یکی از دل‌خوشی‌های نوجوان‌هایی مثل شما و من، در دست‌گرفتن یک شماره از دوچرخه است. اصلاً همه‌چیز از لابه‌لای صفحه‌های دوچرخه آغاز می‌شود. دوچرخه برای ما نمایانگر احساس‌های رنگارنگ و حس شوق و کاوش نهفته‌ی نوجوانی است.

«همه‌چیز از دوچرخه آغاز می‌شود» و چند یادداشت دیگر

دوچرخه حامی نوجوانهای متفاوت و تکیهگاهی ویژه برای ماست. دوچرخهای که در شعرهایش غرق میشویم و در داستانهایش زندگی میکنیم. فهمیدهایم که میشود با جملهها، مصراعها و قطعهها، با چند فریم عکس و با دوچرخه دنیا را تکان داد. آقای سردبیر! بچههای تحریریه! دوچرخهایها! خسته نباشید!

دوچرخهجانم، ممنونم که ۱۸ساله شدهای. ممنونم که هرجملهات ما را به دنیایی دیگر میبرد و به رؤیاهایمان نزدیک میکند. ممنونم که ما نوجوانهای خیالپرداز را میفهمی. تولدت مبارک! همیشه با ما بمان.

یاسمین نادری، ۱۴ساله از رم (ایتالیا)

صدای رکابهایت در شهر

دوچرخهجانم، تولدت مبارک! مرسی از اینکه پا به این جهان گذاشتی. از صمیم قلب متشکرم! صدای رکابهایت در تمامی شهر میپیچد، رکابهایی که ۱۸سال است از بن جان مایه میگذارند. دوچرخهجانم، همیشه برایمان بمان.

نازنین پیغان، ۱۴ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از تهران

من بدون رنگهایـم، من نیستم

عادت دارم زل بزنم. زیاد فکر میکنم. به موهایم چنگ میزنم. حواسم به خیلی چیزها هست، به خیلی چیزها هم اصلاً حواسم نیست. بعضی صداها را نمیشنوم. بعضی صداها را ترجیح میدهم نشنوم. این عادتها گاهی دردسرساز میشوند، ولی در پی تغییرشان نیستم. اینها مثل دستخطم، رنگ چشمم، بندکفش‌بستن عجیبم، بخشی از وجودم هستند.

بعد، دوچرخه به فکرم میآید. لوگوی رنگارنگش را تصور میکنم. تکتک رنگهایش را در ذهنم مرور میکنم و میرسم به پیکسل پنجرنگ کوچولویی که محکم به تن کولهپشتیام چنگ زده است.

به چند سال پیش فکر میکنم. به یک سال پیش، به بزرگشدنم، به دیواری خاکستری که روزگاری نهچندان دور و دراز مال من بود و جلدهای خوشرنگ و لعاب دوچرخه.

میخواهم به منِ منهای دوچرخه فکر کنم. نمیتوانم. میدانم نمیشود. این افعال منفی را بیچون و چرا میپذیرم. میدانم دوچرخهی پنج رنگِ من است؛ بنفش، قرمز، زرد، سبز و آبی من.

من بدون رنگهایم من نیستم. تا رنگها هستند، دوچرخه هست. من هم هستم.

هستیم.

دوستدار رنگهایت...

فریدا زینالی

خبرنگار جوان نشریه‌ی دوچرخه از تبریز

مبارک باشد و باشید

من نمیدانم چرا تولدِ دوچرخه را تبریک نگفتم، با اینکه در دفترچهی مخصوصم برایش یادداشت نوشته بودم. هزاربار مبارک باشد و مبارک باشید.

هانیه عابدینی، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از کرج

یک روز بهیادماندنی

روزها وقتی بهیادماندنی میشود که اتفاقهای خوب و مهم در آنها بیفتند؛ مثل تولد یک دوست. چنین روزهایی همیشه یک گوشه از ذهنت هستند. هرچهقدر آن دوست برایت مهمتر باشد، آنروز بیشتر به یادت میماند. یکی از آنروزها تولد یک دوست خوب در میان روزهای سرد زمستانی است. آن هم نه یک دوست معمولی، دوستی که به ما انگیزه داد. ما را از روزمرگیهای کلافهکنندهمان نجات داد و بهمان فرصت داد تا استعدادهایمان را شکوفا کنیم. این دلایل برای عزیزبودن یک دوست و مهمبودن روز تولدش کافی نیست؟

زهراسادات حسنزاده، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از قم

عکس: یاسمنسادات شریفی، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از اراک

کد خبر 430088

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 8 =