تو می‌خندی سیبی از شاخه رها می‌شود

و من ميان ابرها

                       معلق مي‌شوم

ديگر چه برايت بگويم؟

وقتي حتي نيوتن هم

                    تسليم مي‌شود

 

مهسا بابايي، 16ساله

خبرنگار افتخاري از شهريار

 

  • بلد باش

دلت آمد که دل‌تنگت شوم.

ياد بگير عزيز من!

حتي دلت هم

آمدن بلد است...

 

سايه برين، 17ساله

خبرنگار افتخاري از تهران

 

  • پايين ِبالا

سربالايي‌ها

آزارم مي‌دهند

سرم که پايين باشد

همه‌ي صداهاي عالم را

از زبان تو مي‌شنوم...

 

ياسمين اله‌ياريان، 17ساله

خبرنگار افتخاري از شهرري

  • شــايــد

ساکت و بي‌حوصله شايد به غم وابسته باشد

شايد از دنيا بريده‌ست و به غم دل‌بسته باشد



مثل من شايد دلش مي‌خواست بي‌آن‌که بخواهد

در تمام طول عمرش شاعري برجسته باشد



در پي نور اميدي از جهان غيب، اما...

اصل و قانون انرژي در زمين پايسته باشد



شايد اين دختر که دارد شعر مي‌خواند برايت

حرف‌ها بسيار خورده، از شنيدن خسته باشد



کودک بيچاره‌اي را که ميان کوچه ديشب

مي‌زدي بيهوده شايد شيشه را نشکسته باشد


خسته‌ام مانند يک خواننده که در روز اجرا...

تارهاي صوتي‌اش هنگام خواندن بسته باشد!

 

نوريه گيتي‌بين از رشت

عكس: نگار رضايي، 16ساله از تهران

کد خبر 400713

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 12 =