روزگاری میناب، دومین شهر بزرگ استان هرمزگان را به نخلستان‌ها و باغ‌های انبه و لیمویش می‌شناختیم اما امروز نام این شهر به زخم شهادت کودکان مدرسه دخترانه شجره طیبه و پسرانه رهپویان شهدای خلیج فارس گره خورده است.

همشهری آنلاین- زهرا رفیعی: خبر آمد که به مدرسه دخترانه موشک اصابت کرده است و چند کودک دبستانی شهید شده‌اند. در گیجی و ناباوری روز اول جنگ، اعداد شهدا بیشتر می‌شد. چند روز طول کشید که عدد شهدا به ۱۶۸ نفر برسد.

روزهای نخست کشتار وحشیانه دانش‌آموزان، حتی عده‌ای درباره آمریکایی بودن موشک تردید کردند ولی چیزی که این فاجعه را باورپذیر کرد، عکس‌هایی بود که از میناب مخابره می‌شد. ثبت چند قاب تصویر کافی بود تا فاجعه میناب مرزها را پشت سر بگذارد و جهان را با جنایتی هولناک روبه‌رو کند.

گاهی یک عکس، بیشتر از هزاران خبر، حرف برای گفتن دارد. یکی از این تصاویر عکسی هوایی از مراسم تدفین ۱۶۷ نفر از شهدای میناب بود که توسط مرتضی آخوندی عکاس و مستندساز هرمزگانی گرفته شد. (پیکر ماکان نصیری تا لحظه نگارش این مصاحبه پیدا نشده است) عکس‌ها و فیلم‌های مرتضی آخوندی نه‌ فقط در رسانه‌های داخلی و خارجی بازتاب گسترده‌ای یافت، بلکه یکی از مشهورترین تصاویرش موفق شد جایزه بین‌المللی بخش عکس خبری مسابقه Golden Shot Photography Awards ۲۰۲۶ را نیز از آن خود کند.

او در گفت‌وگو با تلویزیون اینترنتی همشهری از پشت صحنه ثبت عکس‌ها و فیلم‌های گفت که نه تنها از ذهن خود که از ذهن مخاطب نیز پاک نخواهد شد.

وقتی گفتند مدرسه را موشک زده اند

اولین بار چه زمانی از حادثه مدرسه میناب باخبر شدید و چه شد که به سمت محل حادثه حرکت کردید؟

ساعت حدود ۱۰:۳۰ یا ۱۱ بود که خبر دادند انفجاری در میناب رخ داده است. شاید بد نباشد کمی از گذشته بگویم. من سال‌ها عکاس خبری حوزه حوادث بودم. تجربه پوشش جنگ را نداشتیم، اما سیل، زلزله و حوادث طبیعی مختلف را در هرمزگان و استان‌های همجوار بارها پوشش داده بودم و همیشه برای چنین اتفاقاتی آماده بودم. وقتی زنگ زدم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده، گفتند: یک مدرسه را زده‌اند. باورم نمی‌شد. دوباره پرسیدم مدرسه؟ گفتند بله. ابتدا گفتند یک نفر شهید شده، چند دقیقه بعد خبر به پنج نفر رسید، بعد گفتند ۱۰ نفر. با خودم گفتم مگر چه اتفاقی افتاده که این تعداد کشته دارد؟ همان لحظه راه افتادم به سمت میناب. در مسیر، به خاطر ازدحام جمعیت، خیابان‌ها را یک‌طرفه کرده بودند. با مدیرکل نوسازی مدارس، صحبت کردم تا همراهشان به محل حادثه بروم. گفتم چون خودرو دولتی دارید و می‌توانیم سریع‌تر و حتی خلاف جهت حرکت کنیم تا زودتر به محل برسیم.

وقتی به مدرسه رسیدید، با چه صحنه‌ای روبه‌رو شدید؟

حدود یک ساعت بعد از اصابت به مدرسه رسیدم. هزاران نفر آنجا بودند؛ خانواده‌ها، مردم میناب، نیروهای هلال‌احمر و همه دستگاه‌هایی که برای آواربرداری آمده بودند. وارد مدرسه شدم. دوربینم همراهم بود. خواستم دوربین را بیرون بیاورم، اما خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند. می‌گفتند فیلم نگیر، عکس نگیر، مگر نمی‌بینی بچه‌ها زیر آوار هستند؟ اگر هر کدام از ما جای آن خانواده‌ها بودیم، احتمالاً همین واکنش را نشان می‌دادیم. هیچ‌کس حال آن لحظه خانواده‌ها را جز خودشان درک نمی‌کند.

به آنها گفتم این تصاویر باید ثبت شود؛ بعدها به درد خواهد خورد. حدود نیم ساعت تلاش کردم راضی‌شان کنم، اما موفق نشدم. در نهایت موبایلم را بیرون آوردم و تصاویر اولیه آواربرداری را با تلفن همراه ثبت کردم. بیشتر تصاویری که همان لحظه‌های اول از مدرسه منتشر شد، با موبایل گرفته شده بود.

از آن ساعات اولیه چه تصویری بیشتر در ذهن شما مانده است؟

صحنه‌ها بسیار دردناک بود. همان‌جا بود که آقای جعفر قاسمی دست یکی از بچه‌ها را از زیر آوار بیرون آورد؛ عکسی که بعدها بسیار وایرال شد. همان‌جا با صدای بلند رجز خواند. می‌گفت این بچه چه گناهی داشتند؟ اینجا یک مدرسه بود؛ مدرسه‌ای با کلاس، با نقاشی روی دیوارها و سال‌ها محل تحصیل دانش‌آموزان بوده شما با این همه تجهیزات چطور نمی‌دانستید که اینجا مدرسه است. سؤال همه این بود که چرا باید چنین جایی هدف قرار بگیرد؟ سه‌چهار ساعت همان‌جا ماندم و یکی‌یکی پیکرها را از زیر آوار بیرون می‌آوردند.

دستان لرزان روی شاتر دوربین

شما از پیکرها هم عکس گرفتید؟

وقتی گفتند پیکرها را به سردخانه منتقل می‌کنند، من هم رفتم. سردخانه حدود ۲۰ دقیقه با مدرسه فاصله داشت. به من گفتند چون تعداد شهدا زیاد است، از پیکرها عکس بگیر تا هنگام مراجعه خانواده‌ها، روند شناسایی راحت‌تر انجام شود و ازدحام و هرج‌ومرج ایجاد نشود. یکی‌یکی از پیکرها عکس می‌گرفتم و مشخصات ظاهری را ثبت می‌کردم؛ مثلا می‌نوشتم شماره یک، دختر بچه‌ای با این مدل گوشواره یا فلان نشانه. هر وسیله‌ای که همراه پیکر بود؛ کیف، کتاب یا هر نشانه دیگری را هم ثبت می‌کردیم تا در شناسایی کمک کند.

سخت‌ترین لحظه‌ای که در آن روز تجربه کردید چه بود؟

بعد از اینکه حدود ۲۰ پیکر را ثبت کردم، دیگر نتوانستم ادامه بدهم. دستم می‌لرزید. هر انسانی در آن شرایط همین حال را پیدا می‌کند. با اینکه سال‌ها عکاسی حوادث کرده بودم و صحنه‌های سخت زیادی دیده بودم، اما آنجا دیگر واقعا نمی‌توانستم شاتر دوربین را فشار بدهم. هر بار که می‌خواستند کاور یکی از پیکرها را باز کنند، صورتم را برمی‌گرداندم. دوباره مجبور می‌شدم نگاه کنم و عکس بگیرم، اما واقعاً دیگر توانش را نداشتم. برگشتم مدرسه تا آوارها را دانه‌دانه بردارند و پیکرها را بیرون می‌آوردند. شب خیلی سختی بود. پوست سر یکی از معلمان را یک‌کیلومتر آن طرف‌تر روی درخت پیدا کردند. صحنه‌های عجیب و غریبی بود. عکس‌ها را جمع‌آوری کردیم و به بیمارستان بردیم. آنجا با ویدئوپروژکتور تصاویر را برای خانواده‌ها نمایش می‌دادند تا هر خانواده بتواند عزیزش را شناسایی کند. ما گوشه‌ای نشسته بودیم و فقط نظاره می‌کردیم. واقعاً هرچه بگویم، آن صحنه‌ها قابل توصیف نیست.

ابتکار عمل عکاسان هرمزگانی

در همان ساعات اولیه تصاویر چگونه منتشر می‌شد؟

از همان ابتدا تصمیم گرفتیم به رسالت خبری‌مان عمل کنیم و هر تصویر همان لحظه منتشر شود. من تنها عکاس حاضر نبودم و تعداد زیادی از همکاران حضور داشتند. یک هاست مشترک در نظر گرفتیم. هر عکاس یا فیلمبرداری که تصویری ثبت می‌کرد، همان لحظه آن را روی آن هاست بارگذاری می‌کرد و خبرنگاران داخل و خارج از کشور از طریق آی‌پی به تصاویر دسترسی داشتند. به نظرم یکی از مهم‌ترین اقداماتی که باعث شد تصاویر سریع در دنیا دیده شود، همین بود.

روزهای بعد سراغ خانواده‌ها هم رفتید؟

صبح روز بعد تصمیم گرفتیم با خانواده‌ها گفت‌وگو کنیم تا این جنایت را به جهان نشان دهیم. در دو سه روز، حدود ۵۰ تا ۶۰ خانواده را دیدیم، اما واقعا انجام مصاحبه آسان نبود. هم من و هم همکارانم بارها تحت تأثیر قرار می‌گرفتیم.

قاب هوایی که برنده جایزه جهانی شد

یکی از مشهورترین تصاویر شما، عکس مراسم تشییع است که بعدها جایزه گلدت‌شات هم گرفت. ایده ثبت آن از کجا آمد؟

سال ۱۳۹۸ هنگام توقیف نفتکش انگلیسی، عکسی با همین سبک گرفته بودم که بسیار دیده شد. همان تجربه به ذهنم آمد. روز تشییع شش دوربین را در نقاط مختلف مستقر کردم. بخشی از گروه فقط از خانواده‌ها و واکنش مردم تصویر می‌گرفتند، بخشی دیگر از پیکرها و چند نفر هم تصویربرداری هوایی انجام می‌دادند. وقتی به گلزار شهدا رسیدیم، دنبال قابی بودم که همه تابوت‌ها در آن دیده شوند و مظلومیت بچه‌ها را یکجا نشان دهد. با هلی‌شات از بالا نگاه کردم و همان قاب شکل گرفت؛ قابی که بعدها بسیار دیده شد.

انتشار این تصاویر چه بازخوردی داشت؟

روزهای اول آمریکا مسئولیت را قبول نمی‌کرد و می‌گفت کار ما نبوده است. رفتیم در مدرسه و از بقایای موشک عکس گرفتیم و منتشر کردیم. ما علاوه بر عکس‌ها، مستندی ۴۷ دقیقه‌ای با عنوان «میناب، حاضر» تولید کردیم و چهار یا پنج روز بعد منتشر شد. مستند بازخورد خوبی گرفت. به نظرم همان تصاویر و مستند باعث شد مواضع تغییر کند و بعد گفتند باید موضوع بررسی شود. این نشان می‌داد کار رسانه اثرگذار بوده است.

وقتی فهمیدید عکس شما برنده جایزه «گلدن شات ۲۰۲۶» شده، چه حسی داشتید؟

نمی‌شود گفت خوشحال شدم. این جایزه روی یک فاجعه شکل گرفته بود. اما اینکه مظلومیت بچه‌های میناب به گوش جهانیان رسید، برایم ارزشمند بود.

روز سوگواری مضاعف

فیلم مراسم تشییع دوم هم بازدید بسیار بالایی داشت.

بله، فقط در صفحه شخصی خودم حدود پنج و نیم میلیون بازدید داشت و در صفحات مختلف هم بارها منتشر شد. تشییع دوم هم به همان اندازه دردناک بود. انگار همه داغ‌ها دوباره تازه شده بود. باز هم همان تصمیم را داشتم که تصاویر همان لحظه منتشر شوند، چون خبر اگر همان زمان منتشر شود، اثر بیشتری دارد. عکس‌ تابوت‌ها از بالا هم وایرال شد. در تصویر هوایی حتی دیدم بعضی از عکاسان چند دقیقه دوربین را کنار گذاشتند و گریه کردند. این اتفاق برای خیلی‌ها افتاد.

بیشتر بخوانید:
داغ میناب تمامی ندارد | فیلم تشییع جنازه شهدای تازه شناسایی شده میناب

این اتفاق برای شما هم افتاده؟

بله یکی دوبار. بخصوص بعد از حمله به منطقه مسکونی در قشم.

این فیلم مربوط به مادر یکی از معلم‌ها است؟

بله مادر شهید نعیمی بود. قبری جداگانه کنده شد برای قطعات پیکرهایی که با تست دی‌ان‌ای هم نمی‌شد شناساییشان کرد. مادر شهید رضایت دادند که قطعه مربوط به فرزندشان در قطعه شهدای گمنام دفن شود.

ما هر روز تصاویر جنگ‌های مختلف دنیا را می‌بینیم؛ از غزه تا اوکراین. اما تصاویر میناب واکنش متفاوتی در جهان ایجاد کرد. به نظر شما دلیلش چه بود؟

به نظر من مظلومیت بچه‌ها مهم‌ترین دلیل بود. من کمتر جایی دیده‌ام که این تعداد کودک یکجا جانشان را از دست بدهند و همین موضوع بر وجدان جهانی اثر گذاشت.

فکر می‌کنید این تصاویر توانستند حقیقت آنچه در میناب رخ داد را منتقل کنند؟

به نظر من نه. اگر بخواهم عدد بدهم، شاید فقط ۲۰ درصد واقعیت منتقل شده باشد. غم میناب بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که در عکس و فیلم دیده می‌شود. به همین دلیل از مستندسازان، عکاسان و فیلمبرداران دعوت می‌کنم بارها به میناب بروند. ۱۶۸ خانواده وجود دارد و هر خانواده روایت‌های متعددی دارد. اگر این روایت‌ها ثبت و مستندسازی شوند، هر روز می‌توانند تلنگری به جهان بزنند؛ یک روز با عکس، یک روز با مستند، یک روز با روایت خانواده‌ها و یک روز از مسیرهای دیگر. به نظر من بچه‌های میناب نباید فراموش شوند.

شما بعد از حادثه، همراه خانواده شهدای میناب هم به سفر رفتید. اگر خاطره یا روایتی از آن سفرها دارید برایمان تعریف کنید.

بله، همراه خانواده‌ها به مشهد رفتم. فکر می‌کنم مدت زیادی از حادثه نگذشته بود که با من تماس گرفتند و گفتند همراه خانواده‌ها به مشهد برو. ابتدا گفتم کار دارم، اما اصرار کردند و در نهایت همراهشان رفتم. با قطار سفر کردیم. داخل کوپه‌ها با خانواده‌ها گفت‌وگو و مصاحبه می‌کردم. قبل از آن هم به قم رفته بودیم و استقبال بسیار خوبی از خانواده‌ها شد. بعد از مشهد هم در سفر کربلا همراهشان بودم و بعدها دوباره به نجف و کربلا رفتند.

آن زمان حال روحی خانواده‌ها بهتر شده بود و امکان گفت‌وگو بیشتر بود؟

نه، غم این خانواده‌ها هیچ‌وقت تازه یا کهنه نمی‌شود. وقتی بچه‌ای را از دست می‌دهید، فرقی نمی‌کند یک ماه گذشته باشد یا ۱۰ سال. مادری را دیدم که بعد از حدود ۱۱۰ روز، بخشی از پیکر فرزندش پیدا شد و دوباره برای تدفین آوردند. بی‌تابی آن مادر درست مثل روز اول بود. همه خانواده‌ها همین وضعیت را دارند. داغ فرزند زمان نمی‌شناسد.

تخریب زیرساخت‌ها، تمسخر ترامپ

برسیم به حمله به زیرساخت‌ها. شما از نخستین عکاسانی بودید که در ساعات اولیه خودتان را به محل حمله رساندید و تصاویر مهمی ثبت کردید. وقتی وارد منطقه شدید، بیش از هر چیز چه چیزی توجه شما را جلب کرد؟

آن روز اتفاقی در قشم بود و قرار بود از مسیر خمیر به بندرعباس برگردم. وقتی به خمیر رسیدم، صدای انفجار را شنیدم. بعد خبر دادند پل‌های ورودی و خروجی شرق را زده‌اند و بعد هم گفتند پل‌های غرب و چند نقطه دیگر هم هدف قرار گرفته است. بلافاصله به سمت محل حادثه رفتم.

برای حضور در محل محدودیت امنیتی وجود نداشت؟

چرا، مسیرها را بسته بودند و اجازه نزدیک شدن نمی‌دادند، اما چون سال‌ها در استان کار کرده بودم، توانستم خودم را به محل برسانم. وقتی رسیدم، یک تانکر گازوئیل در آتش می‌سوخت. به من گفتند نزدیک نشو، ممکن است منفجر شود. ابتدا تصور می‌کردم راننده داخل خودرو نیست، اما وقتی نزدیک‌تر شدم دیدم راننده داخل کابین شهید شده و پیکرش همان‌جا مانده است. از همان صحنه فیلم گرفتم و همان لحظه هم منتشر کردم تا مردم ببینند که آمریکا نه به مردم رحم کرده و نه به زیرساخت‌ها.

بعد از آن به نقاط دیگری هم رفتید؟

بله. ابتدا دو پل را دیده بودم، اما بعد خبر دادند پل‌های دیگری هم هدف قرار گرفته‌اند. رفتم و دیدم پل‌های ورودی و خروجی بندر و یک پل نیمه‌کاره را هم زده‌اند. در یکی از نقاط دیدم چند خودرو را زمانی هدف قرار داده‌اند که اجازه داده بودند خودروها وارد پل شوند و بعد حمله کرده بودند؛ در همان حادثه هفت نفر شهید شدند.

در کنار این خسارت‌ها، چه چیزی برایتان امیدبخش بود؟

همان‌جا دیدم استاندار هرمزگان و همه دستگاه‌ها خیلی سریع در محل حاضر شدند. اجازه ندادند مسیرها برای مدت طولانی بسته بماند. خیلی سریع مسیرهای جایگزین ایجاد کردند؛ چه در مسیر خمیر و چه در مسیر پل نیمه‌کاره.

تصاویری هم منتشر شد که مردم از مسیرهای جایگزین عبور می‌کردند و حتی این حملات را به نوعی به تمسخر گرفته بودند.

این نشان می‌دهد در جنوب، همدلی بسیار بالایی بین مردم، مسئولان و نیروهای نظامی وجود دارد.

شب بعد هم خروجی شهر به سمت شمال استان و شرق استان هدف قرار گرفت. آنجا هم حمله زمانی انجام شده بود که خودروها در حال عبور بودند. حتی در تونل هم همین اتفاق افتاد؛ صبر کرده بودند خودروها وارد شوند و بعد حمله کرده بودند تا تلفات انسانی بیشتر شود. من همان‌جا فیلم گرفتم و هم بسته بودن مسیر را نشان دادم و هم روند بازگشایی را. مردم نگران بودند که راه‌ها بسته بماند، اما ظرف حدود شش ساعت مسیر جایگزینی که معمولاً چند روز زمان می‌برد، آماده شد و تردد دوباره برقرار شد.

بیتر بخوانید:

جزئیاتی تکان‌دهنده از تخریب پل‌های جنوب کشور! + فیلم

وضعیت ۹ پل هرمزگان که مورد حمله آمریکایی‌ها قرار گرفت

گزارش تصویری از حمله به پل‌های غرب هرمزگان + فیلم

جزئیات حمله خونین به پست محیط‌بانی سیدجوذر

اینجا پاسگاه محیط بانی است

یکی دیگر از تصاویری که ثبت کردید مربوط به حمله به محل استقرار محیط‌بانان بود. آنجا چه دیدید؟

آن روز در خانه بودم که خبر رسید. حدود دو ساعت بعد خودم را به محل رساندم. خانه متعلق به یک محیط‌بان بود. چون محل خدمتش از روستا فاصله داشت، خانواده‌اش هم همان‌جا زندگی می‌کردند تا رفت‌وآمدش راحت‌تر باشد. در آن حمله عروس خانواده شهید شده بود و دو پسرشان هم آسیب دیده بودند. ابتدا گفته بودند آنجا یک مرکز نظامی بوده است، اما من گفتم چنین چیزی نیست و خودم می‌روم بررسی می‌کنم. وقتی رسیدم، همه مدارک، قبض‌ها، تجهیزات و حتی کتاب‌ها نشان می‌داد آنجا یک خانه مرتبط با محیط‌بانی و محیط‌زیست است، نه یک مرکز نظامی. همان تصاویر را منتشر کردم تا مشخص شود واقعیت چیست.

داغ سینای دو ساله

برسیم به حمله به قشم؛ حمله‌ای که یک خانه مسکونی را به طور کامل تخریب کرد و یک زن، همسرش و پسر دو ساله‌شان، سینا، شهید شدند. شما از نخستین افرادی بودید که به محل رسیدید. روایت آن روز چیست؟

داستان سینا واقعا قابل تعریف نیست. وقتی رسیدم، آواربرداری تقریبا تمام شده بود و پیکر اعضای خانواده را بیرون آورده بودند. با خودم فکر کردم چطور می‌توانیم این حادثه را به دنیا نشان بدهیم تا همه ببینند که آمریکا به غیر نظامیان هم رحم نمی‌کند. ابتدا با تصویربرداری هوایی نشان دادم که کل منطقه مسکونی است. بعد وارد خانه شدم و همه قسمت‌های خانه را نشان دادم؛ مشخص بود که یک خانه کاملا معمولی است. صاحب خانه هم راننده تاکسی بود. اتاق بچه، وسایل زندگی و همه جزئیات را ثبت کردم.

بعد از انتشار آن ویدئو، یکی از رسانه‌های خارجی تحلیل عجیبی درباره آن ارائه داد.

بله. در ورودی خانه یک کتیبه کوچک از حضرت فاطمه(س) نصب شده بود و داخل اتاق سینا هم یک عکس کوچک از شهید حاج قاسم سلیمانی دیده می‌شد. همان رسانه به همین دو مورد استناد کرده و نوشته بود این خانه متعلق به یکی از فرماندهان نظامی ایران است. به نظرم تحلیل خنده‌داری بود. حتی یکی از کاربران زیر همان مطلب نوشته بود اگر ملاک این باشد، در خانه میلیون‌ها ایرانی همین تصاویر وجود دارد.

در آن خانه چه صحنه‌ای بیش از همه روی شما اثر گذاشت؟

بعد از آن به سردخانه رفتم تا از سینا فیلم بگیرم. تمام مسیر با خودم تمرین می‌کردم که جلوی دوربین خطاب به خلبان جنگنده بگویم: با این همه تجهیزات و فناوری، مگر نمی‌دیدی این یک خانه مسکونی است؟ مگر نمی‌فهمیدی اینجا یک کودک زندگی می‌کند؟ اما وقتی کاور پیکر سینا را باز کردند، دیگر نتوانستم حرف بزنم. هم از شدت تأثر و هم به خاطر موج انفجار، واقعا توان صحبت کردن نداشتم.

مردم قشم بعد از آن حادثه منطقه را ترک نکردند؟

نه. همه پای کار بودند تا خانه‌ها را دوباره سامان بدهند. این روحیه مردم جنوب است. همان‌طور که جزیره هرمز در دوران دفاع مقدس نسبت به جمعیتش شهدای زیادی تقدیم کرد و زنان هرمزی برای رزمندگان غذا و آذوقه آماده می‌کردند، امروز هم مردم کنار هم ایستاده‌اند. نه فقط در هرمز، بلکه در همه جزایر جنوب همین روحیه همدلی وجود دارد.

عکاسان و مستندسازان در چنین شرایطی با یک دوگانگی روبه‌رو هستند؛ از یک سو وظیفه ثبت حقیقت را دارند و از سوی دیگر با رنج خانواده‌ها مواجه‌اند. شما این تعادل را چگونه حفظ می‌کنید؟

خیلی وقت‌ها اصلا نمی‌توانستم ادامه بدهم. با تعداد زیادی از خانواده‌ها مصاحبه کردم، اما در خیلی از خانه‌ها دوربین را خاموش کردم و بیرون آمدم، چون دیگر توان شنیدن حرف‌هایشان را نداشتم. ثبت حوادث جنگی سخت است، اما وقتی قربانی مردم عادی باشند، سخت‌تر هم می‌شود. همان روزی که سینا را دیدم، فردای آن روز عکسی از او روی دست مردم بود. شاید باور نکنید، اما نیم ساعت نشستم و گریه کردم. یک کودک دو ساله چه نسبتی با جنگ دارد؟

بیشتر بخوانید:

تصویری دردناک از پیکر کودک ۲ ساله در حمله آمریکا

روایت تکان‌دهنده از حمله به قلب یک محله مسکونی در قشم + فیلم

عکاسی در دوران هوش مصنوعی

به نظر شما تفاوت عکاسی جنگ امروز با دوران دفاع مقدس چیست؟

آن زمان شاید تعداد عکاسان و رسانه‌ها بسیار محدود بود، اما امروز هر کسی با یک تلفن همراه می‌تواند ظرف چند دقیقه تصاویر را به سراسر دنیا ارسال کند. در چنین شرایطی عکاس باید آن‌قدر دقیق کار کند که حقیقت قابل انکار نباشد. مثلا درباره تصاویر میناب بعضی‌ها گفتند این تصاویر با هوش مصنوعی ساخته شده است. من تصاویر و فیلم‌های بیشتری منتشر کردم تا نشان دهم این‌ها واقعیت است و ۱۶۸ کودک قربانی شده‌اند. امروز پیشرفت فناوری، کار عکاس را سخت‌تر کرده است، چون باید حقیقت را طوری ثبت کند که امکان تحریف آن کمتر شود.

بعد از انتشار تصاویر، خانواده‌های شهدای میناب چه بازخوردی به شما داشتند؟

همین دیروز که برای حضور در این برنامه اطلاع‌رسانی کرده بودم، خیلی از خانواده‌ها برایم پیام گذاشتند و تشکر کردند که همچنان از میناب می‌گویید و اجازه نمی‌دهید این حادثه فراموش شود.

شاید کار من به تنهایی اثر بزرگی نداشته باشد، اما اگر هر بار چند نفر دیگر این تصاویر را ببینند و درباره میناب حرف بزنند، همین هم ارزشمند است.

هیچ‌وقت هنگام حضور در مناطق جنگی نترسیدید؟

ترس طبیعی است، اما اجازه ندادم مانع کارم شود. همان تانکر در حال سوختن هر لحظه ممکن بود منفجر شود، اما احساس می‌کردم باید این تصاویر ثبت شود.

اگر قرار باشد از میان همه عکس‌هایی که در این مدت گرفته‌اید فقط یک یا دو تصویر برای روایت این روزها باقی بماند، کدام را انتخاب می‌کنید؟

یکی تصویر سینا و دیگری عکس هوایی مراسم تشییع ۱۶۸ شهید میناب.

منبع: روزنامه همشهری