کبوتر دیف، هرروز به کافه‌کبوتر می‌رفت، ولی یک روز که به کافه رفت، دید روی درِ کافه نوشته شده: «کافه‌گربه»!

کافه‌گربه

کبوتر دیف با خودش گفت: «چرا نوشته کافهگربه؟» وارد کافه شد و دید کافه پر از گربه است.

کبوتر داد زد: «اینجا چه خبر است؟»

یکی از گربهها گفت: «من رئیس جدید کافه هستم.»

کبوتر دیف گفت: «رئیس قبلی کجاست؟»

رئیسگربه گفت: «توی شکم مشتریها!»

کبوتر دیف عصبانی شد و از کافه بیرون رفت.

عصر آن روز، کبوتر دیف با کلی سگ به کافهگربه برگشت و همهی گربهها را فراری داد.

اما مشکل جدید این بود که آنجا، کافهسگ شده بود!

سپهر سپاهی یونسی از مشهد

عکس: سیدهتابان حجازی، ۱۴ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از تهران

کد خبر 431499

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =