حالا در قلب تهران، دری بهسوی یک هزارتوی تاریک باز شده، جایی به نام موزه دائمی «اسرار سازمان». اینجا خبری از ویترینهای مجلل و اشیای نفیس موروثی نیست؛ اینجا هر سند راوی سقوط انسانیتی است که در پای قدرتطلبی سرخ ذبح شده.
قدم زدن در موزه اسرار سازمان مجاهدین خلق تماشای عریان مسیری است که از ادعای مبارزه آغاز شد و به بنبست جاسوسی و جنایت رسید. «اسرار سازمان» روایتی است از جانهایی که در آتش جاهطلبی رهبران فرقه و اطاعتهای کورکورانه سوختند و خانههایی که به جای مأمن، به شکنجهگاه تبدیل شدند. برای نسل جوانی که آن روزهای پرالتهاب را تنها در لابهلای خطوط سرد کتابها خوانده این موزه یک «ماشین زمان» است، فرصتی برای لمس واقعیت بدون فیلتر و درک فاصله خونین میان شعار تا عمل.
دیوارها اینجا حرف میزنند، از گذشتهای که اگر بهدرستی روایت نشود، ممکن است در لباسی دیگر تکرار شود. اینجا فراتر از یک موزه معمولی، فریاد بلند حقیقتی است که در کالبد اشیا به یک «هشدار مجسم» برای امروز و فردای ما تبدیل شده است.

سفرهای که با گلوله و سلاح چیده شد؛ خانههای تیمی مأمن زندگی نبود، انبار باروت و مرکز طراحی ترور بود. تضاد تلخ میان چیدمان خانگی و ابزارهای کشتار در این قاب بهوضوح پیداست.

آهنپارههای یک انفجار و طنابهایی که یادآور شکنجههای وحشتناک است. این بخش از موزه روایتگر «عملیات مهندسی» و جنایاتی است که در خانههای تیمی پیکر شهروندان بیگناه را به خاک و خون کشید.

موتورسیکلتی که ابزار ترور شد؛ در کنار دیواری که تیترهای خونین دهه۶۰ را روایت میکند. اینجا نماد روزهایی است که امنیت شهر با عملیاتهای کور سازمان، میان دود و آتش هدف گرفته شده بود.

صندلیهای خالی و داغ سنگین هفتم تیر؛ اینجا بازخوانی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی است، قابهایی که هر کدام روایتگر چهرههایی است که در مسیر خدمت، هدف کینه تشکیلاتی نفاق قرار گرفتند.

صدها جفت کفش، نماد جانهایی که ناگهان از حرکت ایستادند. دیواری از چهرهها و نقشهای که با نور قرمز سرخشده وسعت جنایاتی را نشان میدهد که از قلب تهران تا مرزها گسترده بود.

صندلیهای خالی در برابر دیواری از چهرهها؛ اینجا روایتگر سرنوشت آدمهایی است که در هزارتوی تشکیلات گم شدند. تالاری برای تأمل در تاریخ تلخی که با شعار آغاز و به قابهای سیاه و سفید ختم شد.

صدای ضبطشده نفاق؛ نوارهای کاست و دستگاههای ریل ابزارهای اصلی شستوشوی مغزی، جاسوسی و انتقال دستورات ترور بودند. تلفنهایی که پیامآور مرگ بودند و صداهایی که تاریخ خیانت را در دل مغناطیس خود حبس کردهاند.

ویترینی از فاجعه؛ تصاویری که خبر از ترور، انفجار و شهادت میدهند. هر قاب برگی از تاریخ خونبار دهه۶۰ است، سندی غیرقابل کتمان از روزهایی که نفاق، امنیت کوچه و بازار را به بهای جاهطلبی رهبرانش قربانی کرد.

نمودار یک سقوط؛ ساختار پیچیده و فرقهگونهای که از مرکزیت فردی آغاز میشد. این نمودار تشکیلاتی در کنار هیاهوی رسانهای آن سالها نشان میدهد چگونه یک جریان مدعی به ماشین سازمانیافته کشتار و جاسوسی تبدیل شد.
نظر شما