چهارشنبه 26 مهر 1396 | به روز شده: 2 دقیقه قبل

HAMSHAHRIONLINE

The online version of the Iranian daily Hamshahri
ISSN 1735-6393
جمعه 31 شهریور 1396 - 20:26:06 | کد مطلب: 383012 چاپ

اعترافات تازه قاتل فامیل‌دور در دادسرای جنایی

اجتماع > اجتماعی - قاتل نگهبان انبار کفش در تازه‌ترین اعترافات خود مدعی شد که نقشه قتل یکی از اقوام دیگرش را هم کشیده بود اما شرایط فراهم نشد که آن را اجرا کند.

سه‌شنبه گذشته و در محدوده بازار تهران جنايت خونيني رخ داد. مقتول جواني 21ساله و نگهبان انبار كفش بود كه با ضربات چاقو به قتل رسيده بود. عامل جنايت يكي از اقوام دور مقتول بود كه يك ساعت بعد به كلانتري بازار رفت و خودش را معرفي كرد. او انگيزه خود را انتقام‌جويي عنوان كرد و چهارشنبه گذشته براي تحقيق به دادسراي جنايي تهران منتقل شد و عنوان كرد كه قصد قتل زني كه از بستگانش بوده را نيز داشته اما شرايط فراهم نشده تا جان او را بگيرد. متهم پس از اين ادعا با دستورقاضي سيدسجاد منافي‌آذر بازپرس جنايي تهران به بازداشتگاه منتقل شد اما پيش از آن در گفت‌وگو با همشهري انگيزه خود را از جنايت شرح داد.

  • چه شدكه نقشه قتل كشيدي؟

مقتول از اقوام دورم بود كه به‌تازگي متوجه شدم با زني كه از بستگانم است ارتباط دارد. براي همين عصبي شدم و نقشه قتل هردوي آنهارا كشيدم اما فقط توانستم مرد جوان را به قتل برسانم.

  • ارتباط آنها چه ارتباطي به تو داشت؟

چون من پاي مقتول را به خانه آنها باز كرده بودم عذاب وجدان داشتم. من از چشم‌هايم بيشتر به مقتول اعتماد داشتم اما حدود 2هفته پيش وقتي از عروسي يكي از فاميل‌هايمان در شهرستان برمي‌گشتيم و به همراه مقتول و زن جوان در يك ماشين بوديم اتفاقي چشمم به گوشي موبايل آنها افتاد. هردو در تلگرام بودند و با هم چت مي‌كردند. اين صحنه را كه ديدم عصباني شدم و گفتم هرطور شده بايد از آنها انتقام بگيرم.

  • مگر چت كردن چيزي را ثابت مي‌كرد؟

نه اما عصباني شدم. اول تصميم داشتم زن جوان را به قتل برسانم. حتي دوبار هم به خانه آنها رفتم اما نشد. يك‌بار كه با ديدن فرزند سه‌ساله وي دلم به حالش سوخت و دفعه بعدي كه به خانه آنها رفتم متوجه شدم كه زن جوان به خانه پدرش رفته است. پس از آن به سراغ مقتول رفتم، اول مي‌خواستم با او صحبت كنم اما تا در را باز كرد خون جلوي چشمانم را گرفته بود و پيش از صحبت او رابا چاقو زدم.

  • بعد از قتل چه كردي؟

يكي ساعتي در خيابان‌ها پرسه مي‌زدم اما چون عذاب وجدان داشتم تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم.

  • شغلت چيست؟

هم ورزشكارم هم دانشجوي دانشگاه تربيت معلم هستم اما سرنوشت مرا به اينجا كشاند كه در اوج جواني بايد در زندان انتظار چوبه دار را بكشم.