این متن را بخوانید تا دقیق توضیح دهم پلتفرم چطور مثل مواد مخدر نوجوان ما را مسخ می‌کند؛ حتی نوجوان مسجدی را... بلکه آقایان بیدار شوند.

محسن مهدیان

به گزارش همشهری آنلاین، «محسن مهدیان» مدیرمسئول روزنامه همشهری در یادداشتی به تبیین نقش و کارکرد پلتفرم‌ها در مسخ جامعه پرداخت و نوشت: 

🔺️چطور یک نوجوان میتواند مسجد را آتش بزند؟

🔺️امیدوارم این متن را وزیر محترم آموزش و پرورش ببیند و فکری کند.

🔺️یکم) به عزیزی در آموزش‌وپرورش گفتم: «شما نگران نوجوان‌ها نیستید؟» آن هم قبل از این اتفاقات؛ حدود یک هفته قبل از ۱۷ و ۱۸ دی ماه.

گفت: «تصویر غلطی از نوجوان ساخته‌اند؛ نگرانی‌ها اغراق‌آمیز است».

بعدتر دیدم در خبرها آمده بود که حدود یک‌سوم دستگیرشدگان اغتشاشات اخیر، دانش‌آموز و نوجوان بوده‌اند. ۹۳ درصد هم فاقد سابقه کیفری. یعنی هسته سخت آشوب بر گرده اینها نشسته‌اند.

🔺️دوم) حتما دیدید که بعضی از این نوجوان‌ها را وقتی می‌گیرند، از ترس شلوارشان را خیس می‌کنند، فوری می‌گویند «گه خوردیم، غلط کردیم».

این‌ها را مسخره نکنید. ببینید… آن صحنه‌ای که ما در خیابان می‌بینیم، یا در کلیپ‌ها می‌بینیم، فقط «ظاهر ماجرا»ست. پشتش یک قصه‌ی پیچیده است. نوجوانی که چند هفته یا چند ماه، هر روز با گوشی خوابیده و بیدار شده، با خشم تغذیه شده، با حسرت سوزانده شده، با جمعِ مجازی گرم شده، با شعارهای تند شجاع شده… پایش روی زمین نیست. مسخ پلتفرم است.

این متن را بخوانید تا دقیق توضیح دهم پلتفرم چطور مثل مواد مخدر نوجوان ما را مسخ می کند. حتا نوجوان خوب را... بلکه آقایان بیدار شوند.

فاز اول: بریدن عاطفی از جامعه
اولین کاری که می‌کنند این است که رابطه‌ی عاطفی او با جامعه را قطع کنند. نه با بحث، با تصویر. هر روز چند کلیپ، چند خبر، چند روایت: گرانی، ناکارآمدی، فساد، تحقیر. نه اینکه هیچ‌کدام وجود ندارد؛ مسأله این است که فقط همین‌ها دیده می‌شود. "توجه انتخابی".

کم‌کم نوجوان به یک نتیجه‌ی حسی می‌رسد: «اینجا فقط سیاهی است». اگر موفقیتی هم باشد، یا نمی‌بیند یا می‌گوید «فیک است، رانتی است». اینجا ناامیدی شکل می‌گیرد؛ نه ناامیدیِ منطقی، ناامیدیِ زیستی؛ حال‌وهوا. مثل کسی که چند ماه در اتاق تاریک زندگی کرده باشد و دیگر باورش شود که دنیا نور ندارد. "سوگیری منفی".

حجم محتوا آن‌قدر زیاد است که فرصت فکرکردن نمی‌ماند. ذهنش خسته می‌شود؛ نه از درس، از بمباران خبر. این خستگی، قدرت تحلیل را کم می‌کند. وقتی آدم از اطلاعات خفه شود، دنبال ساده‌ترین نتیجه می‌گردد؛ نتیجه‌ای که زحمت نخواهد. "اشباع اطلاعات"

فاز دوم: خودتحقیری و حسرتِ مقایسه‌ای
وقتی امید افتاد، مقایسه شروع می‌شود. یک‌باره صفحه پر می‌شود از زندگی‌های براق: آن‌ور آب، هم‌سن تو، خوشحال‌تر، آزادتر، پولدارتر. نوجوان ناخودآگاه خودش را مقایسه می‌کند؛ اما نه با واقعیت زندگی دیگران، با ویترین زندگی دیگران. "مقایسه اجتماعی".

هر بار هم یک جمله توی دلش محکم‌تر می‌شود: «من کم آوردم.» و بعد از «من» می‌رسد به «ما»: «کشورم عقب‌مانده است. هویتم بی‌ارزش است.»دچار بی آیندگی می شود. اینجا حسرت دیگر محرک تلاش نیست؛ تبدیل می‌شود به آتش خشم. چون حس می‌کند هرچه بدود، دیر است؛ هرچه تلاش کند، سقف کوتاه است. "احساس محرومیت ".

فاز سوم: شخصی‌سازی دشمن و هیولاسازی
حالا یک گام جلوتر می‌روند: مشکل را پیچیده نشان نمی‌دهند؛ طبیعی نشان نمی‌دهند؛ اتفاقی نشان نمی‌دهند. همه‌چیز را می‌برند سمت یک جمله‌ی ساده و انفجاری: «دشمنی عمدی.» روایت غالب این است: «این‌ها می‌توانند درست کنند، اما نمی‌خواهند. چون منفعت‌شان در بدبختی توست. برای اینکه بچه های شان آن سوی دنیا راحت زندگی کنند.» "اسناد خصمانه"
همین‌جا، تصویرها قطبی می‌شوند: حکومت می‌شود هیولا، جامعه می‌شود قربانی، نوجوان می‌شود مظلومِ خشمگین. از این به بعد، هر مشکلی که می‌بیند، یک معنا دارد: «با من دشمن‌اند.». «همه‌شون فاسدن»، «همه‌شون دزدن»، «همه‌شون هیولا». وقتی برچسب جای تحلیل را گرفت، دیگر جزئیات مهم نیست. دیگر تفاوت‌ها حذف می‌شود. یک دشمن یک‌تکه می‌ماند و یک نفرت یک‌تکه... "برچسب‌زنی"

فاز چهارم: حالا تکرار و انزوای شخصی
بعد نوبت این است که ذهن او را تنها کنند. چطور؟ با تکرار. هر روز همان روایت، همان تصویر، همان خشم. تکرار آرام‌آرام جای استدلال را می‌گیرد. نه به این خاطر که نوجوان عقل ندارد؛ به این خاطر که ذهنش خسته و اشباع است و تکرار برای ذهنِ خسته، راحت‌ترین غذاست». "اتاق پژواک".

بعد یک پیام خطرناک تزریق می‌شود: «همه همین را می‌گویند». "اثر اجماع کاذب".

نوجوان احساس می‌کند اگر خلاف این فکر کند، اقلیت است. و اگر حرف بزند، له می‌شود. نتیجه‌اش سکوت است؛ ترس از اظهار نظر؛ قطع گفت‌وگو با جامعه‌ی واقعی. او دیگر در خانه و مدرسه حرف نمی‌زند، اما در سرش هزار جمله‌ی خشمگین می‌چرخد. "مارپیچ سکوت".

نکته: تا اینجا بلایی‌ست که پلتفرم بر سر نوجوان می آورد. حالا سؤال: مگر نوجوان عقل ندارد؟ مگر هویت ندارد؟ مگر تربیت ندارد؟ چطور نمی‌تواند مقاومت کند؟ حالا ادامه را بخوانید.

فاز پنجم: فروپاشی مرزها
تا اینجا خشم ساخته شده، اما هنوز یک مانع وجود دارد: مرزهای اخلاقی، قانونی و خانوادگی. پس نوبت شکستن مرزهاست؛ نه یک‌باره، قطره‌چکانی. "هویت اجتماعی".

اول تمسخر پدر و مادر و معلم. بعد طنز علیه شرع و قانون و تعهد. بعد عادی‌سازی تابوشکنی‌های کوچک مثل حجاب و روابط غیراخلاقی و غیره. "عادی‌سازی".

مرز که شکست، قانون «مسخره» می‌شود، اخلاق «کهنه» می‌شود، خانواده «نفهم» جلوه می‌کند. نوجوان کم‌کم احساس می‌کند بدهکار هیچ‌کس نیست؛ نه بدهکار پدرش، نه بدهکار معلمش، نه بدهکار جامعه‌اش. وقتی بدهکاری رفت، بازدارندگی هم می‌رود. "شکستن هنجار".

فاز ششم: حذف عقل و غوطه‌وری در خیال
حالا مهم‌ترین مرحله است: بیرون‌کشیدن نوجوان از عقل و بردنش به خیال. "غوطه وری".

در خیال، همه‌چیز دو قطبی است: یا قهرمان یا خائن. "دو قطبی‌سازی".

همه‌چیز فوری است: الآن یا هرگز. همه‌چیز ساده است: یک دشمن، یک راه. هزینه‌ها حذف می‌شود. تفکر می‌شود زحمت، استدلال می‌شود خسته‌کننده، احساس می‌شود راه‌حل. "خستگی شناختی".

در این نقطه نوجوان دیگر با واقعیتِ کندِ زندگی نمی‌سازد؛ او با ریتم تندِ صفحه زندگی می‌کند. اینجا دیگر نه خبری از هویت است نه استدلال. حرف از هویت لذت بخش نیست. کند است. استدلال خسته کننده است. انرژی می گیرد. فوری و در یک استوری و ریلز یک دقیقه ای نمی گنجد. "پردازش دوگانه مغز".

فاز هفتم: امید کاذب و شجاعت مصنوعی
حالا برای آوردن او به خیابان، سه پیام کافی است: «تنها نیستی؛ همه آمدند». "اثر گله‌ای".

«هزینه ندارد؛ کار تمام است». «خشونت عادی است؛ حق توست». ترس جمعی می‌ریزد، خشم جهت می‌گیرد، و عمل «قهرمانانه» بازنمایی می‌شود. "هیجان جمعی".

حالا کسی که چنین رفتاری داشته باشد ارج و قرب هم می گیرد. لایک می‌گیرد و ویو و فالوور. پس قهرمان است و قابل تکثیر. "پاداش اجتماعی".

و آخرین تزریق همه‌چیز مثل بازی کامپیتوری است. مثل پلی استیشن: «براندازی آسان است». «هزینه ندارد». «فقط یک فشار دیگر». نوجوان که عقلش خسته و مرزش شکسته و خشمش لبریز است، باور می‌کند. ترسش می‌ریزد. "توهم هزینه پایین".

اینجاست که آتش زدن بانک یا مسجد، دیگر در ذهن او جرم نیست؛ «کنش نمادین رهایی» است. یعنی تخریب، لباس معنا می‌پوشد. "آئینه‌گی شناختی" و "انتقال مسئولیت در جمع".

خلاصه:
پلتفرم نوجوان را مرحله‌به‌مرحله می‌برد: ناامیدی، خودتحقیری، خشم، تنهایی، بی‌مرزی، افتادن در خیال، و در نهایت شجاعت کاذب. نه با استدلال‌های دقیق، بلکه با روایت تکرارشونده، مقایسه، هیجان و جمع‌زدگی. بعد هم با شکستن مرزهای هویتی او و کند کردن قدرت فکر و استدلال سپر دفاعی او را می‌گیرد. و این همان جایی است که «نوجوان خوب» ممکن است یک‌شب به خودش برسد و کاری کند که خودش هم باورش نمی‌شد روزی انجام دهد. کاش آقایان مسئول متوجه شوند درباره چه پدیده به غایت وحشتناکی حرف می‌زنیم.

کد خبر 1013757
منبع: روزنامه همشهری

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سیاست داخلی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha