دیگر مطالب کودکان

میانِ ماه من تا ماه گردون

میانِ ماه من تا ماه گردون
کودکان  > خانه فیروزه‌ای  - عید ما سمبلی در آسمان دارد؛ ماه! ماه قشنگ! عید ما شاعرانه است. عید شاعران است انگار. چون با «رویت هلال ماه» است که عید می‌شود و چه کسی به اندازة کودکان، شاعران و عاشقان شیفتة رویت ماه است؟

این بچه‌ها هستند که ماه را با انگشت در آسمان نشان می‌دهند و توی ماشین از پشت پنجره دنبالش می‌کنند. می‌خندند به این که ماه هم دارد همراه آنها می‌آید! و شگفت‌زده می‌شوند از این که آخر چه‌طور می‌شود که ماه از توی آسمان این‌قدر زرنگ باشد که ما را دنبال کند؟

و این شاعران هستند که به هر بهانه‌ای ماه را می‌آورند توی شعرهایشان. بعضی وقت‌ها ماه را شرمندة محبوبشان می‌کنند:

 

«ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد»

( سعدی)

 

محبوبشان را به ماه تشبیه می کنند یا با ماه درددل می کنند!

 

«امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چه ها می بینی!» (شهریار)

 

حافظ هم که دیگر ماه را خجالت زده کرده آن قدر که ماه میهمان شعرهایش است. حافظ ، البته مستقیم به همین «ماهی» که داریم درباره اش حرف می‌زنیم هم اشاره کرده. ماهی که با آمدنش «ماه» رمضان تمام می شود.

«عید است و آخر گل و یاران در انتظار

ساقی به روی یار ببین ماه ومی بیار»!

و توی یکی از غزل‌هایش بیت شاهکاری دارد دربارة این که آخر این ماه رمضان چه کسی وضع بهتری دارد و به آن چه که باید رسیده است. توی آن غزل هم از ماه یاد می‌کند!

 

«بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال ماه به دور فلک اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد»!

 

و این جاست که حافظ به عاشقان اشاره می‌کند. به همان دستة سومی که گفتم عاشق دیدن
ماه اند و این عید، عید آنهاست! عید آنهایی که «ماه» برایشان مهم است و روز عید، هم شادند و هم به قول سهراب سپهری غم موزونی دارند. آنها که شاید هیچ وقت توی زندگی‌شان شعر نگفته باشند، هیچ وقت سال‌ها به پای یک نفر ننشسته باشند، هیچ وقت اهل نوشتن یادداشت روزانه و نامه نباشند، شمع و عود روشن نکنند، هر جمعه کوه نروند، کلکسیونی از جعبه‌های کوچک و بزرگ با طرح‌های آسیایی نداشته باشند، پر طاووس لای کتاب نگه ندارند، قرآن عطری سر طاقچه شان نباشد و هیچ ادا و اطوار عاشقانه و رمانتیک دیگری نداشته باشند اما عاشق باشند. و این عاشقیت‌شان را فقط خدا بفهمد. چون مثل یک جور راز است عاشقی شان. مثل یک راز کوچک و ساده که نسل به نسل مادربزرگ‌ها توی دلشان نگه داشته‌اند و فقط به نوه های کوچکشان گفته اند. یک جورعاشقی فروتنانه. یک عاشقی نجیب و ساده. سفید برفی. سبز علفی. آبی آسمانی جاندار. یک جور یشمی گرم. عاشق‌های کوچکی که وقتی شله زرد می‌پزند شما را هم عاشق می‌کنند. وقتی به جایی خیره می شوند شما هم چشمتان به سمت خیرگی سرشار آنها می‌چرخد. وقتی لبخند می‌زنند ناخوداگاه چیزی در دل شما می‌لرزد.

عاشق‌هایی بسیار سربه زیر. بسیار صبور. آنها که سحر بیدار می‌شوند اما خیلی آرام قدم برمی‌دارند. آنها که غروب از پنجره بیرون را نگاه می‌کنند و برای پرنده‌ها برنج می‌ریزند. آنها که وقتی شما حواس‌تان نیست دست‌شان را می‌گذارند روی شانة شما و ماه را در آسمان نشانتان می‌دهند. آنها ماه را در آسمان می بینند. حتی وقتی که نیست. و همیشه بوی عید می‌دهند. حتی اگر ماه رمضان باشد!

کد مطلب: 115547
زمان انتشار: پنجشنبه 18 شهریور 1389 - 09:05:48