پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ۰۶:۳۳
۰ نفر

علی به پژوه- مریم دهخدایی: فهیمه رحیمی در طول 17سال نویسندگی اش، 2 مصاحبه مفصل بیشتر نکرده است. یکی در سال 76 با مجله زنان و یکی هم در سال 85 با روزنامه کارگزاران.

هر دوی این مصاحبه ها یک ویژگی مشترک دارند؛ مقدمه ای طولانی دارند و در آن مصاحبه کنندگان شرح می دهند که با چه مشقتی توانسته اند رحیمی را گیر بیاورند و پس از اینکه رحیمی بارها قرار مصاحبه اش را عقب می انداخته است، بالاخره موفق به مصاحبه با او شده اند.

در واقع، به هیچ وجه کار سختی نیست که از رحیمی تصویر نویسنده ای بسیار مشهور و بسیار منزوی مثل جی.دی سالینجر آمریکایی بسازیم؛ رحیمی از مصاحبه  گریزان است و به ندرت مقابل دوربین مجلات حاضر می شود و و قتی هم که مطبوعات از او درخواست عکس می کنند، کلی عکس پرسنلی حاضر و آماده برای فرستادن دارد. پای تلفن به سختی قابل دسترسی است و در خیلی مواقع دخترش تلفن هایش را پاسخ می دهد.

فهرستی که پارسال وزارت ارشاد از پرفروش ترین رمان های بعداز انقلاب ارائه کرد بار دیگر یادآوری کرد که او چه محبوبیتی میان خوانندگان فارسی زبان دارد. رحیمی با داشتن 7 کتاب در میان 47کتاب پرفروش پس از انقلاب، رکورددار آن فهرست بود.

فهیمه رحیمی متولد۱۳۳۱ است و در کودکی ساکن خیابان 17 شهریور بوده است. آن طورکه خودش تعریف می کند نخستین فعالیت ادبی جدی اش نوشتن قطعه ای ادبی با عنوان دلم برای پروانه می سوزد در 9سالگی بوده است.

این قطعه آن قدر مورد توجه مادرش( که خودش انشاءنویس متبحری بوده) و نیز مدیر و معلم های مدرسه اش قرار می گیرد که باعث ایجاد انگیزه در او برای ادامه فعالیت های ادبی اش می شود. او از 13-12سالگی شاهکارهای ادبیات جهان مثل جنگ و صلح را خوانده است.

کتاب های پلیسی مثل کتاب های مایک هامر و جیمز باند هم در آن دوره پای ثابت برنامه مطالعاتی او بوده اند. رحیمی در 17 سالگی ازدواج می کند که حاصل آن، یک پسر و یک دختر است. دخترش در حال حاضر انتشاراتی دارد (انتشارات آوای چکامه) و کتاب های مادرش را منتشر می کند.

رحیمی در جوانی، تجربة خبرنگاری هم داشته است و مدتی به صورت ناپیوسته خبرنگار ورزشی بوده است. در ضمن، از زندگی خصوصی زنان شکست خورده نیز گزارش تهیه می کرده است؛ احتمالا خیلی از این گزارش ها، بعدها به صورت منبع الهام او برای نگارش آثار داستانی اش درآمده اند.

رحیمی، تجربه کار در زمینه ادبیات کودکان را هم دارد. به گفتة خودش 23 اثر برای کودکان نوشته که تا به حال برای چاپ آنها اقدام نکرده است.

او، هم تجربه تحصیل در دانشگاه و هم تجربة تحصیل در حوزه را دارد. برطبق منابع موجود، او در دانشگاه، رشته ادبیات می خوانده که البته آن را نیمه کاره رها می کند. رحیمی دلیل نیمه کاره گذاشتن تحصیلات دانشگاهی اش را در مجله زنان بارداری اش اعلام کرده و در روزنامه کارگزاران دلیل این اقدام را جلوگیری شوهرش از تحصیل او به خاطر جو نامناسب دانشگاه ها در پیش از انقلاب دانسته است.

پس از رها کردن دانشگاه، 3سال در حوزه علمیه آب منگل(مشایخی) تهران، دروس دینی خوانده که آن هم به خاطر نقل مکان به کرج نیمه کاره می ماند. در کرج به عضویت کتابخانة بزرگ آن شهر و حلقه ادبی پروین اعتصامی درمی آید و همانجاست که رئیس این حلقه ادبی و مدیر کتابخانه، محمود اقبالی دست نوشته های او را می خواند و او را به بازنویسی و چاپ آنها ترغیب می کند.

رحیمی با عنوان یک نویسنده تازه کار برای پیدا کردن ناشر دچار دردسرهای زیادی می شود. اما بالاخره موفق به انتشار اولین کتابش با عنوان بازگشت به خوشبختی در 1369 می شود. این کتاب با حمایت برادران شهبازی (نشر پگاه و نشر چکاوک) چاپ می شود که تا سال ها نقش مهمی را در انتشار کتاب های او ایفا می کند.

بازگشت به خوشبختی با استقبالی فراتر از انتظار رو به رو می شود و باعث تثبیت جایگاه رحیمی به عنوان یک نویسنده عامه پسند می شود. رحیمی از آن زمان 27رمان دیگر نیز نوشته است.

از زمان چاپ بازگشت به خوشبختی روز به روز بر محبوبیت او اضافه شده است؛ اوج این محبوبیت در سال های ابتدایی دهة 70 بود. رحیمی در حال حاضر هم آن قدر طرفدار دارد که پاسخ گویی به نامه ها و تماس های خوانندگانش روزانه 3-2 ساعت از وقتش را به خود اختصاص می دهد.

نگارش هر کتاب برای رحیمی به طور متوسط 6ماه زمان می گیرد. او صبح های زود و نیمه شب ها می نویسد. او معمولا در اتاقی دربسته می نویسد و هنگام نوشتن در اتاق کارش موسیقی ملایمی در حال پخش است؛ هرچه در ضبط باشد گوش می دهم. فقط موزیک باشد. او اغلب سوژه هایش را از رخدادهای واقعی می گیرد.

برای نمونه، ماجرای کتاب های کوچه باغ یادها و بازگشت به خوشبختی براساس رویدادها و شخصیت های حقیقی نوشته شده اند. او برای سوژه یابی به دادگستری هم مراجعه می کند و گاهی هم به برخی از دوستانش که مشاورند سر  می زند.

بعد از انتخاب سوژه، نوبت به مرحله تحقیق می رسد. این مرحله به تناسب نوع سوژه فرق می کند. مثلا رحیمی برای نگارش رمان پاییز را فراموش کن به خرم آباد سفر کرده است و همه مکان های آن رمان، واقعی اند. رحیمی راجع به شیوة داستان نویسی اش حرف عجیبی می زند.

شخصیت های داستان های من، خودشان سرنوشت شان را تعیین می کنند. و در جایی دیگر می گوید: من داستانی دارم که 3 بار نوشته شده و 3 بار قهرمان خودش خواسته که به این حالت زندگی کند.

واقعیتش این است که دست آخر (به قهرمانم) گفتم هر بلایی که سر خودت می آوری بیاور و قلم را گذاشتم زمین. خیلی وقت ها خواسته ام چهرة پلیدی را نشان بدهم ولی می بینم با روح حساس ایرانی اصلا جور در نمی آید. قهرمان بد داستان در نهایت به خود می آید و خوب می شود؛ این دست من نیست.

فهیمه رحیمی 2بار به خاطر درخواست خوانندگانش اقدام به دنباله نویسی بر رمان هایش کرده است. او هنگامه را به عنوان دنباله زخم خوردگان تقدیر نوشت. به گفته رحیمی خوانندگان آن قدر از سرنوشت تراژیک شخصیت های زخم خوردگان تقدیر افسرده شده بودند که او برایشان هنگامه را نوشت و در آن شخصیت های زخم خوردگان تقدیر را عاقبت به خیر کرد. همچنین ماندانا به عنوان دنباله پنجره (محبوب ترین رمان رحیمی از نظر خوانندگان) نوشته شده. رحیمی خودش از میان آثارش، اتوبوس را به بقیه ترجیح می دهد.

فهیمه رحیمی در جوانی در شب شعرها شعر می خواند و دوست داشت شاعر شود. این علاقه به شاعری را از میان شعرهایی که لابه لای رمان هایش می آورد هم می شود فهمید.

شاعرانی مثل فرخزاد، سهراب سپهری و فریدون مشیری، جزو شعرای محبوب او هستند.
او ضمنا از نبود یک جو سالم برای نقد آثار ادبی عامه پسند ناراضی است و از نظرات منتقدین ادبی سر در نمی آورد: به نظر من هر کتابی خوانندة خودش را دارد. من نویسنده اگر عامه نویسم، این کار را به هیچ وجه حقیر نمی دانم.

فکر نمی کنم کسی که خیلی جدی می نویسد از من برتر است... هدف من این است که نسل جوان را کتابخوان کنم. همه جا هم گفته ام که خودم را نویسنده نمی دانم؛ من مادری هستم که دوست دارم نسل جوانم کتاب بخواند، کتاب ایرانی بخواند.

مصاحبه تلگرافی

قرارمصاحبه گذاشتن با خانم فهیمه رحیمی، از سخت ترین کارهاست. او اصلا حاضر به مصاحبه نیست و حتی قرارهای قطعی مصاحبه را هم در آخرین لحظات به هم می زند. این اتفاق، 2 بار برای ما افتاد. حتی یک بار سر قرار حاضر شدیم و خانم رحیمی نیامد.

فقط یکی از دفعات که قرار شد سر فصل سؤالات را برایشان بفرستیم، نامه ای با جواب های کوتاه یک خطی در پاسخ به آن سؤال های کلی ما فرستاد که حالا می شود عین آن نامه را به جای مصاحبة انجام نشدة او خواند.

  • آغاز نویسندگی و اولین داستان ها؟

به طور جدی و مستمر بعد از انقلاب اسلامی و اولین اثر هم بازگشت به خوشبختی.

  • گروه مخاطبان؟

من از هر گروه سنی نامه دریافت می کنم، اما هدفم بیشتر جوانان هستند.

  • منبع الهام سوژه ها؟

اکثر سوژه ها برگرفته از تخیل هستند، اما چند اثر هم با سوژه واقعی نوشته ام.

  • چرا فقط عاشقانه می نویسید؟

چون معتقد هستم خداوند خود عاشق ترین عاشق هاست و بدون عشق، زندگی فناست.

  • انتقادها از شما؟

انتقاد اگر بگویم ندارم، شاید گمان کنید که دارم غلو می کنم. اما حقیقت است. با این حال اگر پایان ناخوش یک سرگذشت، احساسات برخی از خوانندگان را جریحه دار ساخته و بر من خرده گرفته اند که چرا پایان داستان غم انگیز تمام شده را بتوان (به حساب) انتقاد گذاشت، بله انتقاد داشته ام.

  • نویسندگان مورد علاقه؟

بزرگ علوی، ارنست همینگوی، رومن رولان و خواهران برونته.

  • کتاب های مورد علاقه؟

مجموعه اشعار شاعرانی چون سهراب سپهری و احمد شاملو.

  • عادات نوشتن؟

صبح گاه بعداز نماز صبح، سکوت و دور بودن از آلودگی صوتی و ترجیحا روستایی دور از تهران.

  • فاصلة بین دو اثر؟

مطالعه، سفر و حل کردن (مجله) جدول عنوان برای رفع خستگی .

  • توصیه به جوان ها برای نویسندگی؟

خوب نگاه کردن، یادداشت برداشتن، به خاطر سپردن، مطالعه کردن، سپس نوشتن و نوشتن، خواندن و نوشته را دوباره خواندن.

کد خبر 21581

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز