تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ - ۱۰:۲۷

حس یک کبوتر که به هر جا پر می کشد را در نگاه یک مسافر حریم رضوی دیدید؟ اگر ندیدید این فیلم را ببیند و متن را بخوانید.

همشهری؛ دوچرخه- مطهره سادات قرشی 14 ساله: من یک سوال از تک تک شما دارم. قشنگ‌ترین حسی که تجربه کرده‌اید چه بوده؟

تا شما فکر می‌کنید خودم می‌خواهم از قشنگ ترین حس‌ام برایتان بگویم.

از پنجره‌ چشم بر نمی‌داشتم چون منتظر دیدن یک منظره‌ی طلایی بودم، گوشی در دستم بود و می‌خواستم فیلم بگیرم، اما آنقدر حواسم پرت بود که دکمه‌ی ضبط را نزده بودم.

ناگهان صدا مرا به خود آورد. از منظره‌ی طلایی رد شده بودیم و من هنوز چشم به پنجره دوخته بودم و متوجه صدای بوق قطار نشده بودم. هنوز صدای صلوات خاصه امام رضا (ع) که از گوشی یکی از مسافران کوپه بغلی یا راهروی قطار در مغزم می‌پیچید. خیلی منتظر رسیدن به این منظره‌ی طلایی بودم. دست راستم را بی‌اختیار روی قلبم گذاشته بودم و در دلم زمزمه می‌کردم "السلام علیک یا علی بن موسی الرضا"

حالا داشتم داخل صحن امام رضا قدم می‌زدم و در حال و هوای خودم بودم که صدایم کردند. قطار به مقصد رسیده بود و مدتی هم از پیاده شدن باقی مسافرین گذشته بود. من هم با حس سبک بالی از قطار پیاده شدم.

سوار تاکسی که شدیم، راننده از ما آدرس را خواست. اما من می‌دانستم آدرسی که دادیم از سمت حرم رد نمی‌شد. آرزو می‌کردم از جلوی حرم رد شویم اما نشانی ما ربطی به خیابانهای منتهی به حرم نداشت. سرم را برده بودم داخل گوشی و ناراحت از اینکه زدن دکمه ضبط را فراموش کرده بودم. آقای راننده با لهجه زیبای مشهدی گفت: «اینم حرم آقا. خواستم وقتی از ماشین من پیاده میرین حرم آقا رو دیده باشین.»

با تمام وجودم خوشحال بودم. اصلا نمی‌توانم حسم را با کلمات توصیف کنم.

پی دی اف این صفخه از هفته نامه دوچرخه: 

صفحه سوم دوچرخه 1083

منبع: روزنامه همشهری