همشهری آنلاین: امروز پایتخت دوباره به میعادگاه دلهای بیقراری بدل شد که از قافله میلیونی کربلا جا مانده بودند اما قلبشان در بینالحرمین میتپید. از سپیدهدم که نخستین شعاعهای آفتاب بر پهنه میدان امام حسین(ع) نشست رودخانهای از انسانهای سیاهپوش در شریانهای شهر به جریان افتاد؛ مقصدی به وسعت یک آرزو در پیش بود: «کربلای ایران»، آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی(ع).
امسال اما این مسیر ۱۵ کیلومتری فراتر از مرهمی بر حسرت جاماندگان بود. در دستها پرچمهای سرخ «یالثاراتالحسین(ع)» در کنار تصاویر رهبر شهید و فرماندهان مقاومت زخمی تازه را فریاد میزد. اربعین ۱۴۰۵، سوگ حسینی را با داغ جنگ تحمیلی سوم و عروج رهبری پیوند زده بود. شعار محوری «باید برخاست» جانمایه هر قدم و هر نفسی بود که در هوای آغشته به عطر اسپند و گلاب فرو میرفت. اینجا دیگر خیابان هفده شهریور یا فدائیان اسلام نبود. عمود به عمود، موکبهایی برپا بود که طعم چای عراقی و نوای مداحیشان فاصلهها را بیمعنا میکرد.
مادرانی که کالسکه فرزندانشان را به امید تبرک در این اقیانوس انسانی میراندند، پدرانی که تصویر شهیدشان را بر سینه داشتند و جوانانی که خادمی زائران را تمرین عاشقی میدانستند، همگی یک قصه مشترک را مینوشتند: قصه امتی که در سختترین روزها راه را گم نمیکند. این سیلاب انسانی با هر قدم، نه فقط یک مسافت جغرافیایی که مسیری در عمق تاریخ و باور را میپیمود تا در ظهر اربعین زیر آفتاب ری به نمازی بایستد که تجدید بیعت با تمام حقیقت کربلا بود. تهران دیروز، پایتخت جاماندگان نبود؛ پایتخت دلدادگانی بود که کربلای خود را یافته بودند.