همشهری آنلاین: نوشتار زیر یادداشتی است از دکتر عباس پژمان، پزشک، نویسنده و مترجم نام آشنای ادبیات معاصر.

دكتر عباس پژمان

عرب­ها، پس از دست یافتن بر ایران، همۀ کتابخانه‌های آن را آتش زدند و حتی هر چه کتاب در خانه­‌ها پیدا کردند سوزاندند تا اثری از زبان فارسی نمانَد. تا دو قرن هم ظاهراً همین طور شد. عملاً زبان عربی بود که زبان رسمی ایران بود. اما می‌­دانیم که ایرانیان در نهایت آن را نپذیرفتند. پس از آن که دو قرنی از تسلط عرب­ها بر ایران گذشت، کم کم زبان ایرانیان‌ شروع کرد دوباره فارسی شدن و آخرسر همان فارسی شد. یک بیت شعر هست که می­‌گویند اولین شعری است که از دوران نوزایی زبان فارسی باقی مانده، و اکنون می‌گویند آن را ابوحَف۫ص سُغ۫دی سروده، که موسیقیدان و ترانه سرایی در سمرقند بوده است. سمرقند اکنون از شهرهای ازبکستان است، و آن زمان از شهرهای یکی از ولایت­ های ایران به نام سُغ۫د بوده، که شامل تاجیکستان و ازبکستان کنونی می­شده است. باری، آن بیت این است:

آهویِ کوهی در دشت چگونه دَوَذا

او ندارد یار، بی یار چگونه بُوَذا

آهوی کوهی چگونه می­تواند در دشت [که جای او نیست] بدود، او که یار ندارد چگونه می­تواند زنده باشد.

دَوَذا، یعنی بدود، می­دود

بُوَذا، یعنی هست، زنده است

جالب است که اولین شعری که از دورانِ نوزایی فارسی باقی مانده است، دربارۀ تنهایی و بیگانگی است! آیا ممکن است ابوحَف۫ص خواسته باشد احساسش نسبت به زبان بیگانه را بیان کند؟ در هر حال، بعضی­ها زبان را حتی خانۀ وجود می­دانند. هایدگر می­گفت انسان فقط در خانۀ زبان می­تواند وجود خود را نشان دهد. بنابراین طبیعی است که وقتی خانه مال خود او نبود برایش احساس بیگانگی ایجاد کند.

صادق هدایت یک نقاشی زیبا از آهوی این شعر کشیده است. اما فکر می­کرده بهرام گور این شعر را سروده. حتی آن را اولین شعر فارسی دانسته است. او هنگامی که در پاریس تحصیل می­کرد، این مینیاتور را پشت کارت پستالی می­کشد و آن را برای برادرش می­فرستد. در شرح نقاشی هم می­نویسد: «تصدقت گردم امروز از زور بی تکلیفی نخستین شعر فارسی را  به Miniature درآوردم و خدمتتان تقدیم میدارم.» در این کارت پستال، خود شعر هم زیر عکس آهو هست و اسم بهرام گور به عنوان شاعر آن آمده است.

کد خبر 428926

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =