این کوچه در محله بازار تهران یادآور جدا شدن تکه‌ای از ایران عزیز و آوارگی هموطنان ماست...

همشهری آنلاین- لیلا باقری: تا چند دهه پیش آدرس خانه بعضی‌ها در تهران این بود: «تهران. محله بازار. کوچه غریبان.»

نمی‌دانم چند نفر با شنیدن نام این کوچه، غم به دلشان آمده. چند خانواده وقتی در این کوچه شام غریبان گرفتند، هم دلشان برای غربت آن شب سوخته و هم ناخودآگاه دلشان از غربت این کوچه گرفته. چند نفر از اهالی این کوچه در گذشته وقتی خواستند آدرس خانه‌شان را بدهند با خودشان فکر کردند اینهمه بغض کی در گلوی این کوچه گیر کرد و آنقدر ماند تا شد نام و نشان کوچه.

سرپناه آوارگان

فکر کن به کسی بگویی خانه‌ام در کوچه غریبان است... در کوچه‌ گلوهای پیچیده در بغض و چشمان نشسته در نم. بگویی جایی زندگی می‌کنم که اگر سینه باز کند به تعریف خاطرات، لابه‌لایش سوز آواز خراباتی‌ها را می‌شنویم که از جدایی‌ها و فراق‌ها و... حکایت می‌کنند. حالا را نمی‌دانم؛ حالا که در فضای مجازی تنها رد این کوچه را می‌توان بین تبلیغات فروش مغازه و خانه کلنگی و غیره دید. وقتی آدرس می‌دهند و می‌گویند چند متر تجاری به فروش می‌رسد، می‌دانند وجه تسمیه اینهمه غربت چیست؟ می‌دانند این کوچه که حالا از نظر تجاری ارزنده است، روزگاری خرابه‌ای بوده است، سرپناه غریبان ستم‌دیده روستاها و ده‌های ایران؟ ایرانی که الان در نقشه متعلق به ماست و البته بخشی از ایرانی که در گذشته متعلق به ما بود و در عهدنامه ترکمنچای از ایران جدا شد.

روایت جعفر شهری

جعفر شهری، نویسنده و پژوهشگر، در کتاب ممتاز طهران قدیمش تنها دو سه خط درباره این کوچه می‌گوید! انگار در رسیدن قصه این کوچه به ما هم غربتش بی‌تاثیر نبوده. شهری می‌نویسد: «بعد از چهارسو بزرگ کوچه غریبان بود. وجه تسمیه نام این کوچه از واقعه‌ معاهده ترکمنچای گرفته شده بود. چون ماموران دولت برای باج و خراج و خرج جنگ به دهات و قصبات ریخته، مردم را تحت فشار قرار می‌دهند، اهالی درمانده شده و پناه به تهران می‌آورند. چون در کار مسکن و معاش زندگی درمانده می‌گردند، مردم خیّر آنها را در خرابه‌ها و زیر چند چادر در زمین‌های مجهول‌الممالک این کوچه اسکان داده، متکفل مخارجشان می‌شوند و چون به نام غریبان اعانت می‌شوند، نام‌شان روی کوچه می‌ماند.»

یک زخم ناسور تاریخی

عهدنامه ترکمنچای همان است که به عنوان ننگین‌ترین عهدنامه در طول تاریخ ایران شناخته شده است. همان که تمام مناطق سرسبز و حاصلخیز قفقاز، ایروان، نخجوان و بخش زیادی از دشت مغان و آذربایجان را از ایران گرفت و به دست روس‌ها داد به‌علاوه یک باج 5 میلیون ‌تومانی به روسیه. همان که روح مردم مهمانواز ایران را آنقدر جریحه‌دار کرد که «به یکبار نزدیک به صدهزار مرد و زن غوغاکنان روی به خانه گربایدوف (سفیر روس که برای اجرای عهدنامه به ایران آمده بود) نهادند.» (لسان‌الملک، ج 2) مردم حق داشتند از روس‌ها متنفر باشند؛ آن‌هم ایرانی‌هایی که به شهادت اغلب جهانگردان و نمایندگان سیاسی خارجی نسبت به خارجیان مهمان‌نواز بودند و احترامشان را به‌جا می‌آوردند.

غیرت ایرانی

حالا تهرانی‌های ماتم‌زده که مملو از احساس سرخوردگی و شکست هستند، کاری از دستشان برنمی‌آید جز اینکه لااقل پناهی بدهند به کسانی که جز غرورشان چیزهای دیگری هم از دست داده‌اند، مثل خانه و کاشانه و کار. ایران در آن برهه از تاریخ غریب بود و بی‌پناه و نماد عینی‌اش همین کسانی که زخم‌خورده از معاهده به تهران آمدند و در کوچه خرابه‌ای در بازار پناه داده شدند و زندگی را از راه دریافت خیریه می‌گذراندند. این کوچه به همین نام ماند، حتی اگر خیلی از ما ندانیم چرا غریبان است. ماند تا برای همیشه لااقل در نشانی‌اش بغض جامانده از معاهده ترکمنچای را داشته باشد. کوچه غریبان. کوچه زخم‌خوردگان معاهده ننگین ترکمنچای. کوچه عزادار بخش‌هایی که به ناحق از ایران جدا شد و مردمی که بی‌پناه ماندند.

برچسب‌ها