همشهری آنلاین - محمد سرابی: حوزه کاری آنها از فقر و معلولیت تا اعتیاد و خودکشی گسترده است.
فاطمه سلطانی یکی از مددکاران سازمان بهزیستی است که از دهه ۷۰ در این حرفه مشغول به کار بوده است. او در سال ۷۴ تحصیل در این رشته را آغاز کرد و در سال ۷۶ به عنوان کمک مددکار کار مشغول کار شد. در حاشیه چهلمین همایش ملی و ششمین همایش بین المللی انجمن مددکاری اجتماعی ایران که با عنوان «مددکاری اجتماعی و سرمایه اجتماعی» برگزار شد، با او درباره وظایف و مشکلات مددکاران صحبت کردیم. سلطانی اکنون مدیر اورژانس اجتماعی بهزیستی است.
وظیفه مددکار چیست؟
مددکار وقتی وارد عمل میشود که پدیدههایی از کنترل خارج شوند و نیاز به مداخله پیدا کنند. مددکار اجتماعی در مقابل فرد، خانواده و جامعه وظایفی دارد. مددجو به ما اعتماد میکند و همه چیز را به ما میگوید پس ما هم باید هرچقدر که میتوانیم به او کمک کنیم. شاید شهروندان در مواردی لازم باشد به مشاور مراجعه کنند یا با روانشناس صحبت کنند اما مددکار یک حرفه همه جانبه دارد. او باید همه نیازهای مددجو از آسیبهای فردی تا مشکلات اقتصادی را درک کند تا بتواند او را به توانمندی برساند. مددکار باید از همه قوانین آگاه باشد و با دستگاهها ارتباط برقرار کند. مددکاری یک شغل نیست یک حرفه است و مددکارها همیشه میگویند که بیشتر از سازمان یا نهادی یا مرکز خصوصی که در آن کار میکنند، در مقابل مددجویانشان مسئولیت دارند.
امروزه مددکاری در ایران با چه مشکلاتی روبهرو است؟
مددکار نیاز به همکاری دستگاهها دارد تا بتوانند وظیفه خود را انجام دهند. وقتی خبر میرسد که در یک خانواده خشونت خانگی وجود دارد مددکار نمیتواند به تنهایی مشکل را رفع کند و به حمایت پلیس و دستگاه قضایی نیاز دارد. تا چند سال قبل قوانین لازم وجود نداشت و جلب همکاری مشکل بود. اورژانس اجتماعی در سال ۷۸ تاسیس شد و تا در سال ۹۲ آیین نامه اجرایی تدوین شد که دستگاهها را ملزم به همکاری میکرد. قانون حمایت از اطفال و نوجوانان هم در سال ۹۹ تصویب شد. طبق این قانون در شرایط اضطراری و حتی بدون دستور قضایی هم پلیس باید به مددکار برای حمایت از کودکان و نوجوانان در معرض آسیب کمک کند. این امتیاز بزرگی است اما همچنان نیازمند حمایت دستگاهها هستیم تا بتوانیم وظایف خود را انجام دهیم.
از طرف دیگر در کشورهای توسعه یافته، دولتها سهمی از درآمد خود یا درآمد مالیاتی را به فعالیتهای اجتماعی اختصاص میدهد و مددکار هم از این منابع استفاده میکند اما در ایران مشکل مالی همیشه دست مدکاران را بسته است. مثلا ما به یک مددجو آموزش میدهیم تا توانمند شود و بتواند به شغلی بپردازد اما او به اندکی سرمایه برای راهاندازی شغل نیاز دارد یا مثلا مددجویی معلول داریم که حداقل نیاز او برای حضور در اجتماع داشتن صندلی چرخدار است. در این موارد باید دست مددکار باز باشد تا بتواند به مددجویانش کمک کند.
مددکار باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشد؟
مددکاری یک حرفه تخصصی و در آن تحصیلات دانشگاهی کاملا ضروری است درسهایی که در دانشگاه آموزش داده میشود مددکار را با همه نیازهای مددجو و روشهای تامین آنها آشنا میکند. مددکار در دانشگاه آموزش میبیند که احساساتش را در شرایط خاص کنترل کند وگرنه خودش آسیب میبیند و دیگر کار موثری از دستش برنمیآید.
مددکاری را از چه قسمتی شروع کردید؟
در دوران تحصیل باید به صورت میدانی کار میکردیم برای همین به صورت گروهی به روستاهایی در نزدیکی گرمسار میرفتیم و با خانوادهها صحبت میکردیم. روستاییان خیلی از مددکاران استقبال میکردند زیرا میدانستند که میتوانیم به آنها کمک کنیم. مثلا زنان احتیاجاتی داشتند که باید در همان چهارچوب امکانات روستا رفع میشد اما روش پیگیری آن را نمیدانستند. مدتی هم مددکار معلولان بودم و یادم هست خانوادهای را زیرپوشش داشتیم که پدر، مادر و فرزندان همگی معلول ذهنی و جسمی بودند.
کسی را تشویق میکنید که مددکار شود؟
بله نسل جوان فرصت خوبی برای ورود به این حرفه دارند. الان مهمترین راه جذب و تربیت مددکار دانشگاهها هستند. در برخی استانها و شهرها نیاز به مددکاران جوان داریم اما فارغالتحصیلانی که اهل همانجا باشند، کم هستند. در بعضی استانها هم اصلا دانشگاهی که مددکار تربیت کند، نداریم. مددکار باید کاملا بومی هر منطقه باشد تا بتواند با فرهنگ جامعه محلی ارتباط برقرار کند و قادر به مداخله باشد.
نظر شما