به گزارش همشهری آنلاین، محمد جواهری آتشنشانی حدود ۴۰ ساله از ایستگاه آتشنشانی ۲۵ تهران از سالهایی گفت که عید برایش بیشتر از آنکه بوی خانه بدهد، بوی مأموریت میداد. در روزهای جنگ، تقریباً تمام مدت در تهران و سر شیفت بوده و خیلی کم پیش آمده که لحظهای آرام در کنار خانواده داشته باشد.
جواهری میگوید حتی اگر شیفتش طوری تنظیم میشد که لحظه سال تحویل خانه باشد، باز هم ذهنش درگیر کار بود و آماده بازگشت به مأموریت. برای او، جنگ یعنی آمادهباش دائمی؛ یعنی اینکه حتی در مهمترین لحظات خانوادگی هم، اولویت با امنیت مردم است.
با این حال، ارزش همان لحظههای کوتاه کنار خانواده را خوب میداند. میداند که بودنش، هرچند کوتاه، برای همسر و فرزندش چقدر مهم است. اما انتخابش روشن است؛ وقتی پای کار و وطن در میان باشد، باید ایستاد.
شهر باید تمیز ماند و کار باید انجام شود
داوود ملکا، پاکبانی که چندسالی است برای کار از مینودشت به تهران آمده، در ایام جنگ و همزمان با ماه رمضان و عید، تقریباً شب و روزش را در کار گذرانده است. او میگوید از شروع آن روزها، روزها در حال خدمت بوده و شبها در میان مردم، در دل جمعیت.
سال تحویل را هم در کار گذرانده؛ جایی میان مسئولیت و شلوغی شهر. با این حال، هیچوقت از انتخابش پشیمان نیست. خودش را خدمتگزار مردم میداند و با وجود خستگی، با احترام از آنها یاد میکند. او هم مثل بسیاری دیگر، دور از خانواده و شهرش، در این روزها کار کرده تا سهمی در خدمت به وطن داشته باشد.
پاکبان دیگری نیز از شبهایی میگوید که در ایام جنگ، دیگر معنای استراحت نداشتند. عید و غیرعید برایش فرقی نمیکرد؛ شهر باید تمیز میماند و کار باید انجام میشد.
او از دوری از خانواده میگوید؛ از اینکه خیلی وقتها حتی در مناسبتهایی مثل سال تحویل هم نمیتوانست کنار عزیزانش باشد اما این دوری را با یک نگاه دیگر معنا میکند: خدمت به مردمی که خودشان بخشی از همان خانواده بزرگتر هستند.
با وجود همه سختیها، همچنان با عشق از کارش حرف میزند. برای او، خدمت در آن روزهای سخت، فقط انجام یک وظیفه نبود بلکه سهمی بود در نگه داشتن شهر و کشور.
قطار خدمت رسانی متوقف نشد
یوسف شربتی راهور خط ۴ مترو هم از روزهایی میگوید که در ایام جنگ، مترو حتی برای لحظهای متوقف نشد. عید و تعطیلی برای او نیز بیمعناست؛ باید مردم جابهجا میشدند و شهر زنده میماند.
او و همکارانش در بخشهای مختلف مترو، بیوقفه کار کردند؛ از راهبری قطارها گرفته تا تعمیرات و پشتیبانی. حتی در برخی مقاطع، خدمات به صورت رایگان ارائه میشد تا مردم راحتتر رفتوآمد کنند.
او هم مثل بسیاری دیگر، آن ایام را دور از خانواده گذراند، اما باور دارد که همین ایستادگیها بود که شهر را سرپا نگه داشت.
چهل شب در بهشت زهرا(س)
عقیل منصوری، معاون فرهنگی سازمان بهشتزهرا (س) هم از یکی از سختترین جبهههای خدمت در ایام جنگ روایت میکند؛ جایی که غم و مسئولیت به اوج میرسد. در آن روزها، بهشت زهرا (س) با حجم زیادی از مراجعه روبهرو بود و عملاً هیچ فرصتی برای توقف وجود نداشت.
او میگوید در بیش از چهل شب، حتی مدیران هم مرخصی نداشتند و بسیاری از کارکنان بهسختی توانستند چند روزی به خانه بروند. برای خیلیها، دوری از خانواده در این ایام به یک واقعیت تلخ اما پذیرفتهشده تبدیل شده بود.
از همکارانش میگوید که با روحیهای جهادی کار میکردند؛ از پذیرش و همراهی خانوادههای داغدار گرفته تا کارهای سنگینی مثل حمل و تطهیر پیکرها. حتی در بخشهای پشتیبانی مثل آشپزخانه، نجاری و ساخت تابوت هم، همه با تمام توان حضور داشتند.
روایت همکار خانمی که حاضر نبود محل خدمتش را ترک کند، برای او نمادی از همین روحیه است؛ روحیهای که فراتر از وظیفه اداری، ریشه در احساس مسئولیت نسبت به مردم و کشور دارد.
او این روزها را نمونهای از یک همبستگی عمیق میداند؛ جایی که آدمها، با وجود خستگی و دوری از خانواده، ماندند تا در سختترین شرایط، کنار مردم و برای وطنشان باشند.
ایستادگی جمعی شهرداری
آنچه در این روایتها کنار هم قرار میگیرد، تصویری روشن از یک ایستادگی جمعی است؛ از آتشنشان و پاکبان تا نیروهای مترو و کارکنان بهشت زهرا(س)، همه در روزهایی که شهر درگیر جنگ بود، عید و خانواده را کنار گذاشتند تا چراغ زندگی خاموش نشود.
آنها با انتخاب آگاهانهی ماندن، نشان دادند خدمت به مردم فقط یک وظیفه نیست، بلکه تعهدی عمیق به «وطن» است؛ تعهدی که در سختترین شرایط، معنای واقعی خود را پیدا میکند.