد پلیس تهران در جست و جوی شناسایی و دستگیری مزدوران در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور است اما پلیس تهران غافلگیرشان کرد و به دام افتادند.
پس با تصور اینکه هرگز لو نخواهید رفت نقشه گروگانگیری بزرگ کشیدید؟
درسته اما غافلگیر شدیم. در روزهایی که اوضاع کشور پر از التهاب و هیاهوی امنیتی بود، من و همدستانم دور هم جمع شدیم و گفتیم حالا که سایه بحران و جنگ بر سر ایران است و حملات اسرائیل و آمریکا متوقف نمی شود، فرصت طلایی برای ما سارقان و گروگانگیران است تا سناریوی تبهکاری خود را کلید بزنیم. با خود می گفتیم تمرکز پلیس بر شناسایی مزدوران و جاسوسان است و هرگز وقت و انرژیای برای پیگیری آدمرباییهای معمولی ندارد و میتوانیم با خیال آسوده سراغ گروگانگیری برویم و در این شرایط بحران، جیب هایمان را پر از پول کنیم غافل از اینکه کارآگاهان پلیس آگاهی تهران حواسش به این پرونده ها هم هست.
تعریف کن، چطور وارد این ماجرا شدی؟
اوایل اسفند بود که مردی به عنوان مسافر سوار ماشینم شد. چون هراز گاهی با ماشینم مسافرکشی هم می کردم. درباره شرایط کار و اوضاع ایران صحبت کردیم. همان روز دوستی ما شکل گرفت. بعد از چند روز، جنگ تحمیلی سوم شروع شد. ناصر در آن روزهای نخست جنگ به من زنگ زد و گفت حالا که ایران وارد شرایط بحران شده، دیگر پلیس حواسش به تبهکاران نیست. گفت کار خوبی برایم سراغ دارد و بهترین موقعیت است تا بارمان را ببندیم.
کار چه بود؟
گروگانگیری افغانها. من رابط بین سیروس و خانواده گروگانها بودم. با خانوادههایشان تماس میگرفتم و میگفتم برای آزادی آنها باید ۴۰۰ میلیون تومان یا حدود دو هزار دلار بدهند.
چند نفر را گروگان گرفتید؟
دقیق یادم نیست، اما غیر از آن ۸ نفری که پلیس آزاد کرد، افراد دیگری هم بودند که وقتی خانواده هایشان مبلغ درخواستی را تهیه کردند، آزادشان کردیم.
چطورگروگان ها را با وضعیت وخیم در چاه، نگهداری می کردید؟
برای اینکه فرار نکنند.
درآمدت از این کار چقدر بود؟
حدودا ماهی ۱۵ میلیون تومان اما خب الان که گیر افتاده ام می بینیم اصلا نمی ارزید چون باید پشت میله های زندان به زندگی ادامه بدهم؛ من از زندگی در زندان خیلی می ترسم...
نظر شما