هشمهری آنلاین: «همراهان عزیز خانوادهی فرهنگی چشمه، متاسفانه بعد از ۵ سال مجبور به تعطیلی کتابفروشی چشمهی جم در محلهی جماران شدیم. به همین دلیل روزهای چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه ۲۱ و ۲۲ و ۲۳ مرداد از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۰ شب میزبان شما هستیم و ۳۰ درصد تخفیف روی تمام محصولات کتابفروشی خواهیم داشت. فروش این ۳ روز فقط به صورت حضوری خواهد.» این پیام را دوشنبه هفته پیش در صفحه اینستاگرام این فروشگاه دیدم.
چهارشنبه عصر راهی کتابفروشی چشمه جمسنتر شدم. فکر میکردم با توجه به اینکه این فروشگاه از مرکز شهر فاصله زیادی دارد و جای پارک زیادی هم در اطرافش نیست، چندان از این تخفیف استقبال نشده باشد، خصوصا که آغاز تعطیلات چندروزه بود و تعطیلاتی که چند سالی است در فرهنگ ما باب شده، با مطالعه و خواندن خیلی سر سازگاری ندارد. اما وقتی رسیدم، از میزان شلوغی کتابفروشی جا خوردم. با همان اولین نگاه دیدم که بسیاری از طبقات کتابفروشی خالی شده و کتابهای زیادی نمانده بود. برخلاف طبقههای خالی، در کف فروشگاه جمعیت موج میزد. خیلیها کیسههای پلاستیکی بزرگ یا سبدهای پر از کتاب به دست داشتند و منتظر بودند تا در صف صندوق نوبتشان برسد.
قبل از رسیدن من برق رفته بود و فکر کردم شلوغی صف صندوق ناشی از قطع سیستمها باشد، اما حتی بعد از آمدن برق هم به سرعت صف حسابوکتاب اضافه نشد. بماند که در شلوغی کسانی خودشان را بینوبت در صف جا میکردند، اما واقعا دست بعضیها حسابی پر بود و ثبت کتابهایشان در سیستم به دراز میکشید و معلوم بود از تخفیف ۳۰ درصدی نهایت استفاده را برای خرید کتابهای موردعلاقهشان برده بودند.
در این روزها که قیمت کتاب مثل خیلی چیزهای دیگر نجومی شده، چنین استقبالی از تخفیف ۳۰ درصدی، آنهم در یکی از مناطق شمالی شهر، قابل تامل است؟ چنین تخفیفی خیلی قابل توجه نیست؛ تقریبا فروش کتاب به قیمت خرید آن است، اما کاهش قدرت خرید مردم این تخفیف را جذاب کرده بود. در حالی که قیمت کاغذ و سایر ملزومات چاپ سر به فلک میزند و دستمزد نویسنده، مترجم، ویراستار و نمونهخوان، در نشرهایی که هنوز تحریریهای برای طی مراحل چاپ دارند، به قیمت نهایی کتاب افزوده میشود، تخفیف ۳۰ درصدی برای کتابخوانها عامل جذابی است. البته در میان کتابهای چشمه جمسنتر قیمت قدیمی زیاد بود و با تخفیف ۳۰ درصدی، خرید این کتابها بسیار مقرون به صرفهتر میشد.
علت تعطیلی این شعبه نشر چشمه افزایش اجاره بود. بیشک فروشگاه چشمه جمسنتر همیشه اینطور شلوغ و پرمشتری نبوده و افزایش اجارهبها صرفه اقتصادی فعالیت آنها را بهشدت تحت تأثیر قرار میداده. این سومین شعبه فروشگاهی نشر چشمه در چند سال اخیر است که تعطیل میشود. اگر چشمه، که یکی از ناشران موفق ایرانی در کسبوکار کتاب است، از پس افزایش هزینهها برنیاید، ناشران کوچکتر یا کتابفروشیهایی که به اصطلاح پاخور کمتری دارند در این وضعیت چه میکنند؟ مطمئنا در روزهای آتی، با افزایش فشارهای مالی، ناشران و کتابفروشیهای دیگری هم تعطیل خواهند شد و در میانشان ناشران حرفهای و درجهیکی هستند که فقدانشان به فرهنگ لطمه میزند.
از کتابهای این حراج بگویم. کتابهای حراجی از خود چشمه بود تا ناشران دیگر. اما یک کتابفروشی میتواند کتابهای چند ناشر را عرضه کند؟ فردی مطلع میگوید: حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ ناشر. این در حالی است که در ایران حدود ۱۳ هزار ناشر داریم که حدود ۸ هزار تای آنها غیرفعالاند. در اواخر دهه ۱۳۹۰، تقریبا ۲۰ هزار ناشر داشتیم که در چند سال اخیر از تعدادشان کاسته شده است. اما هنوز میگویند تعداد ناشران ایرانی از کل اتحادیه اروپا بیشتر است. تعطیلی هر ناشر و کتابفروشی حرفهای و استانداردی ناراحتکننده است، اما شاید لازم است که این صنعت بحرانزده کمی سبکتر شود. هرچند نباید از یاد ببریم که وجود ناشران مستقل، با همه کوچکیشان، برای یکدست و بازاری نشدن صنعت نشر بسیار ضروری است.
کسانی که به فروشگاه چشمه جمسنتر آمده بودند از همه سنوسالی بودند. نوجوانان و جوانان که برخی از آنها علاقهای جدی داشتند به کتابهایی که شیوه بهتر زیستن را میآموزند که تحت عنوان کلی «چطور...؟» شناخته میشوند. در وضعیتی که تلاش فردی برای بهبود شرایط زندگی از همیشه سختتر است، علاقه به این کتابها قابل تأمل است. کتابهای انگلیسی و حتی فرانسه هم مشتری خودشان را داشتند و معلوم است نسل جوان با علاقه بیشتری زبان فرنگی میخوانند. رمان، شعر، فلسفه، سینما، هنر، نقد ادبی، تاریخ و کتابهای سیاسی هم در میان همه گروههای سنی و جنسی مراجعهکننده خواهان داشتند.
کتاب «گفتوگو با پروفسور ایگرگ» اثر لویی فردینان سلین (از نشر نی) را از طبقهای تقریبا خالی برداشتم و با ۷ جلد کتاب دیگر، بالاخره تقریبا بعد از ۲ ساعت، به پای صندوق میرسم. به خانه که میآیم یادم میافتم ترجمه دیگری از کتاب سلین دارم با عنوان «گفتوگوهایی با پروفسور ایگرگ» (از نشر جاوید) که ترجمه بهتری دارد. همان شروع کتاب میخوانم:
«بحران افت فروش کتاب چنان جدی است که گریبان کتابفروشیها را گرفته.» تازه در فرانسه اوضاع اینجور بوده. اینجا این بحران ابتدا از جیب کتابخوانان شروع میشود و این زنجیره همینطور ادامه دارد تا به کتابفروشیها میرسد.