تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۰

احتمالا فیلم‌ها و تصاویر مربوط به آتش زدن و تخریب اتوبوس‌های شهر تهران را دیده‌اید. خدا می‌داند در آن لحظات ترسناک و دلهره‌آور به رانندگان و مسافران چه گذشته است و در میانه آن دود و آتش و خون چه کابوسی دیده‌اند.

به گزارش همشهری آنلاین, در جریان آتش زدن اتوبوس‌ها، تعدادی از رانندگان هم آسیب دیدند و دچار جراحت‌هایی شدند، اما قطعا زخمی که به روح و روان آنها و مسافرانشان وارد شده اگر بدتر از زخم جسمی نباشد، کمتر از آن هم نیست. تعدادی از رانندگان اتوبوس‌هایی که به آتش کشیده شدند حوادث و اتفاق‌های آن روز را روایت کرده‌اند. با توجه به خطراتی که ممکن است از سوی اغتشاشگران متوجه آنها باشد، دلشان نمی‌خواهد عکسشان در رسانه‌ها منتشر شود، اما تصاویر رانندگان نزد ما امانت است.

یک عده از خدا بی‌خبر اتوبوس را آتش زدند
رضا باغانی، از موسفیدکرده‌های شرکت واحد اتوبوسرانی و یکی از راننده‌هایی است که در جریان اغتشاش‌های اخیر، به‌زور اتوبوس را از زیر پایش بیرون کشیدند و آتش زدند. این ماجرا تأثیر بدی روی او گذاشته و از روز حادثه دل و دماغ هیچ کاری را ندارد. وقتی از او می‌خواهیم ماجرای آتش زدن اتوبوس را شرح دهد، از کوره درمی‌رود و می‌گوید: «یک عده مزدور از خدا بی‌خبر به‌زور اتوبوس من را گرفتند و آتش زدند. ساعت دقیق اتفاق را نمی‌دانم، اما حوالی ۸شب بود که از رسالت به سمت مدائن می‌رفتم. سال‌هاست که در خط۲۰۸ کار می‌کنم. سر میدان۴۶ بود که عده زیادی اغتشاشگر جلوی اتوبوس من را گرفتند.»

می‌خواستند خودم را هم آتش بزنند
پیرمرد صحنه‌های پرالتهاب حمله به اتوبوس را برایمان بازگو می‌کند: «نرده‌های آهنی بی‌آرتی‌ را کندند و انداختند جلوی اتوبوس و با سنگ به شیشه‌های اتوبوس حمله کردند. سریع در را باز کردم تا مردم پیاده شوند. باید مردم را می‌دیدید که با چه وحشتی از اتوبوس پیاده می‌شدند و تک و توک صورت‌ها و دست‌هایشان خونی بود.» انگار که دوباره آن لحظات مقابل چشمانش زنده شده باشد، کمی مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: «مردجماعت این کار را نمی‌کند. من همسن پدرشان بودم. چند جوان گردن‌کلفت به من حمله کردند و با زور از اتوبوس من را بیرون کشیدند و اتوبوس را جلوی چشمانم آتش زدند.» اما دیگر نمی‌تواند جلوی بغضش را بگیرد: «نمی‌دانی چه لحظات وحشتناکی را تجربه کردم. می‌خواستند خودم را هم بیندازند داخل اتوبوس و آتش بزنند که یک مرد هیکلی که خدا پدر و مادرش را رحمت کند، به دادم رسید و نگذاشت به من آسیبی برسد.»

حمله به اتوبوس با سنگ و قمه
رضا سلیمی‌زاده، راننده خط۵ بی‌آرتی یکی دیگر از راننده‌هایی است که اتوبوسش را آتش زده‌اند. او ماجرای آتش زدن اتوبوسش را این‌طور روایت می‌کند: «حوالی ساعت۹ شب بود. همراه با مسافران از ایستگاه علم و صنعت به سمت میدان آرژانتین در حرکت بودیم. بین ایستگاه اول و دوم بودم که پشت یک ترافیک سنگین گیر کردیم. همراه با ترافیک خودمان را تا ایستگاه سرسبز رساندیم. تقریبا ۱۰۰متر جلوتر از این ایستگاه بود که اغتشاشگران جلوی اتوبوس را گرفتند. با اخطار یگان ویژه سریع درهای اتوبوس را باز کردم تا مسافران پیاده شوند. همزمان اغتشاشگران شروع به پرتاب سنگ به اتوبوس کردند که تعدادی از این سنگ‌ها به مردم خورد و مسافران زیادی دچار آسیب شدند. یکی با لوله‌های آهنی، یکی با قمه و دیگری با شمشیر من را محاصره کردند و به من حمله‌ور شدند.» در آخر هم به روایت سکانس پایانی این ماجرای جنایی، یعنی آتش زدن اتوبوس می‌رسیم: «جلوی چشم خودم باک بنزین یکی از موتورها را خالی کردند و روی صندلی راننده ریختند و فندک زدند.»

جان یک کودک را نجات دادم
یکی از راننده‌ها که می‌خواهد نامش محفوظ بماند، ماجرای آن روز را اینگونه روایت می‌کند: «آنهایی که به اتوبوس حمله کردند و آن را آتش زدند افراد عادی نبودند. اغتشاشگرانی بودند که می‌خواستند مردم و مسافران را به قتل برسانند. بعد از نجات خودم، تنها کاری که توانستم انجام دهم نجات جان یک بچه بود که مادرش را گم کرده بود. این بچه را به یگان ویژه تحویل دادم، اما دیگر نتوانستم اتوبوس را از دست آنهایی که مثل وحشی‌ها به اموال عمومی مردم حمله می‌کردند نجات دهم. درست حین اینکه می‌خواستم بچه را نجات بدهم با سنگ به ماشین حمله کردند. همان دقایق اول اتوبوس منهدم شد و بعد آن را به آتش کشیدند. یکی از آنها که معلوم بود لیدر است، فریاد زد اگر کسی بخواهد فیلم بگیرد، سرش به تنش زیادی کرده است.»

منبع: روزنامه همشهری