همشهری آنلاین: دکوپاژ و میزانسن، صحنه و لباس، دوربین و نور، صدا و موسیقی ابزار کارگردان هستند تا خود را پشت بازیگرانی که فیلمنامه را جلو میبرند پنهان کند.
هر چیزی که بیان سینمایی را مختل کند، بیش از هر مسئلهای، افشاگر جایگاه شیفتهوار کارگردانی است که هنوز به اعجاز ایثارگونه کارگردانی پی نبرده. حذف کارگردانی درجهای از پختگی و پلهای از فرهیختگی است که کارگردان از ورطه حرفهاش خلاص و به هبوط با اثرش نایل میشود.
این شطحیات عرفانی در توصیف کارگردانی میتواند ما را در تشخیص فیلمهایی که دوست داریم به یک برچسب قابل اعتنا برساند؛ فیلمهایی که از فرط کارگردانی شدن کارگردان ندارند؛ فیلمهایی که از شدت محاسبه مانند محصول دوربینهای مداربسته زل زده به خانه و زندگی ما بیحساب و کتاب شدهاند؛ فیلمهایی که در پایان هنرمندی هستند و آغاز زیبایی. ناصر تقوایی فقید در آخرین سریال و آخرین فیلمی که از او در خاطر داریم توانست برای همیشه در سینمای ایران مفهوم تکامل حرفه کارگردانی را به نام خود مستند کند.
مهارت بیمحابای او در خلق این آثار مهابتی کم تجربه شده از حذف کارگردانی را به تاریخ تلویزیون و سینمای ایران اضافه کرده و خود از میان برخاسته. حافظ معتقد است که بین عاشق و معشوق هیچ حجابی نیست به جز راوی عشق: تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز. کارگردانان بزرگ صحنه را ترک میکنند تا ما با صحنهها و بازیگران و گفتارها و رفتارها تنها بمانیم و ادامه بدهیم. نام کارگردان را شاید به همین دلیل آخرین بخش تیتراژها میگذارند؛ یک جور مقابله با فراموشی غیرقابل درمان آدمیزاد.
خسرو شکیبایی وقتی میخواست فرق شب جمعه را با باقی شبها برای هدیه تهرانی در کاغذ بیخط تعریف کند، میگفت: شب جمعه مثل بقیه شبهاست، فقط یه کم خلوتتره.
نظر شما