همشهریآنلاین - پروانه بندپی: حدود یک ماه از آغاز آتشبس میگذرد و مردم در این مدت تجربههای بسیار سختی را از سر گذراندهاند؛ از گرانی افسارگسیخته تا احساس ناامنی، اضطراب و فرسودگی روانی. فشارهایی که حالا به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است.
در چنین شرایطی انتظار میرود مراجعه به روانشناسان و رواندرمانگران افزایش پیدا کند اما واقعیت چیز دیگری است. متخصصان میگویند انسان در وضعیت بحران، بیشتر از آنکه به درمان آسیبهای روانی خود فکر کند، تمام انرژیاش را صرف بقا و مقابله با تهدیدهای بیرونی میکند.
کاهش مراجعات به تراپیست در بحرانها
محمد گراوندنیا، دکترای روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران و تراپیست در این زمینه به همشهری میگوید: «میزان مراجعه افراد به روانشناس و دریافت خدمات مشاوره یا رواندرمانی معمولاً به عوامل مختلفی بستگی دارد که یکی از مهمترین آنها "شرایط اجتماعی مراجعان" است.»
به گفته این دکترای روانشناسی، «انسان معمولا در وضعیت آمادگی برای مقابله، متوجه میزان آسیب روانی خود نیست و زمانی که تهدید به طور کامل برطرف شود، فرد تازه متوجه فرسودگی روحی و روانی خود خواهد شد. بنابراین اگر جنگ یا هر بحرانی در وضعیت تعلیق قرار گیرد، افراد، باقیمانده انرژی خود را بیشتر صرف آمادگی و محافظت میکنند تا ترمیم و بهبود قسمتهای آسیبدیده روان. اما وقتی بحران به طور کامل پایان گرفت، مراجعه به درمانگران روان دوباره افزایش پیدا میکند.»
شرایط اقتصادی کشور و عقب کشیدن مردم
گراوندنیا تاکید میکند: «شرایط اقتصادی کشور هم در میزان مراجعه مردم به رواندرمانگران تاثیر دارد؛ وقتی اقتصاد در شرایط جنگی دچار آشفتگی میشود، توجه انسانها معمولا به وضعیت روانی خود کاهش پیدا میکند. چون انسان به طور غریزی بیشتر به نیازهایی پاسخ میدهد که مستقیماً با بقا در ارتباطاند؛ مثل درمان پزشکی، غذا، نان و داشتن محل امن. در این میان، نیازهای ثانویه مثل داشتن روحیه خوب در اولویت پایینتری قرار میگیرند. چون روحیه خوب مستقیماً با بقا مرتبط نیست و حتی یک فرد با وضعیت روحی نامناسب هم ممکن است موقع وجود تهدید، برای فرار یا حفظ جان خود اقدام کند.»
به گفته این تراپیست «درنتیجه میتوان گفت در شرایط جنگی و تهدیدآمیز، افراد بیش از هر زمان دیگری به دریافت کمکهای روانی نیاز دارند، اما در عین حال کمترین میزان تقاضا برای این خدمات وجود دارد. دلیل اصلی این مسئله هم پایان نیافتن کامل تهدید و بحران است.»
این افراد بیشترین مراجعه به تراپیست را دارند
شاید تصور عمومی این باشد که در شرایط بحرانی و آمادهباش جنگی، بیشترین مراجعان روانشناسان را افراد دارای اضطراب جنگ تشکیل میدهند، اما واقعیت لزوماً این طور نیست. به گفته گراوندنیا، «سهم افراد مبتلا به اضطراب ناشی از جنگ اخیر در میان مراجعان، چندان بالا نبوده است. در مقابل، بخش قابل توجهی از مراجعهکنندگان را افرادی تشکیل دادهاند که در آستانه ورود به یک رابطه عاشقانه قرار دارند.»
این روانشناس ادامه میدهد: «شاید این پرسش مطرح شود که «عشق در میانه جنگ؟» اما همانطور که زیگموند فروید مطرح میکند، «عشق» به عنوان نماینده غریزه زندگی یا «اروس»، در برابر غریزه مرگ یا «تاناتوس» قرار میگیرد و به نوعی مثل یک زره محافظ، فرد را در برابر شکلگیری و غلبه غریزه مرگ محافظت میکند.»
گراوندنیا در این زمینه به نکته بسیار مهمی اشاره میکند: «غریزه مرگ فقط به معنای مرگاندیشی نیست. بلکه مجموعهای از افکار و رفتارهایی را دربرمیگیرد که انسان را به سمت فرسودگی روانی میبرند؛ از جمله افسردگی، ترس، یأس و ناامیدی، خشم، احساس درماندگی و ... . به زبان سادهتر و روشنتر، انسان در شرایط بحران، قبل از آنکه کاملاً تسلیم فشارهای روانی شود، تا حدی به صورت ناخودآگاه توسط «تراپیست درونی» خود و به طور خودکار محافظت میشود.»
اختلافات زناشویی تشدید شده است
گراوندنیا در ادامه به گروهی اشاره میکند که در میانه بحرانی مثل جنگ و پساجنگ، تنشهایشان افزایش پیدا کرده است: «در ایامی که افراد در شرایط تهدیدآمیز بین جنگ و آتشبس قرار دارند، اختلافات زناشویی و تنشهای خانوادگی به شدت افزایش پیدا کرده و این گروه، بخش مهمی از مراجعهکنندگان به رواندرمانگران را تشکیل میدهند. این تنشها هم مثل سایر مشکلات روانی، تحت تأثیر مستقیم شرایط اقتصادی و اجتماعی قرار دارند و در دوران جنگ و ناامنی شدت بیشتری پیدا میکنند.»
دریافت مشاوره در کدام گروه سنی بیشتر است؟
درباره گروه سنی مراجعان به رواندرمانگران در روزهای جنگ نیز گراوندنیا به همشهری میگوید: «براساس گفتوگوهای بینرشتهای میان متخصصان این حوزه، بیشترین مراجعات به روانشناسان در این دوران را جوانان و تا حدودی افراد میانسال تشکیل میدهند و کودکان و سالمندان، سهم کمتری در مراجعات دارند.»
به گفته این تراپیست، «یکی از دلایل کاهش مراجعه کودکان و نوجوانان، مجازی شدن کلاسهای درس و تعطیلی مدارس به عنوان یک نهاد اجتماعی فعال است. مدرسه معمولاً یکی از مهمترین بسترهای تعامل اجتماعی کودکان محسوب میشود و در بسیاری از موارد، همین نهاد آموزشی، دانشآموزان را برای دریافت خدمات مشاوره به مراکز تخصصی ارجاع میدهد. بنابراین با تعطیلی مدارس، میزان این ارجاعات هم کاهش پیدا کرده است.»