همشهریآنلاین - پروانه بندپی: در روزگاری که تراپی، یک خدمت لوکس و گران محسوب میشود، هوش مصنوعی برای خیلیها نقش تراپیست را بازی میکند؛ ابزاری که همیشه در دسترس است، هزینهای دریافت نمیکند و میتواند با مهربانی و رویِ گشاده ساعتها به اضطرابها، اختلافات خانوادگی، شکستهای عاطفی و نگرانیهای شخصی ما گوش دهد. اما آیا پاسخهایی که از یک چتبات میگیریم، میتواند جای کمک یک روانشناس را بگیرد؟ آیا میتوان رنجهای روانی را به هوشی سپرد که اطلاعات بسیار زیادی دارد، اما درکی از دنیای پیچیدهی انسانِ مقابلش ندارد؟
آیا هوش مصنوعی میتواند ما را درمان کند؟
محمد گراوندنیا، دکترای روانشناسی معتقد است «بخشی از احساس خوبی که ممکن است بعد از گفتوگو با هوش مصنوعی پیدا کنیم، به این دلیل است که هوش مصنوعی به افکارمان نظم میدهد، نه اینکه لزوماً ما را درمان کرده باشد.»
گراوندنیا به همشهری میگوید: «هوش مصنوعی برای تسهیل کار انسان است، نه برای پاسخ به رنجهای روانی انسان. مثلاً من خودم گاهی متنی را مینویسم و بعد به هوش مصنوعی میدهم تا همان مفهوم را با بیان روانتر، مرتبتر و خوشخوانتر بازنویسی کند. اما اینکه به هوش مصنوعی بگویم "من حالم بد است، چه کار کنم؟" اصلاً منطقی نیست. مثل این است که با ماشینحساب درددل کنید.»
البته به گفته این روانشناس گفتوگو با هوش مصنوعی میتواند به طور موقت حال فرد را بهتر کند: «دلیلش این است که هوش مصنوعی به افکار فرد نظم میدهد. این ابزار بر اساس پرسشهای خود کاربر پاسخ میدهد و با بازتاب دادن آنچه از صحبتهای او دریافت کرده، نگرانیها و افکارش را دستهبندی میکند و نوعی آرایش موقت شناختی به وجود میآورد؛ اتفاقی که فرد میتواند از طریق نوشتن افکار خودش هم تجربه کند. با این تفاوت که هوش مصنوعی این کار را منظمتر انجام میدهد. مثلاً فرد میگوید اضطراب دارد و درباره دلیلش توضیح میدهد که چند کار را شروع کرده و هیچکدام را تمام نکرده است. هوش مصنوعی هم بر اساس همین اطلاعات، پیشنهادهایی برای مدیریت کارها به او میدهد. در اینجا هوش مصنوعی بیشتر در حال مرتب کردن اطلاعاتی است که خود فرد به آن داده است.»
آرایش موقت را با درمان اشتباه نگیریم
گراوندنیا تأکید میکند که مشاوره و درمان روانشناختی صرفاً فرایندی شناختی نیست: «هوش مصنوعی در نقطهای نشان میدهد که شناخت کاملی از فرد ندارد و به شکل مکانیکی با او گفتوگو میکند. همین مسئله میتواند بسیار آسیبزا باشد. بهویژه زمانی که کاربر هوش مصنوعی را منبعی موثق تلقی کند. اگر افکار فرد از ابتدا دچار انحراف یا خطا باشد، ممکن است هوش مصنوعی هم بر اساس همان برداشت نادرست به او مشاوره دهد.»
از همین منظر، او میان استفاده از هوش مصنوعی برای سادهسازی مفاهیم و استفاده از آن برای حل مسائل شخصی تفاوت قائل است و استفاده از هوش مصنوعی برای توضیح ساده نظریههای روانشناسی را مفید میداند؛ «مثلاً میتوان از او خواست مفهوم «تفرد» در نظریه یونگ را ساده توضیح دهد یا ارتباط یک جمله را با نظریه فروید بررسی کند. اما این ابزار در این موارد بیشتر «داده» ارائه میکند و نباید پاسخهایش را با مشاوره حرفهای یکی دانست. مشاورههای هوش مصنوعی ممکن است تصنعی و ساختگی باشند. چون این ابزار بر اطلاعاتی تکیه میکند که کاربر در اختیارش قرار میدهد. اگر فرد بگوید اضطراب دارد، پاسخها عمدتاً حول اضطراب شکل میگیرند. درحالیکه در فرایند درمان واقعی، شخص دیگری مقابل فرد قرار دارد که میتواند برداشتها و روایت او را بررسی و اصلاح کند یا حتی به چالش بکشد.»
فرهنگ؛ حلقه مفقوده مشاورههای ماشینی
به گفته گراوندنیا، «یکی دیگر از محدودیتهای مهم هوش مصنوعی، ناتوانی آن در در نظر گرفتن زمینه فرهنگی فرد است. راهکارهایی که این ابزار ارائه میدهد، در بسیاری از موارد متأثر از الگوهای فرهنگی غربی است و ممکن است با واقعیت روابط خانوادگی و اجتماعی در جوامعی مثل ایران سازگار نباشد.»
او برای توضیح این مسئله میگوید: «مثلا اگر شما درباره اختلاف با خواهر یا برادرتان از هوش مصنوعی راهکار بخواهید، ممکن است یکی از پیشنهادهای او قطع رابطه باشد. درحالیکه چنین راهکاری در بسیاری از روابط خانوادگی ایرانی به همین سادگی قابل اجرا نیست و پیامدهای اجتماعی و خانوادگی متفاوتی دارد. بنابراین مسئله فقط درست یا غلط بودن یک توصیه نیست؛ بلکه زمینهای است که توصیه در آن قرار میگیرد. یک درمانگر، زندگی، روابط، فرهنگ و شرایط فرد را در کنار مسئلهای که مطرح میکند میبیند؛ اما هوش مصنوعی عمدتاً با دادههایی مواجه است که کاربر در اختیارش قرار میدهد.»
بیشتر بخوانید؛
-
مطب روانپزشک یا اتاق روانشناس؛ درمان اضطراب و افسردگی کجاست؟
-
۱۳ علامت که نشان میدهد روان سالمی ندارید
وقتی داده، جای درک انسان را میگیرد
گراوندنیا معتقد است: «پایه اصلی شکلگیری هوش مصنوعی، داده و تحلیل منطقی است، اما این ابزار از تواناییهای انسانی در تحلیلهای فرازبانی و درک عمیق فرایندهای زبانی و عاطفی برخوردار نیست.
از نظر او، استفاده از هوش مصنوعی بهعنوان یک «منطق» میتواند خطرناک باشد. چون ممکن است فرد بر اساس گزارههایی که در گفتوگو با چتبات شکل گرفتهاند، برای خود یک نظام فکری بسازد و همان گزارهها را بهعنوان حقیقت و منطق قطعی زندگی خود در نظر بگیرد.
او هشدار میدهد که در چنین شرایطی، اگر این گزارهها نادرست یا منحرف باشند، پیامدهای آن میتواند بسیار جدی و حتی تهدیدکننده زندگی فرد باشد. ما موارد زیادی داشتهایم که با گزاره های چتباتها خودکشی کردهاند. به خصوص در بین نوجوانان.
گراوندنیا تأکید میکند که «چتجیپیتی بهعنوان مشاور، یک منبع بسیار غلط است.» با این حال این را هم اضافه میکند که «این به معنای بیفایده بودن هوش مصنوعی در حوزه سلامت روان نیست. میتوان از آن برای فهم مفاهیم، مرتب کردن افکار، طرح پرسشهای درست و آماده شدن برای گفتوگو با یک متخصص استفاده کرد. مسئله از جایی آغاز میشود که کاربر بخواهد تشخیص، درمان یا تصمیمگیری درباره مسائل حساس زندگی خود را به آن بسپارد.»
تفاوت درمانگر انسانی و هوش مصنوعی
از نظر گراوندنیا، «یکی از تفاوتهای اساسی میان درمانگر انسانی و هوش مصنوعی در این است که انسان میتواند تشخیص دهد چه زمانی باید پاسخ دهد و چه زمانی فقط شنونده باشد.»
او توضیح میدهد که «گاهی در مواجهه با فردی که عزیزی را از دست داده، تصمیم درست این نیست که راهکاری ارائه شود؛ بلکه ممکن است لازم باشد فقط یک ساعت به او گوش داده شود و اجازه داده شود گریه کند. هوش مصنوعی اما طوری طراحی شده که فقط به پرسش پاسخ میدهد و مدام در پی ارائه راهکار است و درکی از سوگ و عزیز ازدسترفته ندارد.»
به گفته این روانشناس، «هوش مصنوعی از «هوش درونفردی و برونفردی» برخوردار نیست. میتواند یک جمله را تحلیل کند و درباره اشکال منطقی آن توضیح دهد، اما نمیتوان انتظار داشت که مثل یک انسان، مسئله و عواطف فرد را درک کند. اینکه انتظار داشته باشید این مسئله را درک کند، عواطف فرد را درک کند، خیر؛ متناسب با این، اصلاً هنوز طراحی نشده است.»
پس مرز استفاده از هوش مصنوعی در حوزه روان کجا است؟ گراوندنیا میگوید: «هوش مصنوعی فقط برای فهمیدن و مرتب کردن میتواند ابزار مفیدی باشد. اما برای فهمیدن انسان و درمان رنج او هنوز نمیتواند جای روانشناس را بگیرد.» او میگوید: «ارزان و همیشه در دسترس بودن هوش مصنوعی، مزیت بزرگی است اما این دسترسی آسان نباید باعث شود ابزاری را که برای پردازش اطلاعات ساخته شده، با متخصصی که مسئولیت ارزیابی و درمان یک انسان را بر عهده دارد، اشتباه بگیریم.»