کودکان > ادبیات
- زهرا دُرّی:
پسری گفت: «من از بچگیام عاشق اوراق کتابم، جزو عشاق کتابم، عاشق جلد کلفت و تنة زبر و ضخیمم، بس که دانا و فهیمم، عاشق سینم و جیمم، عاشق دالم و میمم...
از همه بیشترش عاشق آن لحظة نابم که مامان کرده نهان، دور ز چشمم همه چی: صندلی و میز و سه پایه، پس به ناچار روم سوی کتابخانه، هف،هش جلد کتابش بشمارم، سر ِ دستم بگذارم، روی هم زود بچینم، بروم بر سرِ آن پای گذارم، تا که دستم برسد بر سرِ یخچال و سپس آب نبات و شکلات و گز و آجیل و هر آن چیز که آن را بشود خورد، دهم قورت خودم یک نفری...آخ ! چه خوش طعم و لذیذ است و شکم خوب و عزیز است و «کتاب» است که اینگونه رفیق است و مفید است !»
دختری گفت:«من از بچگیام عاشق اوراق کتابم، جزو عشاق کتابم، عاشق جلد کمی نازک و لیزم، بس که دانا و تمیزم ! عاشق سینم و جیمم، عاشق دالم و میمم، از همه بیشترش عاشق آن لحظة نابم که ببینم دو سه تا سوسک و هزارپا و ملخ، یا که پشه، یا که مگس آمده پیشم، نگران هم که نمیشم، گر که در توی جهان هست سه تا دختر بی باک و دلاور،تو بدان بنده یکیشم ! پس همان جا به کتابم بزنم روی ستون فقرات حشره، تا نپره، زود به جارو و خاک انداز، کنم دفع مزاحم،نه مراحم... اینچنین کار مفیدی جزو اعمال کتاب است و چنین کار ز هر چیز دگر سخت و بعید است.»
من هم از بچگیام عاشق اوراق کتابم، جزو عشاق کتابم، عاشق جلد کمی نازک و لیزم، عاشق جلد کلفت و تنة زبر و تمیزم، عاشق سینم و جیمم، عاشق دالم و میمم...
بهجز از فایدههایی که پسر /دختر مذکور بگفتند، یکی از خوبترین فایدههایی که فقط کار کتاب است، «کلاس» است، کلاسی که پر از فیس و پز و حالت خاص است،پس زمانی که شما خواسته باشید کمی پز بدهید و الکی شاد شوید و خوش و پرباد شوید و مشکلی حاد شوید و همه اینها، توی جایی که در آن هست کتاب و ورق و میز فراوان ،دو سه تا عکس بگیرید و نشان همگان هی بدهید و بروید و توی این کار بکوشید، که این راه جدید است!