• جای چیزی خالی است

    جای چیزی خالی است

    دارم نامه‌ی زینب محمدی را برای دوچرخه می‌خوانم. نوشته: «جای خالی چیزی در دوچرخه به‌شدت حس می‌شود.»

  • آش رشته

    آش رشته

    امروز هم نیامد. بیستمین روزی بود که نه خودش می‌آمد، نه خبری می‌فرستاد. پیرزن فکر و خیال می‌کرد. قرار بود برود خبری از رفیقش بگیرد و زود بیاید.

  • دختر پاییز

    دختر پاییز

    باید برگ‌های زرد و نارنجی را بردارم و بیندازم در شیشه

  • مداد قرمز

    مداد قرمز

    تاکسی، پشت چراغ‌قرمز می‌ایستد. زل زده‌ام به قطرات باران جا خوش کرده روی شیشه. حواسم به هیچ‌جا نیست. صدای ضعیفی از لابه‌لای آهنگ به گوشم می‌رسد. صدای ضربه‌ی دستی کوچک روی شیشه. چیزی جز قسمتی از کلاه و چند شاخه گل پیدا نیست.

  • رازهای سیاه

    رازهای سیاه

    چی در این دست‌نوشته‌هاست که مرا به این حد مجذوب خود می‌کند؟ شباهت او به من یا من به او؟ راز حوض وسط خانه‌ی نویان‌خان چیست؟ قبرستان عمودی کجای این دنیاست؟

  • میان رفتن و برگشتن

    میان رفتن و برگشتن

    مثل خود دوچرخه که همیشه در حرکت است، دوستانش هم حرکت می‌کنند. نوجوان می‌شوند، می‌آیند، بزرگ می‌شوند، می‌روند، کنکوری می‌شوند، موقتاً خداحافظی می‌کنند، کنکور می‌دهند، برمی‌گردند...

  • کمی طبیعت بخوانیم

    کمی طبیعت بخوانیم

    «وقتی دریای خاکستری کف‌آلود و دیوانه ماهی‌های مرده‌اش را به ساحل می‌ریخت

  • سبز ماندن

    خیال رنگی

    سبز ماندن

    آن‌قدر قد می‌کشی که بعد از مدتی می‌بینی از رؤیاهایت هم بلندتری. همان درختِ سبز و مهربانی می‌شوی که وقتی تازه جوانه‌زده بود، با حسرت به گل‌های باغچه نگاه می‌کرد و آرزو داشت آن‌قدر بزرگ شود که خورشید را واضح‌تر ببیند.

  • کلاف سر درگم و چند شعر دیگر

    کلاف سر درگم و چند شعر دیگر

    جهان کلاف سردرگمی‌ست در دست‌های تو

  • تا پشت بام

    تا پشت بام

    وقتی به خانه برمی‌گشت، حسی به او می‌گفت: «امروز به دنبال ماجراجویی تازه باش.»

  • پنجره‌ی باز و چند شعر دیگر

    پنجره‌ی باز و چند شعر دیگر

    درجست‌وجوی روزهایم با تو عشقت هنوز رود است

  • خاطره‌سازی با تابستان

    خاطره‌سازی با تابستان

    یادتان هست در اتاق گفت‌وگو پرسیده بودیم می‌خواهید با باقی‌مانده‌ی تابستانتان چه‌کار کنید؟ همان که حدیث گرجی نوشته بود: «تابستان مثل شیشه‌ی عمر آدم است. همیشه از ترس تمام‌شدنش استرس می‌گیرم.» و فاطمه‌ موسوی نوشته بود: «تا چشمم به سؤال شما افتاد، نیم‌نگاهی به تقویم کردم. دیدم بله، تابستان دارد تمام می‌شود!»

  • تابسـتان  کوتاه است

    تابسـتان کوتاه است

    بهانه‌های شهریوری! روی کاشی‌های داغ ساعت پنج عصر نشسته‌ام. سیب کوچک و شیرین را با هسته‌هایش می‌جوم و به شهریور فکر می‌کنم.

  • نوجوان هستی؟

    اولین سؤال :

    نوجوان هستی؟

    * چه‌طور می‌توانم نوشته‌هایم را بفرستم تا در هفته‌نامه‌ی دوچرخه چاپ کنید؟ * دوست داشتم اگر بشود داستانم در هفته‌نامه‌ی دوچرخه به چاپ برسد.

  • اردو با بقیه‌ی تفریح‌ها تفاوت دارد

    اردو با بقیه‌ی تفریح‌ها تفاوت دارد

    بعد از گذشت چهار هفته، از کلاس‌های تابستانی کسالت‌بارِ مدرسه حسابی خسته شدم. تنها چیزی که می‌توانست حال من و بقیه‌ی بچه‌ها را سر جایش بیاورد، یک تعطیلی درست و حسابی بود؛ یک اردو...

  • رؤیاها صدایت می‌کنند و چند شعر دیگر

    رؤیاها صدایت می‌کنند و چند شعر دیگر

    برس به دادِ رؤیاهایت پیش از آن‌که کال شوند و در بسترِ رخوت

  • نبودنت شاید و دو شعر دیگر

    نبودنت شاید و دو شعر دیگر

    شاید در یک صبح بهاری عشق دم کنم شعرهایت را بلند بخوانم

  • تا همیـشه با دوچرخه

    تا همیـشه با دوچرخه

    صبا نوزاد از رشت: تو خیلی قوی هستی. تا ما دوست‌هات رو داری غم نداشته باش... نرگس دارینی از کرج: مرررررسییییی که دوباره همون دوست کاغذی دوست داشتنی‌مون شدییییییی.

  • مـزه ی نوجوانی

    مـزه ی نوجوانی

    همه‌چیز از یک تلفن آغاز شد، آن‌جا که از هفته‌نامه‌ی دوچرخه تماس گرفتند و من برای اولین‌بار به این سؤال فکر کردم: «حالا که به جوانی رسیدم، دلم برای چه‌چیز از دوره‌ی نوجوانی تنگ می‌شود؟»

  • پشت پرده و دو شعر دیگر

    پشت پرده و دو شعر دیگر

    می‌دوم به سویت زمان

  • هیجان، جیغ، رؤیا، آرزو

    هیجان، جیغ، رؤیا، آرزو

    ما نوجوان‌ها دوست داریم همه‌چیز طبق برنامه‌ریزی ما باشد و هرچه می‌خواهیم، خیییلی سریع در اختیار داشته باشیم! فکرش را بکن!

  • کاش همیشه  تابســــــــــتان باشد

    کاش همیشه تابســــــــــتان باشد

    سروصدا و ورجه‌وورجه از خواب بیدارم می‌کند. این‌وقت صبح این شلوغی یعنی چی؟! دستی روی چشم‌های خواب‌آلودم می‌کشم تا خواب را از آن‌ها دور کنم. آرام بلند می‌شوم و قدم‌قدم پشت پنجره می‌روم و از پنجره نگاهی به بیرون می‌اندازم...

  • ما هم هستیم اما یک‌جور دیگر

    ما هم هستیم اما یک‌جور دیگر

    در طول این چندسال بارها به این فکر کرده‌ام که چه می‌شود که در فاصله‌ی ده سال، این‌قدر ابعاد و طرز گذراندن دوران نوجوانی آدم‌ها فرق دارد. از همان اوایل نوجوانی خودم منتظر بودم که تغییر خاصی در من رخ بدهد. آخر ما که بچه بودیم نوجوان‌های اطرافمان حسابی خاص بودند.

  • لذت به معنی واقعی

    لذت به معنی واقعی

    دنیای نوجوانی یعنی لذت! یعنی خود خود واقعی لذت! نوجوانی اسمش هم قشنگ است چه برسد به این‌که قبل از یک آدم معمولی باوقار شدن بتوانی تجربه‌اش کنی!

  • معجون شگفت‌انگیز نوجوانی

    معجون شگفت‌انگیز نوجوانی

    نوجوانی عجیب‌ترین دوران زندگی است؛ بیش‌تر شبیه یک معجون شگفت‌انگیز است تا یک بازه‌ی زمانی... نوجوانی اتفاقی است که به ما اجازه می‌دهد، زندگی آدم‌بزرگ‌ها را منهای دغدغه‌های بزرگشان تجربه کنیم و به خودمان اجازه دهیم از چیزهای کوچک و دم‌دستی که یک‌دفعه سروکله‌شان در زندگی‌مان پیدا می‌شود، لذت ببریم..

  • خبرنگاری  عشق است

    خبرنگاری عشق است

    تو همه‌جا هستی روزهایی که به‌خاطر باران، خیابان‌ها آب گرفته،‌ روزهایی که به‌خاطر برف راه‌ها مسدود شده، روزهایی که گرمای شدید در مغز نفوذ می‌کند، روزهایی که سرما در عمق استخوان می‌نشیند، تو حضور داری.

  • یک عالم سرسبزی

    یک عالم سرسبزی

    اسباب و اثاثمان را بار زدیم و راه افتادیم سمت خانه‌ی مادربزرگم. در آزادراهی که مقصد نهایی‌اش رشت بود، بابا نزدیک تابلوی کوچک سبزی زد کنار. رویش نوشته شده بود: «روستای نصفی*»! گفت شنیده این‌جا جای خوشگل و سرسبزی است.

  • ستاره‌ها و چند شعر دیگر

    ستاره‌ها و چند شعر دیگر

    تو مثل خورشید بودی من

  • انتقام یا بخشش

    انتقام یا بخشش

    قهرمان داستان، جوانی دریانورد و ساده‌دل است که قرار است به‌زودی به مقام بالایی برسد و قصد دارد با دختری زیبا ازدواج کند. اما حسادت‌ها و دسیسه‌های رقیبانش باعث می‌شود به دام بیفتد و بهترین سال‌های عمرش را در زندان تلف کند.

  • غروب و چند شعر دیگر

    غروب و چند شعر دیگر

    در یک غروب دل‌گیر رفتی و من