همشهریآنلاین - پروانه بندپی: حتما بارها شنیدهاید که متخصصان روانشناسی و حتی پزشکان رشتههای مختلف، روی داشتن ارتباط اجتماعی و معاشرت با دیگران و تاثیر آن بر روی سلامت جسم و روان تأکید میکنند. اما چرا معاشرت کردن تا این اندازه برای سلامت مهم است؟ اصلا معاشرت داشتن به چه معنا است؟ آیا معاشرت همان حضور در جمعهای شلوغ و مهمانیها و دورهمیها است؟
چرا ارتباط با دیگران اینقدر مهم است؟
مطهره شریفی، روانشناس و مشاوره درباره دلایل اهمیت آن به همشهری میگوید: «مغز انسان اساسا برای رابطه ساخته شده است. ما موجوداتی نیستیم که فقط در کنار دیگران زندگی کنیم؛ مغز ما دائما از رابطه با دیگران برای ارزیابی امنیت، تعلق، پذیرش و جایگاه اجتماعی استفاده میکند. وقتی با آدمی حرف میزنیم که واقعا ما را میفهمد، بخشی از فشار روانی از طریق همین ارتباط تنظیم میشود.»
این روانشناس درباره مفهوم معاشرت توضیح میدهد: «منظور از معاشرت این نیست که آدم باید دائما مهمانی برود، دوستهای زیادی داشته باشد، اهل جمعهای شلوغ باشد یا آدمهای آزاردهنده را تحمل کند. چیزی که برای سلامت روان مهم است، ارتباط اجتماعیِ باکیفیت و معنادار است؛ حتی اگر تعداد آدمهای اطرافمان کم باشد.»
به گفته شریفی، معاشرت به تنظیم هیجان کمک میکند. گاهی وقتی ناراحت، مضطرب یا عصبانی هستیم، فقط تعریف کردن ماجرا برای یک آدم امن باعث میشود احساسمان قابلتحملتر شود. این همان چیزی است که در روانشناسی به آن «تنظیم هیجانی بینفردی» میگویند. یعنی همیشه لازم نیست خودمان بهتنهایی هیجانهایمان را مدیریت کنیم.
معاشرت، یک آینه میدهد دستمان
روانشناسان تاکید دارند که ارتباط با دیگران میتواند در ما حس تعلق ایجاد کند. یکی از نیازهای عمیق انسان این است که احساس کند به جایی و کسانی متعلق است. خانواده، دوست، همکار خوب، گروههای اجتماعی، کلاس، فعالیت مشترک یا حتی یک رابطه دوستانه محدود میتوانند این حس را ایجاد کنند. به گفته روانشناسان، نبودن این احساس در بلندمدت میتواند به تنهایی و انزوای عاطفی منجر شود.
شریفی درباره یکی دیگر از فواید معاشرت میگوید: «بخش زیادی از شناخت ما از خودمان، در رابطه اتفاق میافتد. مثلا ممکن است در گفتگو با یک دوست متوجه شویم که مدتها است بیش از حد از خودمان توقع داریم، یا تواناییای داریم که خودمان نمیدیدیم. خیلیها بر اثر معاشرت با دوستان سطح بالا کتابخوان میشوند، کیفیت زندگیشان رشد میکند و نوع تفکر، صحبت کردن و حتی شوخیهایشان تغییر میکند. بنابراین معاشرت فقط برای درددل کردن و طرح مشکلات نیست و معناهای فراتری دارد.»
بیشتر بخوانید؛
این روانشناس اضافه میکند: «ارتباط اجتماعی همچنین جلوی گیر افتادن در ذهن خودمان را میگیرد. وقتی مدت زیادی تنها میمانیم، ممکن است بیشتر درگیر افکار خودمان شویم: «نکند فلان اتفاق تقصیر من بود؟»، «چرا فلانی این حرف را زد؟» «چرا جوابش را ندادم؟». معاشرت سالم، اطلاعات و دیدگاههای تازه وارد ذهن میکند و گاهی کمک میکند بفهمیم چیزی که در ذهنمان بسیار بزرگ شده، از بیرون آنقدرها هم بزرگ نیست.»
شریفی در عین حال تاکید میکند: «البته اهمیت ارتباط با دیگران فقط برای طرح مشکلاتمان نیست. بخشی از لحظات خوب زندگی، خاطرات، خندهها، تجربههای تازه و احساس مفید بودن هم در ارتباط با دیگران شکل میگیرد.»
اگر معاشرت نکنیم چه میشود؟
به گفته متخصصان حوزه سلامت روان، بین تنهاییِ انتخابشده و انزوای ناخواسته تفاوت وجود دارد. شریفی میگوید: «اگر کسی چند روز یا حتی مدتی ترجیح بدهد تنها باشد، کتاب بخواند، فیلم ببیند، کار کند و با خودش وقت بگذراند، هیچ اتفاق فاجعهباری نمیافتد. تنهایی به خودی خود آسیبزا نیست. حتی افراد درونگرا ممکن است با میزان نسبتا کمی از معاشرت، کاملا احساس رضایت کنند. البته خیلی از افراد درونگرا که فکر میکنید معاشرتدوست نیستند، با تماس کوتاه با دوستان، دیدار با خانواده، ارتباطات کاری یا تعامل آنلاین نیازهای ارتباطی خود را تأمین میکنند.»
او میگوید: «مسئله زمانی شروع میشود که ارتباط اجتماعی ناخواسته حذف شود و طولانیمدت شود. در چنین شرایطی ممکن است بهتدریج احساس تنهایی و بیپناهی بیشتر شود، خلق فرد پایین بیاید، اضطراب و نشخوار فکری بیشتر شود، انگیزه برای انجام فعالیتها کاهش پیدا کند و فرد به انزوا عادت کند و دوباره وارد رابطه شدن برایش سختتر شود.»
نه به معاشرتهای سطحی
بدیهی است که معاشرت بد و نامناسب میتواند از تنهایی فرسایندهتر باشد. رابطهای که در آن تحقیر و سرزنش، قضاوت، سوءاستفاده، حسادت، رقابت دائمی یا احساس ناامنی وجود دارد، ارتباط اجتماعی مفید محسوب نمیشود و اثرات مخربی نیز دارد.
شریفی در این باره میگوید: «انسان برای سلامت روان به میزانی از ارتباط اجتماعیِ امن، رضایتبخش و معنادار نیاز دارد؛ اما میزان و شکل این ارتباط برای افراد مختلف، متفاوت است. یک نفر ممکن است با دو دوست نزدیک و ارتباطات خانوادگی سیراب شود و دیگری به شبکه اجتماعی بزرگتری نیاز داشته باشد. معیار اصلی، تعداد معاشرتها نیست؛ بلکه نشانههایی مثل این است که آیا به آن جمع حس تعلق داریم؟ آیا او کسی هست که بتوانیم راحت حرفمان را بزنیم؟ آیا از روابطمان احساس رضایت میکنیم؟»
این روانشناس میگوید: «اگر متوجه شدیم رابطه دوستانهای که هر روز در آن هستیم، به جای احساس امنیت و یکدلی، به ما حس ناامنی، عدم اعتماد به نفس، قضاوت یا فرسودگی میدهد، توصیه این است که اول تلاش کنیم با گفتگو و تعیین مرزهای سالم، رابطه را اصلاح کنیم. اما اگر تغییری ایجاد نشد، کمکردن تدریجی رابطه و فاصله گرفتن میتواند انتخاب سالمتری باشد.»
شریفی به این نکته بسیار مهم نیز اشاره میکند که «البته گاهی انتظارات، حساسیتها یا الگوهای خود ما باعث میشود یک رابطه سالم را ناخوشایند تجربه کنیم. این روزها در شبکههای اجتماعی هم زیاد میبینیم که توصیه میشود «افراد سمی را از زندگیتان حذف کنید»! اما هر رابطه ناخوشایندی به معنی سمی بودن طرف مقابل نیست. برای تشخیص بهتر باید از خودمان بپرسیم: آیا ناراحتی ما فقط در این رابطه است یا در بیشتر روابط تکرار میشود؟ آیا رفتار مشخصی از طرف مقابل واقعاً آزاردهنده است یا بیشتر از برداشت خودمان ناراحتیم؟ و وقتی نیاز یا ناراحتیمان را مطرح میکنیم، آیا او گوش میدهد و برایش مهم است؟»