همشهری آنلاین- سحر جعفریان عصر: عابران از مرد و زن و خردسال و سالخورده، اغلب وسط روزمرگیهای خود پذیرای مهماننوازی و دست و دلبازی درختان توت بوده و هستند؛ حتی حالا که روزگار سخت بعد از جنگ و آتشبس است. حالا نیز پای درختان توت، شلوغ است از جمعیت توتچینی که اولش به هوس خوردن چند دانه توت سفید، توقف کرده ولی تا طعم نوستالژیک و دوستداشتنی توتهای تهران به دهانشان مزه میکند، آنقدر میمانند تا دلشان از عزا درآید. از سر همان طعم خوب است که توتچینان حتی حسرت توتهایی که صبر چیده شدن نداشته و ریختهاند کف پیادهروها را نیز میخورند. این روزها تصویر کسانی که به شاخههای درختان توت در معابر عمومی تهران دست بردهاند، پر تکرار، تماشایی و خاطرهانگیزاست.
چند متر پارچه برای چند کیلو توت
شاید شغلشان توتچینی نباشد اما توتخورحرفهایاند و خوب میدانند کی و کجا بروند برای خوردن توتهای تازه و آبدار. مانند امیرحسین که معمولا از اواسط اردیبهشت ماه با دوستانش راهی کوچه باغهای کَن میشود: «از وقتی به دنیا اومدم تا همین چند سال پیش، ساکن کن بودم. برای همین آمار توتستونای خفن این محدوده رو دارم؛ اینکه صاحب کدوم توتستون، خوشاخلاقه یا از سرریز درختای کدوم توتستون به کوچه میشه خورد...خلاصه تفریح این آخر هفتههامون همینه...کافه مافه، فعلا تعطیل!». پاخور توتستانهای فرحزاد، سولقان، طرشت، باغفیض و دهونک نیز از پهن کردن بساط پیکنیک و توتچینی خانوادگی، زیاد است. کیوان و اهل و عیالش پای ثابتی به همین توتستانها دارند: «عصرا چند تا سبد و چند متر پارچه تمیز میزنیم زیر بغل و مییایم توتچینی. عادتش از بچگی تو سرم مونده...از وقتی بابابزرگم کارگر یکی از همین توتستونا بود...خدا رحمتش کنه...» هنوز هم حرفهای پدربزرگ به وقت چاشت و نماز و ناهار به یادش مانده: «بذر توت رو به نیت گرهگشایی و کار خیر میکاشتن...بیشتر هم توی مسیرایی که کاروانرو بودن یا نزدیکی کاروانسراها و سر راهِ مسافرای تهرون تا بلکم دعا و فاتحهای نصیبشون بشه...». حالا کیوان همان حرفها را به گوش دوقلوهای بازیگوشش میخواند.
کسب و کارهای توتی
حاشیه بزرگراه همت، سبد و سطلهایی پر از توتهای سفیدِ آبزده، کیپ هم رَج شدهاند. کنارشان، پسربچه و دخترکانی پلاکادر به دست یا هوارکشان، ایستادهاند؛ «توت اعلای کن»، «توت سفید کیلویی ۱۵۰ هزار تومان» و یا «تورِ توتچینی». تور توتچینی را سارگل ١٣ ساله به مشتریانی میگوید که خودرویشان را به قصد خرید توت از بساط دوستانش کنار زدهاند. «البته نه به همه مشتریا...»؛ این حرف سارگل است که این طور پیاش را میگیرد: «از سر و ریخت بعضیاشون مشخصه اهل تفریحای دسته جمعی و توربازیان...». تورها را برادر بزرگش، سعید برگزار میکند که چند سالیست سر و کارش با توتهای باغ عمویشان است؛ از توتچینی و توتخشککنی گرفته تا شیرهگیری و برگزاری تورهای توتچینی که تاکنون مورد استقبال قرار گرفتهاند. پاسخ سارگل به پرسشهای مشتریان متقاضی تور توتچینی و توتستانگردی، کوتاه است: «تورا یک روزهان، با ظرفیت ۵ تا ۱۰ نفر، توی توتستونای کن و دهونک، اگه بخواید عکاسی و پذیرایی هم دارن». برای اطلاع آنها از هزینههای تور نیز شماره تلفن همراه برادرش را میدهد. تعدادی از مشتریان زیر گوش یکدیگر زمزمه میکنند: «جالبه...فکرشو نمیکردم توتچینی تور داشته باشه»، «یه تفریح دهه شصتیمون نشه؟»، «نباید خیلی گرون باشه» و جملاتی از همین دست که وجهاشتراکشان کنجکاوی، تعجب و حال خوش است. یکی از مشتریان قیمت توت خشک بیشتر از تور توت، توجهاش را جلب کرده که پیش از سوار شدن به خودرو میپرسد: «توت خشکا رو چند میده داداشت؟» و سارگل او را هم حواله میدهد به تماس تلفنی با برادرش.
توتچینی با خاطرات خوش و کمی اعمال شاقه
هر صبح بعد از ورزش دستهجمعی در بوستانی در خیابان سردار جنگل نازیآباد که پاتوق چند سالهیشان است، پای درختان پرشمار بوستان میایستند و توت میچینند. بعضیشان به یاد دوران کودکی، چادر پهن میکنند و شاخهها را را میتکانند: «بچهها، آرومتر...شاخهها نشکنن». زهرا یکی از ورزشکاران بوستان سردار جنگل است که از توتچینی خاطرههای شیرین فراوان دارد و این سفارش همیشگی پدر که میگفت: «حواستون باشه حلالچین باشید.»
ویدا از دل دردهای پس از خوردن توتهای سر شاخههای پایینی درختان میگوید که چیدنشان دردسر خاصی نداشت و فقط کافی بود روی نوک پا بلند شود و کمی دستش را دراز کند. اوضاع پای درختان توت در باقی کوچهها و محلههای تهران به همین قرار است. مانند خیابان مشاهیر حوالی هفت تیر که بابک گاهی در آن بعد از خرید نان سرگرم چیدن توتهای رسیده میشود: «اگه دخترم همرام باشه معمولا یه نیم ساعتی پای درختای توتیم...هی میگه بابا اونو بِکَن، اونم میخوام...». رحیم پاکبان خیابان رودکی هم گفتنیهایی دارد: «این روزا بیشتر از آشغال ماشغال، توت جارو میزنیم...نعمت خدا خیلی حیف و میل میشه؛ کاشکی میشد همشون رو چید.» انگار که یک دفعه چیزی به فکرش رسیده باشد: «چند سال پیشا میگفتن توتای درختای خیابونا کثیفن و آلودن! نمیدونم والله؛ فقط میدونم نباید این طوری تلف شن.» لبخندی به جمله «البته که بعضی مردم نمیذارن توتای تهرون هدر برن!» کهجمله آخرش است، اضافه میکند.
زندگی، شاید توت باشد
توتستانهای تهران که بار میدهند پیشخوان میوهفروشیها و بساط میوهفروشان دورهگرد پر میشود از توتهای سفید و توتچینی هم میشود سرگرمی فصلی مردم. «کجا بریم توت بخریم؟» از سر و زبانشان نمیافتد و هر کس به اندازه چیدن یک دانه توت و یا یک بغل توت، سعی میکند که به رسم قدیم پایبند باشد. این را رامین در حالی که بیوقفه شاخهای از درخت توت مقابل مغازهاش حوالی محله جنتآباد را میتکاند، میگوید: «این توتا تنقلات عصرای بهاریمونه...توت میخوریم و شطرنج بازی میکنیم.» بهرام، دوستش از فیلمبینهای حرفهایست که یاد دیالوگ معروف فیلم طعم گیلاس میکند تا بگوید توت، شاید زندگیست: «رفته بودم بالای درخت توت، خودم رو بکشم یهو دستم خورد به یه چی نرم...دیدم توته. اولی رو خوردم شیرین بود، دومی رو خوردم شیرین بود، همینطور نشستم به توت خوردن. کلی هم چیدم و بردم خونه...آدم باید نگاهشو عوض کنه...».