حامد محقق: رودخانه دشت را به سینه‌اش فشرد و گفت: «با اجازه من می‌روم.»

دوچرخه شماره ۸۹۶

دشت

بغض کرد و بغض کرد و بغض کرد.

گريه کرد

رودخانه

بازگشت!

 

  • تنهايي

 

كبرا بابايي:

 

نسيمي که آمد

مرا با خودش برد

و من بادبادک شدم باز

از اعماق تبعيد در يک اتاق

کنار همين پنجره

چه خوب است

                     پرواز...

                          پرواز...

کد خبر 384723

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 14 =