همشهریآنلاین _ سیده کلثوم موسوی: فاطمه اسماعیلی ۳۷ سال بهعنوان فعال اجتماعی در کنار بانوان مناطق مختلف تهران به خانوادههای بیسرپرست و بدسرپرست رسیدگی میکند وگاه مسئولیت سرپرستی موقت ایتام را برعهده میگیرد. اما با شروع جنگ تحمیلی سوم، شرایط برای این بانوی ۶۲ ساله فرق کرد؛ او به همراه گروهی دیگر از بانوان به سراغ کودکانی رفتند که از دل خروارها خاک و زیر آوار نجات پیدا کرده و پیکرهای خانواده خود را دیدهاند. اسماعیلی تاکنون سرپرستی موقت ۱۰کودک را به همراه چند بانوی فعال دیگر بهعهده گرفته. اوضاع و احوال این کودکان بیپناه و جنگ زده را از او جویا شدیم.
روایت مادرانگی
اسماعیلی درباره کودکانی که از زیر آوار نجات پیدا کردهاند، میگوید: «ما یک تیم ۱۵ نفره هستیم به نام «مرزداران مهدویت». فعالیتمان رسیدگی به ایتام و خانوادههای بیسرپرست بود تا اینکه با شروع حملههای رژیم صهیونیستی به میدان آمدیم و سعی کردیم آغوش امنی باشیم برای کوکان جنگزده و بیپناه. در حال حاضر مشغول رسیدگی به ۱۰ کودک هستیم که از نظر روحی بهشدت آسیبدیده هستند و بعضیهایشان جراحت دارند و تحت درمانند. آنها بیقرار پدر و مادر هستند و همکارانم سعی میکنند با محبت مادرانه آنها را آرام کنند.
این بچهها بعد از نجات، در خانه همسایگان و اهالی محل بودند که توسط رابطان شناسایی شدند و به ۴ خانه امن منتقلشان کردیم. فعلاً هم به پرستاری و مراقبت از این بچهها مشغولیم تا اوضاع سامان بگیرد، اقوام و بازماندگان اطفال را پیدا کنیم و به آنها تحویل دهیم. »
پدرومادرشان را در خواب صدا میزنند
فاطمه اسماعیلی درباره نگرانیهای این کودکان میگوید: «ما در قالب ۳ تیم ۵نفره مشغول به فعالیت هستیم اما خیلی از خانمها از مناطق دیگر هم یاریرسان ما هستند. بچهها علاوه بر جراحات متعدد، از نظر روحی بهشدت آسیب دیده هستند. سعی میکنیم مرهم زخم آنها باشیم. در حال حاضر مراقبت از ۶ دختر و ۴ پسر را برعهده داریم، از نوزاد ۵ماهه تا نوجوان ۱۰ساله. شبها را کنار این بچهها نوبتی بیدار هستیم چون هرکدام از آنها استرس و نگرانی خود را بهنحوی نشان میدهند. بعضا پدرو مادرشان را صدا میزنند و با گریه از خواب بیدار میشوند و این حال و روزشان نگرانی و ناراحتیمان را مضاعف میکند. آن لحظه جگرمان تکه تکه میشود تا این بچهها را در آغوش میگیریم و آنها را آرام میکنیم و از شدت گریه خوابشان میبرد.» این فعال اجتماعی که عمر خود را وقف کمک به مردم کرده است شرایط کودکان یادشده را اینطور تعریف میکند:« بچههای بزرگتر میدانند پدر و مادرشان شهید شدهاند، اما ما کودک ۵ماهه، ۸ماهه و یکی دوساله داریم که این لطمه را نمیدانند و بهانههایشان برای آغوش گرم پدر و مادر تن هر انسانی را از شدت غصه میلرزاند. »
روزهای غمانگیز بهت و شوک
فاطمه اسماعیلی از دختر ۱۰ سالهای میگوید که برایشان لحظه اصابت موشک را با اشک و آه تعریف میکند: «دختر ۱۰ سالهای داریم که موقع اصابت موشک در حمام بوده و ناگهان صدای خیلی شدیدی شنیده و در حمام به رویش بسته شده. او از شدت ترس و ضربه بیهوش میشود وقتی به هوش میآید با تلی از آوار و خاک روبهرو میشود. نیروهای امداد او را از زیر آوار بیرون میآورند اما پیکرهای خانوادهاش، پدرومادر، برادر ۲۲ ساله و مادر بزرگش را میبیند. این غصه و این تصاویر مدام در ذهن این دختر ۱۰ساله یادآوری میشود و هر روز برایمان با حالت آشفتگی تعریف میکند. البته بعضی از بچهها اصلاً حاضر نیستند از صحنههایی که دیدهاند حرف بزنند، آنها در شوک بهسرمیبرند. ما هم از آنها توضیح نمیخواهیم که مبادا آسیب بیشتری ببینند. همه آنها فعلاً تحت نظر مشاور و روانشناسانی که با ما همکاری میکنند قرار دارند. شیر خشک، پوشک، غذای کمکی، لباس و وسایل بازی آنها را هم با کمک خیران برایشان تهیه میکنیم. وضعیت جسمی آنها را هم یک پزشک و پرستار بررسی میکنند.»