شنبه 28 مهر 1397 | به روز شده: 24 دقیقه قبل

HAMSHAHRIONLINE

The online version of the Iranian daily Hamshahri
ISSN 1735-6393
یکشنبه 7 شهریور 1395 - 19:09:04 | کد مطلب: 344288 چاپ

وقتی شاهزاده خانوم قصه‌ها سر از مترو در می‌آورد

کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - معرفی کتاب > فرزانه آقاپور:
در زمان‌های قدیم، آدم‌ها مهم‌ترین حرف‌هایشان را در داستان‌های جن‌وپری و دیو و شاهزاده می‌گفتند.

همیشه شاهزاده‌ی زیبا اسیر دیو می‌شد و باید از دستورهایش اطاعت می‌کرد؛ البته شاهزاده‌ها ترفندهایی در آستین داشتند و سر دیو را شیره می‌مالیدند. این افسانه‌ها آن‌قدر هوشمندانه گفته شده‌اند که در داستان‌های امروزی هم به‌کار می‌روند.

در رمان «شاهزاده‌خانومی در مترو» هم نویسنده سراغ ساختار افسانه‌ای رفته و فضای آن قصه‌ها را امروزی کرده است. شاهزاده‌ی داستان به‌جای چاه در مترو زندانی شده است؛ اما تنهای تنها که نیست، چند تا دوست در کنارش دارد.

حالا کاری نداریم که دوستانش کمی غیرعادی هستند و راه‌به‌راه به او می‌گویند که نمی‌تواند از چنگ دیو خلاص شود. کبوتر و موش‌کورهای قصه‌ی ما دل دارند، اما جرئت... بگو یک‌ذره... نه! هیچ هیچ ‌هیچ...

شاهزاده‌خانوم لطف کرده بود و موهای بلندش را با یک شانه‌ی چوبی خوشگل شانه می‌کرد. خواستم بگویم چه عجب! نگفتم. لباس‌های مامان را از کیفم بیرون آوردم.

موهای سیاهش را که ریخته بود روی شانه‌اش، ریخت پشت سرش و گفت: «این‌ها چیه؟» مانتو را جلویم گرفتم و گفتم: «لباس‌های مامانمه. اگه بخواهی بیایی بیرون، باید این‌ها رو بپوشی که جلب توجه نکنی.» عمراً نفهمید چی گفتم.

از تعجبش پیدا بود. گفتم: «یعنی کسی متوجه نشه. باید مثل بقیه باشی.» موش‌ها با جیرجیر گفتند: «اگه بره بیرون، کور می‌شه.» اخم‌های شاهزاده‌خانوم تو هم بود. گفتم: «نترس!»

دیو چه می‌دانست در داستان‌های امروزی هم مثل افسانه‌های قدیمی قهرمانی پیدا می‌شود که کاسه‌کوزه‌هایش را به هم بریزد؟ هانیه، قهرمان داستان ما، دختر مهربان و باهوشی است که با مادرش زندگی می‌کند.

از همان بچگی، پدرش آن‌ها را تنها گذاشته است. حالا هم با فوت پدربزرگش، دایی‌هایش می‌خواهند خانه‌ی مادربزرگ را بکوبند و مادربزرگ، مهمانِ خانه‌ی آن‌ها شده است.

مادرش با خیاطی به‌سختی زندگی می‌گذراند و هانیه می‌خواهد کمک‌خرج مادرش باشد. برای همین تصمیم می‌گیرد لیف‌های مادربزرگ‌بافش را توی مترو بفروشد. اهل این کارها نیست و از پس دست‌فروشی برنمی‌آید، اما در ایستگاه مترو، اتفاقی و با ترس‌ولرز، به اتاقکی سرک می‌کشد و شاهزاده‌خانوم قصه‌ی مادربزرگش را پیدا می‌کند.

هانیه با پیداکردن شاهزاده خودش را پیدا می‌کند و دو دوست می‌شوند سنگ صبور و کمک هم‌دیگر. هانیه هر روز قبل از مدرسه به مترو می‌رود و در دنیای خیالی به شاهزاده سر می‌زند.

شاهزاده، بی‌خبر از قدرت جادویی‌اش، اسیر ترس‌هایش شده است و نمی‌تواند از چاه بیرون بیاید. دیو برای عروسی دخترش از شاهزاده خواسته لباس چهل‌تکه‌ی رنگارنگی بدوزد و اگر شاهزاده دوختن لباس را تمام کند، آزاد می‌شود.

ولي امان از دست شاهزاده که هفت سال است امروز و فردا می‌کند و لباس را نمی‌دوزد... معلوم نیست چه بلایی سر شاهزاده می‌آید و مشکل‌های زندگی هانیه به کجا می‌رسند.

قرار نیست که همه‌چیز را این‌جا بگویم. این‌طوری هیچ‌کس کتاب را نمی‌خرد و داد نویسنده و ناشر درمی‌آید؛ پس کتاب «شاهزاده‌خانومی در مترو»ي «محدثه گودرزنیا» را از دست ندهید و تمام داستان را خودتان بخوانید.

هر داستانی مثل سکه دو رو دارد. ظاهر داستان که واضح است؛ اما خواننده‌های حرفه‌ای‌تر به حرف‌های پشت واژه‌ها و به‌اصطلاح زیرساخت هم گوش می‌کنند و نانوشته‌هایشان را می‌خوانند؛ مثلاً فکر می‌کنید چرا دیو معمولاً شاهزاده را ته چاه زندانی مي‌كند؟

آیا ما شاهزاده نیستیم و چاه نمی‌تواند دنیای درون ذهن ما باشد؟ چاه و کبوتر و موش‌کور نماد چه چیزهایی هستند؟ مرگ پدربزرگ فقط یک اتفاق داستانی است یا معنی‌ها و کارکردهای دیگری هم دارد؟

این کتاب، داستانی در قالب فانتزی‌‌افسانه‌ای است و نویسنده سعی کرده است با استفاده از قصه‌درمانی و نمادپردازی به نوجوان نشان دهد چه‌طور باید با ترس‌هایش کنار بیاید.

شخصیت اصلی نوجوان با رفتن به دنیای افسانه‌ای، درون خودش را می‌شناسد و علاوه بر کمک به خودش، بر محیط اطرافش نیز اثر می‌گذارد.

این رمان ویژگی‌های خوب دیگری هم دارد: در بخش محتوایی، از روان‌شناسی خوب استفاده کرده است، ترس‌ها و دغدغه‌های نوجوان‌ها را با موشکافی بیان می‌کند و طنزهای ظریف دارد. نمونه‌ای از طنزهای موقعیت نرم را بخوانید:

شب، خاله زنگ زد حال عزیز را بپرسد. حرف‌هایشان که تمام شد، عزیز گوشی را سمت من گرفت و گفت: «بیا عزیز، پرستو می‌خواد باهات حرف بزنه.» پرستو که اهل حرف‌زدن نبود. با تعجب گوشی را گرفتم. فقط گفت: «سلام، خوبی؟»

گفتم: «سلام، مرسی. تو خوبی؟» گفت: «آره، خداحافظ.» بعد گوشی را تقی گذاشت. همان‌طور گوشی‌به‌دست عزیز را نگاه کردم. خندید.

سنجاق روسری‌اش را سفت کرد و گفت: «شازده‌خانم تو چاهه دیگه. از وقتی چشم باز کرده، هیچی ندیده غیر از...» مامان حرفش را قطع کرد و گفت: «نه عزیز، وراج نیست که سر آدم رو بخوره.»

از نظر زبانی نیز بازی با ضرب‌المثل‌ها و اصطلاح‌ها، زبان ساده و روان و تصویرسازی‌های زنده، این رمان را جذاب و خواندنی کرده‌ است. «شاهزاده‌خانومی در مترو» از آن دسته رمان‌های چندلایه است که می‌توانید در آن شنا کنید.

 

شاهزاده‌خانومی در مترو

نويسنده: محدثه گودرزنیا

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (88962972)

قيمت: 6200 تومان

 

دوچرخه شماره ۸۴۳