هنر > تجسمی
- اولش آن را به مردم شهر برلن غربی قرض داده بودند؛ زمانی که هنوز آلمان دو قسمت بود، سال 1986 میلادی. آن را جلوی ساختمان «خانه فرهنگهای جهان» در حوضی بزرگ و گرد کار گذاشته بودند. مجسمه قشنگی بود و خیلی هم خاص، و منظره زیبایی را هم بهوجود آورده بود.
علاوه بر همه اینها، آن را یکی از مشهورترین مجسمهسازان آن زمان ساخته بود: هِنری مور، مجسمهساز انگلیسی که همه جای دنیا او را بهخاطر مجسمههای انتزاعی برنزیاش میشناختند. پس شهردار برلن نامهای به مور نوشت و از او خواست اجازه بدهد این مجسمه - «بیضی بزرگ تقسیمشده: پروانه» - برای همیشه در این شهر بماند. نامه به دست مور رسید،اما... پیش از این که بتواند به آن جواب بدهد از دنیا رفت! دو سال بعد، بنیاد هنری مور آن را به مبلغ چهار و نیم میلیون مارک آلمان که معادل بیش از دو و نیم میلیون دلار امروز میشود، به شهرداری برلن فروخت؛ مبلغی که آن زمان برای مجسمهای که در فضای باز قرار میگرفت خیلی زیاد بود، اما میارزید.
این مجسمه آخرین اثر مور بود و در حقیقت ساخت آن را کمی پیش از مرگش (همان سال 1986) تمام کرده بود. سنگینترین کار او هم بود؛ مجسمهای با حدود نُه تن وزن! و مجسمه در حوض ساختمان خانه فرهنگهای جهان ماندگار شد. اتفاق خوشایندی بود، برای همه، اما نه برای خود مجسمه. آلودگی هوا، رطوبت، گرم و سرد شدن هوا، یخبندان و عوامل دیگر جوی باعث شدند لایه محافظ آن، بهخصوص در قسمت بالایی، ورقه و از آن جدا شود و سطحی تیره و کدر برای آن باقی بماند. قسمت پایینی آن در آب حوض قرار میگرفت و میتوانست سالم بماند، اما هر چند وقت به چند وقت آب حوض باید خالی و عوض میشد و این بهترین فرصت برای کسانی بود که برای کارهای هنری ارزشی قایل نیستند و حتی با آنها مخالفاند؛ آنها لایه محافظ مجسمه را که در قسمت پایینی به جا مانده بود، پر از خراش و کندهکاری کردند و نامشان را روی آن تراشیدند.
دیگر مجسمه آن چیزی نبود که هنری مور ساخته بود و تبدیل به جسمی زشت و ناخوشایند شده بود. پس مسئولان تصمیم گرفتند آن را تعمیر و بازسازی کنند. این کار هزینه خیلی زیادی میخواست؛ حدود 150هزار یورو، اما میارزید. پس مجسمه را به کارخانه ریختهگری فرستادند؛ همان کارخانهای که مجسمه در آن ساخته شده بود. طبیعتاً برای جابهجایی این مجسمه نیاز به وسیله نقلیهای بود که از اندازه معمول بزرگتر باشد. آماده کردن چنین وسیلهای به هر حال آسان نبود، اما به زحمتش میارزید! در کارخانه سطح مجسمه را ساییدند، پرداخت کردند و روی آن را با لایهای از مادهای محافظ پوشاندند و جلا دادند؛ کارهایی که در حالت عادی چندان پیچیده نیست، اما بهخاطر بزرگی مجسمه تبدیل به کار پیچیدهای شده بود؛ اما بههر حال به زحمتش میارزید، چون در نهایت مجسمه جلوه اولیهاش را پیدا کرد.
بعد از بازگرداندن مجسمه به جای قبلیاش، برایش محافظ گذاشتند تا کسی نتواند به آن صدمه بزند، و این یعنی وقت و انرژی و هزینه اضافه؛ اما راستش را بخواهید برای حفظ و نگهداری چنین مجسمهای واقعاً میارزید!