دیگر مطالب کودکان

رحمت بی‌حساب یعنی همین!

رحمت بی‌حساب یعنی همین!
کودکان  > خانه فیروزه‌ای  - در دیباچه­ گلستان خوانده ­ام که: «باران رحمت بی­ حسابش، همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده!» بعد نگاه کردم به دور و برم...

 به این ­که این رحمت کجاهای زندگی من جاری ا‌ست؟ این رحمت بی‌حساب (که من عاشق این صفت‌های دقیقی هستم که سعدی به موصوف ها می‌‌دهد)! که این رحمت واقعاً بی‌حساب است.

من نگاه کردم توی آینه و دیدم خدایا من صورت دارم! چه رحمتی است این. داشتن صورت که در آن چشم هست و دهان هست و بینی و گوش و مو. و در آن اشک هم هست و لبخند هم هست و هر احساسی که بخواهی توی این صورت هست و توی آن چشم‌ها. طوری که وقتی مورب می‌­شوند پر از مهربانی‌اند و وقتی درشت‌اند پر از زیبایی و وقتی گشادند پر از تعجب و وقتی ریزند موذی­‌اند و وقتی بسته‌­اند پر از رؤیا و وقتی مردمک­‌ها گوشه‌­ چشم‌اند زیرزیرکی و وقتی پایین افتاده‌­اند شرمنده و وقتی وسط‌اند خیره و وقتی قرمزند پر از گریه!

و توی همین صورت ابروهایی هست که وقتی گره خورده‌­اند اخمو و وقتی پایین افتاده‌­اند غمگین و وقتی بالا می‌روند شیطان و وقتی پیوسته‌اند زیبا و فکرش را بکن که توی همین صورت ساده چه احساس‌ها هست که من دارم! خوب! بی­‌حساب یعنی این.

رحمت بی‌­حساب یعنی همین. یعنی دو تا دست با ده انگشت که می‌­توانند دراز شوند به سمت کسی و می‌توانند روی شانه‌­های کسی باشند و یا کسی را روانه کنند یا سری را نوازش و بازی انگشتی راه بیندازند یا توی دعوا پیچانده شوند یا پر از بخشش باشند. پر از بخشش. «‌تو دست­‌هایت را می‌­بخشیدی! تو مثل نور سخی بودی!» و خوب بی‌حساب یعنی همین!

رحمت بی­­‌حساب یعنی همین. یعنی دو تا پا که می‌­توانند تا نوک کوه بروند و می‌­توانند به رعایت ادب جمع شوند و می‌توانند به خجالت و شرمندگی یا به انتظار پا به پا بشوند و می‌­توانند دنبال کسی بدوند و می‌توانند به آرامی دوشادوش کسی قدم بزنند و می‌توانند به شیطنت انگشت‌هایشان را تکان بدهند و می‌توانند لگد بزنند و می‌توانند به خواب بروند حتی! خوب بی‌حساب یعنی همین!

رحمت بی­‌حساب یعنی همین! و از همه مهم‌­تر قلبی هست که می‌­تواند خیلی بزرگ باشد. اندازه­ دشت باشد. قد دریا باشد. آسمانی باشد. شکسته باشد. گرفته باشد. مثل سنگ باشد. سخت! مثل آب باشد. زلال. مثل شیشه باشد. شکستنی. مثل کوه باشد. قوی. می‌­تواند ابری باشد. زخم‌­خورده باشد. رئوف باشد. بسیار مهربان و بخشنده. سپید باشد. بی لک و بی عقده. سیاه باشد. می‌تواند پاک شود. می‌­تواند عوض شود. تغییر کند. بزرگ‌تر شود. دریایی‌­تر شود. خودش باشد. خودش بشود. راست باشد. صمیمی باشد. یکرنگ باشد. نازک و نازنین باشد. می‌­تواند پرجمعیت باشد. همه را در خودش جا بدهد. همه را در خودش راه بدهد. کینه ­ای نباشد و آرام باشد و مطمئن. رحمت داشته باشد. یک‌جور رحمت بی‌حساب که همه را برسد. یعنی خیلی شکل خدا باشد! خدایی باشد! بی‌حساب یعنی همین! رحمت بی‌­حساب یعنی همین!

کد مطلب: 114504
زمان انتشار: دوشنبه 1 شهریور 1389 - 08:27:42