به گزارش همشهری آنلاین، یکی از کبوترها که قادر به پرواز کردن نبود به سمت سکوهای استقلال پناه برد اما به محض پناه بردن این پرنده به سمت سکوهای آبی تماشاگری سنگدل به جرم رنگی بودن بالهای این کبوتر در برابر همگان سر این پرنده را از بدن جدا کرد و به داخل پیست تارتان ورزشگاه ازادی انداخت! به دلیل واقعه خبرنگار تماشاگر یک مصاحبه خیالی با جفت این کبوتر نوشته بود که در ادامه می خوانید.
تماشاگر ۱۱ ویژه نامه ورزشی همشهری خانواده ضمـن ابـراز همـدردی با جنابعالی لطفا خودتان را معرفی کنید.
بنده همســر مرحوم کبوتری هستم که هفته گذشته در ّگی ورزشگاه آزادی توسط هواداران استقلال دچار بی کل شد و جانش را از دست داد. به همین مناسبت، مراسمی با حضور...
از بحث مان دور نشویم؛ دقیقا توضیح بدهید چرا همسرتان با هواداران تیم رقیب درگیر شد؟
هیچ درگیری نبود. شــوهر خدابیامرزم اصلا اهل فوتبال نبود و فقط به خاطر یک لقمه ارزن به ورزشگاه رفته بود. ایشان را خام کردند و گفتند ۱۰هزارتومان می دهند که سطل رنگ قرمز را بپاشد روی خودش.
چرا با لباس قرمز به جایگاه آبی ها رفت؟
قصدش خیر بود. می خواســت به آن هــا تذکر بدهد که کاری به داور نداشته باشند و فقط تیم خودشان را تشویق کنند.
مگـر تماشـاگران اسـتقلال چـه شـعارهایی می دادند؟
همه اش طعنه می زدند که «ما که رفتیم آســیا... کبوتر دقت کن». فقط به خاطر یک تذکر ساده آن اتفاق افتاد؟ یک کل کل دوستانه درباره ۶تایی ها یا یک چنین چیزی هم شکل گرفت که به نظرم چندان مهم نبود. به یکی شان هم گفته بود: «تو که اون گوشه نشستی، بغ بغو»!
آن مرحوم با چه وسـیله ای از به ورزشگاه آمده بود؟
با هیچی. ما بچه همین جا هســتیم. هر روز ســر همین چهارراه «دان و ماست» مان را می خوردیم. آقای ما با لهجه شیرین تهرونی بغ بغو می کرد و مخرج حرف «غ» و حتی «ق» را درســت ادا می کرد! ناراحتی من بیشتر به همین دلیل است که هواداران استقلال به همشهری خودشان هم رحم نکردند.
خیلی دل پری دارید؟
بابای بچه های ما آزارش به مورچه هم نمی رسید و لب به مورچه نمی زد(گیاه خوار بود). ایشان کلا آدم قانون مداری بود. هیچ وقــت در محوطه فرودگاه پــرواز نمی کرد و به قانون هواپیمایی کشــور احترام می گذاشت. راستش را بخواهید، از هواپیما و توپولوف و این جور چیزها می ترسید. خدابیامــرز هرگــز روی دوش عابران پیاده سردوشــی درست نمی کرد و روی شیشه ماشین مردم یادگاری باقی نمی گذاشت. می گفت مردم گناه دارند. عشقش مردم بود، اما دستمزدش را این جوری دادند.
کسـی از باشـگاه اسـتقلال برای همـدردی و عذرخواهی به لانه شما نیامد؟
چرا، یک نفر با یک جعبه شیرینی و یک تاج گل آمد. یک بیانیه هم دادند و گفتند که «شرمساریم»، ولی شرمساری خشک و خالی برای بچه های ما آب و دان نمی شود.
مثل این که هنوز این باشگاه را نبخشیده اید.
از یک طرف می گویند شرمساریم و از طرفی دیگر اعلام می کنند که آن آقــا هوادار ما نبــوده و قبــل از ورود به جایگاه اســتقلال، پیراهن آبی این تیم را سرقت کرده و این پیراهن از درجه اعتبار ســاقط بوده. بیایند روراست باشند و به جای بیانیه دادن علیه قلعه نویی و خبرنگاران، به قول آقای مایلی کهن مواظب گنده باقالی های دور و بر خودشان باشند
! الان چه انتظاری از باشگاه دارید؟
ما هیچ «دشــواری» نداریم، فقط آقــای واعظ باید قول بدهد که مادام العمر به ما خرجی می دهد. قســط اول را هم به آقای انصاری بگوید که توی همین هفته زحمتش را بکشد. به هر حال ما هم خرج داریم و برای امر خیر بعدی باید به فکر جهیزیه باشیم. خدا آن مرحوم را بیامرزد که می گفت: «زن! وقتی من مردم، یک وقــت به آتیش من نسوزی ها»!
اوضاع کفترها کلا خوب هست؟
آن قدیم ها ارج و قرب بیشتری داشتیم. الان با تیر وکمان مگسی می افتند به جان بچه های ما.
حرف دیگری ندارید؟
خیر. بنده کوچک تر از این هستم که حرف دیگری داشته باشم!