ترجمه زهرا صدری: آذرماه سال آینده دور نهایی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برگزار می‌شود. این درحالی است که علاوه بر مشکلات اجتماعی از چند ماه دیگر آمریکا وارد یک دوره رکود اقتصادی می‌شود.

هرچند دیدگاه‌های نامزدهای انتخابات درباره مسائل اقتصادی چندان مطرح نشده است، اما در سیاست خارجی به یقین تا کنون نکته تعیین کننده‌ای مطرح نشده است.

غالب نامزدهای حزب جمهوری‌خواه افراد کهنسالی هستند که هنوز با ادبیات 11سپتامبر در صدد جلب رأی برآمده‌اند و دو نامزد مطرح دمکرات‌ها (باراک اوباما و خانم هیلاری کلینتون) نیز به فقدان طرح‌های جدید در حل مسائل مبتلا به آمریکا متهم هستند.

جنگ عراق را فراموش کنید. وقت آن است که درباره بزرگترین مسئله سیاست خارجی که رئیس جمهور بعدی آمریکا با آن روبرو خواهد شد، صحبت شود: این مسئله خاور دور است نه خاورمیانه.

چند روز پیش قیمت نفت به 100 دلار در هر شبکه رسید. این رکورد جدید در رأس عناوین خبرها قرار گرفت . اما معنای این خبر، گذشته از معنای ظاهری آن که عبارت است از اینکه اقتصاد تحت فشار مضاعف قرار گرفته است. چیست؟

یک معنای آن می تواند این باشد که درباره سیاست خارجی تصمیم درستی اتخاذ نکرده ایم. تقریباً کل سیاست خارجی در مبارزات انتخاباتی اخیر ریاست جمهوری تحت تأثیر حادثه 11 سپتامبر و جنگ عراق قرار گرفته است.

در حال حاضر بزرگترین موضوع سیاست خارجی رئیس جمهور بعدی، خاور دور است تا خاورمیانه. احتمالاً مسائل بسیار مهم و نقشی که چین در رابطه با هر یک از مسائلی که همه اکنون سیاست خارجی آمریکا با آن روبروست بازی می کند، تکان دهنده است.

با افزایش قمیت نفت شروع می کنیم. برخلاف بحرانهای نفتی که پس از جنگ 1973 اعراب و اسرائیل و سرنگونی شاه ایران به‌وقوع پیوست، بحران اخیر از وقایع خاورمیانه متأثر نبود بلکه ریشه آن در آسیاست.

درست است که عرضه جهانی نفت به کندی رشد می کند،  و این اساساً بدین دلیل است که این ماده به آرامی در حال اتمام است و کشف منابع بزرگ نفت به‌ندرت انجام می‌گیرد و اگر منبع جدیدی کشف شود، دستیابی بدان دشوار است.

اما علت اینکه عرضه نفت با تقاضا همخوانی ندارد علاوه بر مسائل یادشده این است که مصرف سوخت در اقتصادهای جدیداً صنعتی شده در چین، به شدت افزایش یافته است.

حتی حالا نیز، چین 9درصد تقاضای جهانی برای نفت را به خود اختصاص داده است. اما چون تقاضای چین برای نفت با افزایش رشد اقتصادی این کشور همراه است، لذا در سالهای اخیر چین مسئول افزایش رشد مصرف جهانی نفت به میزان یک سوم بوده است.

در نتیجه افزایش قیمت نفت تا 100 دلار در هر بشکه، ناشی از پدیده «ساخت چین» است.

صحبت از مسئله «ساخت چین» موضوع دومی را به میان می کشد. توجه به تأثیرات جهانی سازی دستمزدها در کشور چین، در حال رشد است. خصوصاً به علت اینکه واردات کالاهای ساخته شده از کشورها بادستمزد پایین از سال 1993 به شدت افزایش یافته و سهم خود را در تولید ناخالص داخلی دو برابر کرده است.

بیش از نیمی از این رشد، منعکس کننده رشد انفجاری واردات صنعتی ایالات متحده از چین است. این میزان از 5 درصد GDP در سال 1993 به بیش از 2 درصد در سال 2006 افزایش یافته است.

آخرین و مهم‌ترین مسئله همان تغییرات آب و هوایی است که ناگهان شاید نه حالا و نه فردا، بلکه به‌زودی و تا ابد برای آمریکا و تمام دنیا به عنوان مسئله ای بسیار اساسی و مهم جلوه کرده است.

تغییرات آب وهوایی چه ارتباطی با مسئله چین دارد؟ طبق برخی آمارها، چین قبلاً بزرگ‌ترین انتشاردهنده گازهای گلخانه ای در جهان بوده است و لذا با تقاضا برای نفت، چین نقش بیشتری در افزایش انتشار این گازها خواهد داشت.

در حقیقت بین سالهای 2000 تا 2005، عامل بیش از نیمی از افزایش انتشار گاز دی‌اکسید‌کربن در جهان چین بوده است. این بدین معنی است که هر گونه تلاش برای کاهش روند گرم شدن کره‌زمین متأسفانه ناکافی است مگر اینکه چین نیز در این تلاش همگام شود.

در حقیقت ، وقتی در سال 2001،  رئیس‌جمهور بوش به عنوان یک شعار انتخاباتی قول داد انتشار گاز گلخانه ای را محدود کند،وی در شعار های انتخاباتی خود تصریح کرد چین و هند در پیمان کیوتو عضو نیستند و این به آن معنا خواهد بود که تا پیوستن این دو ‌کشور تقریباً هیچ‌کار جدی برای کاهش گاز‌های گلخانه‌ای نمی‌توان انجام داد.

اما مسئله واقعی این است که چگونه می‌توان چین را به عنوان بخشی از راه حل وارد ماجرا کرد.

این مطلب چه چیزی را درباره مسابقه مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری می خواهد به ما بگوید؟ از دیدگاه جمهوریخواهان ، سیاست خارجی تماماً هیاهو و بلوف است.

نامزد های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا طوری در تبلیغات خود موضع می‌گیرند که گویا جهان در فوریه 2003 قرار دارد و ارتش آمریکا در موقعیتی است که می تواند عملیات شوک و بهت را (نام عملیات حمله به عراق شوک و بهت بود) با موفقیت اجرا کند.

دمکرات‌ها در کل مواضع معقول تری می گیرند. به نظر می رسد برخی از هواداران باراک اوباما معتقدند اگر نامزدشان برگزیده شود، مشکلات و مسائل دنیا با تکیه بر شخصیت و  ریشه چند فرهنگی وی خود به خود از بین خواهد رفت.

جمعیت چین 50 برابر جمعیت عراق است و این مسئله در مورد چینی‌ها مصداق ندارد.

حقیقت این است که چین بسیار بزرگتر از آن است که بشود او را ترساند. اما وقتی چینی‌ها در بسیاری از جنبه های مهم رقیب ما هستند، پس آنها دشمن ما نیستند و می‌توان با آنان  معامله کرد.

بسیاری از آمریکایی‌ها وقتی به اوضاع سیاست خارجی رئیس جمهور بعدی فکر می کنند، به نظر  می رسد در جست و جوی یک قهرمان هستند؛ کسی که در برابر مشکلات قد برافرازد و جهان را تغییر دهد اما آنچه آنها باید در جستجوی آن باشند یک فرد مذاکره کننده خوب و کسی است که بتواند معاملات موثر صورت دهد و نیاز‌های آمریکا را تامین کند.

www.Spiegel.de
10 ژانویه 2008

برچسب‌ها